تبليغاتX
عشق تصویر و سفر-دوستدار محبت
سلام دوست و همكلاسي عزيزم حباب جان

از اينكه همواره مرا مورد تشويق خود قرار مي دهي بسيار ممونم و از خداوند متعال براي شما سلامتي و بهروزي و موفقيت آرزومندم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 23:2 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

گفتم فراموشم نکن گفتی تو در یادی مگر

                                                      گفتم که ویرانم مکن گفتی تو آبادی مگر

گفتم بدون دام تو من بندگی را چون کنم

                                                      گفتی که از پیشم برو از من تو آزادی دگر

گفتم که بی تو غم شده در باورم در خاطرم

                                                      گفتی که از روز ازل آیا تو دل شادی مگر

گفتم بیا با دل بساز با روح من شو همنوا

                                                      گفتی که از من نشنوی آهنگ دمسازی دگر

گفتم که جز تو نشنوم صوت و نوای بهتری

                                                      گفتی سخن کوتاه کن باشد تو را سازی دگر

--------

مادر

ركن اصلي كان ز اركان نماز واجبتر است                  سجده ای برجای پای جان پناه مادرست

وي كه با شيره جان شير عرب پرورده است               رستمی را یل شده از نگاه مادرست 

يا که فرهادي چونين آواره كوه وكمر                        بی گمان از نگاه پر ز آه مادر است        

آسمان تيره و تاريك به شبهاي سياه                           روزها روشن شده از پگاه مادر است

كاوياني كه درفشش قاتل ضحاك شد                         از دعای نیمه شبهای سیاه مادر است

آيد از سوي خدا بر ما دمادم نعمتي                           کین همه انعام خود گواه مادرست

ظلم و بیداد و ستم جان اورا ناروا ست                      تا که بی بی دو عالم داد خواه مادرست          

مردمان  را زندگی تو نبيني پر ز درد                       تا که فرزندی چونین عذر خواه مادر است         

ياد باد آن روزگاران جواني ياد باد                           كه هادي وقت پيري هواخواه مادرست        

----------

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما

ستايش باد يزدان را كه سزاوار ستايش است به سبب بزرگواريش و كثرت الطافش و درود بر سرور و پيامبر ما محمد و دودمان او. (شيخ الرييس ابوعلي سينا)

 با سلام به شما دوستان عزيز و خوانندگان محترم   . تمام سعي و هم خود را بر آن خواهم داشت كه وبلاگي   بي عيب و نقص به خوانندگان تقديم كنم.“ برگه سبزيست تحفه درويش‌ ” .


ز آغاز عهدي كرده ام كاين جان فداي شه كنم بشكسته بادا پشت جان گر عهدو پيمان بشكنم


نظرات گوهربار خود را از اين بنده حقير دريغ نفرماييد .

 به قول حافظ شيرازي:
اگر دشنام فرمائي وگر نفرين دعا گويم جواب تلخ ميزيبد لب لعل شكر خارا

التماس دعا

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 6:10 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

(امربه معروف ونهي از منكر)

امر به معروف و نهی از منکر به نظر شیعیان یکی از فروع دین اسلام است.

امر به معروف یعنی دستور دادن یا توصیه کردن از سوی فرد مسلمان به دیگران به انجام آن‌چه از نظر عقل یا شرع اسلام خوب در نظر گرفته می‌شود و نهی از منکر یعنی دستور دادن یا توصیه کردن از سوی فرد مسلمان به دیگران به انجام ندادن آن‌چه به از نظرعقل یا شرع اسلام بد در نظر گرفته می‌شود.این توصیه گفتاری است و شامل جرح نمی شود.

تعریف معروف و منکر

در احکام دین، به تمام واجبات و مستحبات معروف و به تمام محرمات و مکروهات منکر گفته می‌شود بنابراین واداشتن افراد جامعه به انجام کارهای واجب و مستحب امر به معروف و بازداشتن آنها از کارهای حرام و مکروه نهی از منکر است.

امر به معروف و نهى از منكر, واجب كفايى است كه اگر افرادى - به قدر كفايت - به انجام آن اقدام كنند, از ديگران ساقط مى شود. و اگر همهء افراد آن را ترك كرده باشند, چنانچه شرايط آن موجود باشد, همهء آنها ترك واجب كرده اند.

شرایط امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر با وجود برخی شرایط واجب می‌باشد و در صورت نبود آن شرایط تکلیف ساقط می‌شود و آنها عبارتند از:

1.     کسی که امر یا نهی می‌کند، بداند آنچه را که دیگری انجام می‌دهد حرام است و آنچه را ترک کرده، واجب است، پس هرکس نمی‌داند این عمل که او انجام می‌دهد حرام است یا نه جلوگیری واجب نیست.

2.     احتمال بدهد امر یا نهی او تاثیر دارد، بنابراین اگر می‌داند تاثیر ندارد امر و نهی واجب نیست.

3.     شخص گناهکار اصرار بر ادامه کار خود داشته باشد، پس اگر معلوم شود، یا گمان کند، یا احتمال صحیح بدهد گناهکاری بنای ترک عمل را دارد و دوباره تکرار نمی‌کند، یا موفق به تکرار نمی‌شود، امر و نهی واجب نیست.

4.     امر ونهی، سبب ضرر جانی یا آبرویی یا ضرر مالی قابل توجه، به خودش یا نزدیکان و همراهان، یا سایر مومنان نباشد

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

برای امر به معروف و نهی از منکر، مراتبی است که اگر با عمل به مرتبه پایین‌تر، مقصود حاصل شود؛ عمل به مرتبه بعدی جایز نیست و آن مراتب چنین است:

1.     با معصیت کار طوری عمل شود که بفهمد به سبب انجام آن گناه با او اینگونه عمل می‌شود مثل اینکه از او روبرگرداند یا با چهره عبوس با او برخورد کند، یا با او رفت و آمد نکند.

2.     امر و نهی با زبان؛ یعنی به کسی که واجبی را ترک کرده دستور دهد که واجب را به جا آورد و به گناهکار دستور دهد که گناه را ترک کند.

3.     استفاده از زور، برای جلوگیری از منکر و برپایی واجب؛ یعنی زدن گناهکار (بنابر فتوای آیت الله خامنه‌ای مواردی كه امر به معروف و نهی از منكر متوقف بر چيزی بيشتر از امر و نهی زبانی باشد، اگر در سرزمينی باشد كه دارای نظام و حكومت اسلامی است و به اين فريضه اسلامی اهميت داده می‏شود، احتياج به اذن حاكم و مسئولين ذيربط و پليس محلی و دادگاههای صالح دارد)[۶]

احکام امر به معروف و نهی از منکر

1.     فراگیری شرایط امر به معروف و نهی از منکر و موارد آن واجب است، تا انسان در امر و نهی مرتکب خلاف نشود.

2.     اگر بداند یا احتمال دهد که امر ونهی‌اش با تکرار موثر است، واجب است تکرار کند.

3.     اگر بداند یا احتمال دهد، که نهی او در حضور جمع موثر است نه تنهایی، اگر انجام دهنده، آن عمل را بطور آشکار انجام می‌دهد جایز بلکه واجب است او را در جمع نهی کند و اگر چنین نیست بنا بر احتیاط واجب جایز نیست.

آداب امر به معروف و نهی از منکر

  • مانند طبیبی دلسوز و پدری مهربان باشد.
  • قصد خود را خالص کند و تنها برای رضای خدا اقدام کند و عمل خود را از هرگونه برتری جویی پاک گرداند.
  • خود را پاک و منزه نداند، چه بسا همان که اکنون از او خطایی سرزده است، دارای صفات پسندیده‌ای باشد که مورد محبت الهی است، هرچند این عمل او هم‌اکنون ناپسند و مورد غضب الهی باشد.

 

 

امر به معروف و نهی از منکر در قران

و لتكن منكم امة يدعون الی الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون؛ و بايد از ميان شما گروهی مردم را به نيكی دعوت كنند و به كار شايسته وا دارند و از زشتی باز دارند و آنان همان رستگارانند.(سوره مباركه آل عمران آيه104)

كنتم خير امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون باللَّه؛

شما بهترين امتی هستيد كه برای مردم پايدار شده‌ايد به كار پسنديده فرمان می‏دهيد و از كار ناپسند باز می‏داريد و به خدا ايمان داريد.(سوره مباركه آل عمران آيه 110)

والمؤمنون و المؤم‌نات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر؛ و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند كه به كارهای پسنديده وا می‏دارند و از كارهای ناپسند باز می‏دارند. (سوره مباركه توبه آيه 71)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 19:0 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

خاله

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش کشک.

ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.

مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.

داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.




  عمه


معنای لغوی: خواهر پدر

معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم...

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک).

زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.

مشاغل کاذب: Match-Making

چهره های معروف: عمه لیلا.

ترجیع بند: دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!)

داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.




  دایی

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون.

ضرب المثل: عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.

سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید.




   عمو

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.

مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.

داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 7:40 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

روزی روزگاری ، دختری مهربان در کنار باغ زیبا و پر گل زندگی می کرد ، که به ملکه گل ها شهرت یافته بود .

چند سالی بود که او هر صبح به گلها سر می زد ، آنها را نوازش می کرد و سپس به آبیاری آنها مشغول می شد . مدتی بعد ، به بیماری سختی مبتلا شد و نتوانست به باغ برود . دلش برای گل ها تنگ شده بود و هر روز از غم دوری گل ها گریه می کرد . گل ها هم خیلی دلشان برای ملکه گل ها تنگ شده بود ، دیگر کسی نبود آنها را نوازش کند یا برایشان آواز بخواند .

روزی از همان روز ها ، کبوتر سفیدی کنار پنجره اتاق ملکه گل ها نشست . وقتی چشمش به ملکه افتاد فهمید ، دختر مهربانی که کبوتر ها از او حرف می زنند ، همین ملکه است ، پس به سرعت به باغ رفت و به گل ها خبر داد که ملکه سخت بیمار شده است . گل ها که از شنیدن این خبر بسیار غمگین شده بودند ، به دنبال چاره ای می گشتند .

یکی از آنها گفت : « کاش می توانستیم به دیدن او برویم ولی می دانم که این امکان ندارد ! » کبوتر گفت : « این که کاری ندارد ، من می توانم هر روز یکی از شما را با نوکم بچینم و پیش او ببرم . »

گل ها با شنیدن این پیشنهاد کبوتر خوشحال شدند و از همان روز به بعد ، کبوتر ، هر روز یکی از آنها را به نوک می گرفت و برای ملکه می برد و او با دیدن و بوییدن گل ها ، حالش بهتر می شد . یک شب ، که ملکه در خواب بود ، ناگهان با شنیدن صدای گریه ای از خواب بیدار شد . دستش را به دیوار گرفت و آرام و آهسته به سمت باغ رفت ، وقتی داخل باغ شد فهمید که صدای گریه مربوط به کیست ، این صدای گریه غنچه های کوچولوی باغ بود . آنها نتوانسته بودند پیش ملکه بروند ، چون اگر از ساقه جدا می شدند نمی توانستند بشکفند ، در ضمن با رفتن گل ها ، آنها احساس تنهایی می کردند . ملکه مدتی آنها را نوازش کرد و گریه آنها را آرام کرد و سپس به آنها قول داد که هر چه زودتر گل ها را به باغ برگرداند .

صبح فردا ، گل ها را به دست گرفت و خیلی آهسته و آرام قدم برداشت و به طرف باغ رفت ، وقتی که وارد باغ شد ، نسیم خنگ صبحگاهی صورتش را نوازش داد و حال بهتر پیدا کرد ، سپس شروع کرد به کاشتن گل ها در خاک . با این کار حالش کم کم بهتر می شد ، تا اینکه بعد از چند روز توانست راه برود و حتی برای گل ها آواز بخواند . گل ها و غنچه ها از اینکه باز هم کنار هم از دیدار ملکه و مهربانی های او ، لذت می بردند خوشحال بودند و همگی به هم قول دادند که سال های سال در کنار هم ، همچون گذشته مهربان و دوست باقی بمانند و در هیچ حالی ، همدیگر را فراموش نکنند و تنها نگذارند .

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 7:12 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

روزی‌ بر بلندترین‌ شاخه‌ درختی‌ کهن‌سال‌ قاصدکی نشسته‌ بود و نفس‌ تازه‌ می‌کرد.

  ـ کم‌کم‌ نسیمی‌ از دوردست‌ رسید و لابلای‌ شاخه‌ها وزید. قاصدک به‌ ساقه‌ نازک‌ برگی‌ چسبید و مژک‌هایش‌ را بست‌.

 ـ نسیم‌ گذشت‌. قاصدک‌ چشم‌ گشود، کنار او حباب‌ کوچکی‌ روی‌ برگ‌ نشسته‌ بود. قاصدک‌ گفت‌: «به‌به‌، چه‌ قاصدک‌ قشنگی‌!»

 ـ حباب‌ گفت‌: «من قاصدک نیستم، من‌ حباب‌ هستم‌، آن‌ قاصدک‌ که‌ می‌بینی‌ تصویر خود تست‌.» سپس‌ نور آفتاب‌ را به‌ روی‌ قاصدک‌ تاباند.

 ـ قاصدک‌ مژک‌هایش‌ را در تصویرش‌، که‌ بر سطح‌ حباب‌ منعکس شده بود، شانه‌ کرد و گفت‌: «بگو بدانم‌ از کجا آمده‌ای‌؟»

 ـ حباب‌ درخشید و گفت‌: «روزی‌ در شهری‌ دور، جغله‌ای‌ بازیگوش‌ با کف‌ صابون‌ حباب‌های‌ فراوانی‌ به‌ هوا پراکند. من‌ یکی‌ از آن‌ها بودم‌.

 ـ نسیم‌ ما حباب‌ها را بر فراز خانه‌های‌ شهر برد.

 ـ هر یک‌ از ما تصویر دیگران‌ را در خود منعکس‌ می‌کرد. ـ

 رفته‌ رفته‌ همراهانم‌ قطره‌هایی‌ شدند و بر زمین‌ چکیدند.

 ـ اما من‌ با‌ یاری‌ نسیم‌ از دشت‌های‌ وسیع‌ گذشتم‌. از چشمه‌ها و رودها گذشتم‌، از کوه‌ها و تپه‌ها، باغ‌ها و جنگل‌ها گذشتم‌. می‌دانی‌؟ عمر ما حباب‌ها کوتاه‌ است‌؛ آرزو داشتم‌ آنقدر بمانم‌ تا ماجرای‌ این‌ سفر را برای‌ کسی‌ تعریف‌ کنم‌.»

 ـ قاصدک‌ گفت‌: «تو دوست‌ خوب‌ منی‌! کاش‌ همیشه‌ کنارم‌ بمانی‌. چیزهای‌ زیادی‌ می‌دانی‌ که‌ به‌ من‌ بیاموزی‌.»

 ـ حباب‌ لرزید و گفت‌: «قاصدک‌ دلربا، نزدیک‌ من‌ نیا! مژک‌های تو ممکن‌ است‌ به‌ زندگی‌ من‌ پایان‌ دهند.» قاصدک‌ جلوتر سُرید و گفت‌:«مژک‌های‌ من‌ تُرد و لطیفند، می‌توانم‌ ترا در پناه‌ خود بگیرم‌.» سپس‌ نزدیک‌تر شد و با مژک‌هایش‌ او را به‌ نرمی نوازش‌ کرد.

 ـ حباب‌ از شعف‌ و شادی‌ شفاف‌تر شد و تصویر قاصدک‌ را در تمامی‌ سطح‌ خود منعکس‌ کرد و گفت‌: «خورشید در حال‌ غروب‌ است، برای‌ من‌ هیچ‌ جا امن‌ نیست‌.»

 ـ قاصدک‌ گفت‌: «من‌ قاصدکی‌ ناچیز و ضعیفم‌، دانه‌ای‌ دارم‌ که‌ باید فردا به‌ مقصد برسانم‌، اما می‌توانی‌ تا طلوع‌ خورشید کنار من‌ آسوده ‌باشی‌.»

 ـ حباب‌ غلتی‌ زد و گفت‌: «خسته‌ام‌. راه‌ درازی‌ آمده‌ام‌. باید استراحت‌ کنم‌‌.»

  قاصدک‌ مژک‌هایش‌ را از هم‌ گشود، حباب‌ را در میان‌ گرفت‌ و هر دو در آغوش‌ هم‌ به‌ خوابی‌ عمیق‌ فرو رفتند.

ـ آن‌ شب‌، هر دو خواب‌های‌ خوشی‌ دیدند. حباب‌ خواب‌ قاصدکی دید که‌ دانه‌اش‌ را در سرزمینی‌ دور کاشته‌ و در انتظار باران‌ است‌.

 ـ قاصدک‌ نیز خواب‌ صدها حباب‌ در آسمان‌ شهر دید که‌ هر یک‌ تصویر خورشیدی‌ را منعکس‌ می‌کردند.

 ـ صبح‌ زود روشنی‌ بامداد از آمدن‌ خورشید خبر داد. قاصدک‌ با نغمه‌ پرندگان‌ از خواب‌ برخاست‌. مژک‌هایش‌ را کش‌ و قوس‌ داد واطراف‌ را نگریست‌، حباب‌ نبود. با اولین‌ نسیم‌ به‌ پرواز در آمد، اما هر چه‌ گشت‌ حباب‌ را ندید.

 ـ خورشید از پشت‌ کوه‌ سر زد و بالا و بالاتر آمد...

 نور خورشید حالا در قطره‌ آبی‌ منعکس‌ می‌شد که‌ روی‌ دانة دل‌ قاصدک‌ نشسته‌ بود.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 7:2 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

آموخته ام که وقتي عاشقم ، عشق در ظاهرم نيز نمايان مي شودتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشقش شويم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که اين عشق است که زخم ها را شفا ميدهد ، نه زمان تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که تنها کسي مرا شاد ميکند ، که بمن ميگويد « تو مرا شاد کردي تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که گاهي مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که مهم بودن خوبست ولي خوب بودن مهمتر است تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که هرگز نبايد به هديه اي که از طرف کودکي داده ميشود « نه » گفت تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم ، دعا کنم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که زندگي جديست ولي ما نياز به «دوستي» داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اموخته ام که تنها چيزي که يک شخص ميخواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنشتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که زير پوست سخت همه افراد کسي وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که خدا همه چيز را در يک روز نيافريد ، پس من چگونه ميتوانم همه چيز را در يک روز بدست آورمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که وقتي با کسي روبرو ميشويم ، انتظار لبخندي از سوي ما داردتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاري نداردتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که به چيزي که دل ندارد نبايد دل بستتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آموخته ام که خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آنتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

و آموخته ام که قطره درياست ، اگر با درياستتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

و آموخته ام که عشق ، مهرباني ، گذشت ، صداقت وبلند نظري خصلت انسانهاي انسان استتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 23:23 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

امشب از لطف به دلداري ما آمده اي


خوش قدم باش که بسيار به جا آمده اي


چه عجب ياد حريفان پريشان کردي


لطف کردي که بياد فقرا آمده اي


تو که در خواب هم از آمدنت بود دريغ


در شگفتم که به ناگاه چرا آمده اي


سر مهر آمدي از سر مگر اي ترک خطا


يا خطا کردي و ره را به خطا آمده اي


گفته بودي شبي از حالت من مي پرسي


شايد اندر پي وعده به وفا آمده اي


شب وصل گله از دوست دلا ياوه مگو


بخت بد باز تو امشب به صدا آمده اي


کاخ شه را به پشيزي نخرد کلبه ما


تا تو اي شاه به ديدار گدا آمده اي

 

سر به پاي تو فشانم که صفا آوردي


تا به ديداري اين بي سر و پا آمده اي

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 23:16 توسط علیرضا دهقان بنادکی |


نيم شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زبان


پرسه اي آغاز کرديم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال


از جدايي يک دوسالي ميگذشت يک دوسال از عمر رفت و برنگشت


دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را


آن نظر بازي آن اسرار را آن دوچشم مست آهو وار را


همچو رازي مبهم و  سربسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود


آمد و هم آشيان شد با من او


همنشين و هم زبان شد با من او


خسته جان بودم که جان شد با من او


ناتوان بودو توان شد با من او


دامنش شد خوابگاه خستگي


اين چنين آغاز شد دلبستگي


  

واي از آن شب زنده داري تا سحر


واي از آن عمري که با او شد به سر


مست او بودم زدنيا بي خبر


دم به دم اين عشق ميشد بيشتر


آمدو در خلوتم دم ساز شد گفتگو ها بين ما آغاز شد


 

گفتمش در عشق پابر جاست دل


گر گشايي چشم دل زيباست دل


گر تو زورقبان شوي درياست دل


بي تو شام بي فرداست دل


دل زعشق روي تو حيران شده


در پي عشق تو سرگردان شده


 

گفت : در عشقت وفادارم بدان


من تو را بس دوست ميدارم بدان


شوق وصلت را به سر دارم بدان


با تو شادي ميشود غم هاي من


با تو زيبا ميشود فرداي من


 

گفتمش عشقت به دل افزون شده


دل ز جادوي رخت افزون شده


جز تو هر يادي به دل مدفون شده


عالم از زيباييت مجنون شده


 

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش


طمع بوسه از سرم برد عقل وهوش


در سرم جز عشق او سودا نبود


بحر کس جز او در اين دل جا نبود


ديده جز بر روي او بينا نبود


همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود


خوبي او شهره افاق بود


در نجابت در نکويي او طاق بود


 

روزگار   


روزگار اما وفا با ما نداشت


طاقت خوشبختي ما را نداشت


پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت


بي گمان از مرگ ما پروا نداشت


 

 آخر اين قصه هجران بود و بس


حسرت و رنج فراوان بود و بس


يار ما از جدايي غم نبود


در غمش مجنون عاشق کم نبود


بر سر پيمان خود محکم نبود


سهم من از عشق جز ماتم نبود


 

 با من ديوانه پيمان ساده بست


ساده هم آن عهد و پيمان را شکست


بي خبر پيمان ياري را گسست


اين خبر ناگاه پشتم را شکست


 

آن کبوتر عاقبت از بند رفت


رفت و با دلدار ديگر عهد بست


 

با کي گويم او که هم خون من است


خسم جان و تشنه خون من است


بخت بد بين وصل او قسمت نشد


اين گدا مشمول آن رحمت نشد


آن طلا حاصل به اين قيمت نشد


 

عاشقان را خوش دلي تقدير نيست


با چنين تقدير بد تدبير نيست


از غمش با دود و دم همدم شدم


باده نوش غصه او من شدم


مست و مخمور خراب از غم شدم


ذره ذره آب گشتم کم شدم


 

آخر آتش زد دل ديوانه را


سوخت بي پروا پر  پروانه را


 

 عشق من از من گذشتي خوش  گذر


خاطراتم را تو بيرون کن ز سر


ديشب از کف رفت فردا را نگر

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 23:10 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش لبخندها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب ونان نداشت

کاش می شد ناز را دزدید و برد

بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

درتب آواز جاری می شدم

آی مردم من غریبستانی ام

امتداد لحظه ای بارانیم

شهر من آن سو تر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هرکه می آید به او گل می دهد

دشتهای سبز , وسعتهای ناب

نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم

در دل آینه جایی باز کنم .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 22:55 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

من باختــــــــــــــــــــم ... من پذيرفتم شكست خويش را پندهاي عقل دورانديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است ميروم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم آغوشت كنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را

امروز فهمیدم که زندگی خراب است آروز سراب است امروز فهمیدم که گل ها هم می توانند سنگدل باشند وشمع ها هم می توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه میتونند اینطوری باشن حتی عزیز ترین ...........!

دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 22:54 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

 آموخته ام که سکوت تنها درسیه که ما نمی تونیم یاد

 بگیریم . آموخته ام که به خودم احترام بذارم .

 آموخته ام که این ترس از مشکلات

 است که انسان را می کشد نه خود آن .

آموخته ام که حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه .

 آموخته ام که آزاد باشم . آموخته ام که نگذارم عصبانیت بر من چیره شود .

آموخته ام که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر داد .

آموخته ام که خونسرد باقی بمانم .

آموخته ام که یک طرفه به قاضی نروم .

آموخته ام که آرامش یه نعمت خیلی بزرگه اگر قدر اون را بدونیم .

آموخته ام که بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است .

 آموخته ام که پول شخصیت نمیاره .

 آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک نیستم دعا کنم

آموخته ام که مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه .

آموخته ام که گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط

در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش .

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز

 باعث شد که من به این بیندیشم که می تونم همه چیز را دریک روز به دست بیارم."

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 22:52 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

برای هدیه کردن محبت , یک دل ساده و صمیمی کافی است , تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند.محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار کند.عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی , چشم گیر است.محبت همان جادوی بی نظیری است که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش , کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمر , شیرین و ارزشمند گردد.در کورترین گره ها , تاریک ترین نقطه ها , مسدود ترین راه ها , عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست , ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است.پس : معجزه ی عشق را امتحان کن !
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 5:42 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند , ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد.اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید , خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید , دست همسرش را گرفت و گفت :عجله کن!ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم.آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک , عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند. سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.در گذر ایام , مرد درگذشت و …

مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق , دعوتنامه ی کاری برای یک ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.زن , با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود , ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.پس تصمیم گرفت : ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد.در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه , ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود , بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.دوری از ببر, برایش بسیار دشوار بود.روزهای آخر قبل از مسافرت , مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد.سر انجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری , با ببرش وداع کرد.

بعد از شش ماه که ماموریت به پایان رسید , وقتی زن , بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند , در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد : عزیزم , عشق من , من بر گشتم , این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود , چقدر دوریت سخت بود , اما حالا من برگشتم , و در حین ابراز این جملات مهر آمیز , به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید.ناگهان , صدای فریادهای نگهبان قفس , فضا را پر کرد:نه , بیا بیرون , بیا بیرون : این ببر تو نیست.ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی , بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد.این یک ببر وحشی گرسنه است.اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی , میان آغوش پر محبت زن , مثل یک بچه گربه , رام و آرام بود.اگرچه , ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود , نمی فهمید , اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد.چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فرا رود.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 5:42 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

دیروز رفته بودم کتاب فروشی که یکدفعه یه کتاب صورتی رنگ توجهمو جلب کرد. اسمش “عشق” بود. بازش کردم دیدم نوشته: بخش نخست: صداقت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ببین که چشم عاشق، داره ستاره میشماره
به انتظار چشمات، هر شب داره می باره
می خواد که فریاد بزنه که دل چه بی قراره، نمی تونه، نمیشه..
آخه عشق که صدا نداره..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین انگشتری ام نام توست..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میگن اگه میخوای تو عشقت شکست نخوری فقط یکی رو دوست داشته باش و بهش بگو تو رو بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر همون قدر که ستاره در آسمون هست ماه بود، باز هم آسمون بدون تو سیاه بود!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق زائیده ی تنهایی است و تنهایی نیز زائیده ی عشق!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای من که دلم چون غروب پاییز است، صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما می رویم، عشق می ماند، پس عاشق باش تا بمانی..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را، پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم، به حرمت خاطرات فردا!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میگن عاشقا عشقشون رو زیبا می بینن. این دفعه که دیدمت خیلی زیبا شده بودی. نمی دونم تو هر دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشقتر؟!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم، دوست ندارم بمانم و فراموشت کنم..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تا نباشد این جدایی ها، کس نداند قدر یاران را، کویر خشک می داند، بهای قطره باران را..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی پرسیدمش با بی قراری، به غیر از من کسی را دوست داری؟ دو چشمش اشک شد از شرمساری، میان گریه هایش گفت: آری!؟..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بی تو در سینه ی من دل دیگه جایی نداره، زندگی بی گل روی تو صفایی نداره، از غم دوری تو ای گل یکدونه ی من، دردی افتاده به جونم که دوایی نداره..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خدا کند که بدانی چه قدر محتاج است، نگاه خسته ی من بر دعای چشمانت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر وقت حس کردی فاصله ها ما را از هم دور کرده اند به یاد خاطره های با شکوهمان بیفت. باور کن فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نمی شوند..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مژه بر هم نزن ای دوست که بادم ببرد، چون سبک تر شده ام از پر کاهی ز غمت!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بنویس با خط الماس، رو تن نازک شیشه، که بدون نور چشمات شب من سحر نمیشه..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را، میان ربنای سبز دستانت دعایم کن، که محتاج دعای جمله یارانم..

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 5:35 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

 عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

 روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

 ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

 گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

 توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

 گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

 گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

 از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

 آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران

 من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

 گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

 گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو

 صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

 گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

 غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

 دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

 زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

 تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

 بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 5:26 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

من حباب را با شوقي کودکانه دوست دارم.
چرخ زدنش در باد , بازي رنگها بر پوستش , شفافيتش , سبکبالي و سادگيش را دوست دارم.
من حباب را دوست دارم.
حباب هم چون من دلش پر از هواست.
هواي دوست.
هواي دوست داشتن.
هواي دوست داشتن دوست.
پس اين حباب هم پيشکش همهُ دلهايي باشدكه همواره دلشان شاد و نيتشان شاد كردن دل مردم است.

به اميد موفقيت هرچه تمام در تحصيل وزندگي.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 5:11 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

جومونگ، افسانه یا حقیقت!!!
جومونگ

تلویزیون، وسیله ای است برای سرگرم ساختن و پر کردن اوقات فراغت افرادی که پس از جدا شدن از کار و فعالیت روزمره خود، دل به این رسانه دوست داشتنی می دهند تا لحظات خوبی را با آن سپری کنند. اما در بسیاری از موارد، در خلال همین برنامه های سرگرم کننده و جذاب، پیام ها و محتواهای متفاوتی به مخاطبان منتقل می شوند که گاه پوچ و خطرناک و گاهی هم معنادار و آموزنده می باشند. در واقع این اثرگذاری از اهمیت ویژه ای برخوردار است و می تواند عاملی تعیین کننده و خطیر در راستای ترفیع یا انهدام فرهنگی برای یک جامعه باشد.

آنچه مسلم است در طول تاریخ زندگانی بشر، انسانهای عصر امروز برای اولین بار با وسیله ای همچون تلویزیون، آنچنان انس گرفته اند که به جای برقراری رابطه مستقیم با جهان خارج، با تصاویر و شخصیت های داستانی در سریالهای تلویزیونی، ارتباط برقرار می کنند.

اگرچه برقراری چنین ارتباطی می تواند عواقبی را به دنبال داشته باشد، اما زمانی که شرایط اجتماعی و فردی به گونه ای است که افراد دچار نوعی وابستگی به تلویزیون شده اند، اگر به نظریه حذف تلویزیون از زندگی افراد، بهای چندانی ندهیم، بهتر آن است که لااقل تولیدات تلویزیونی چنان طراحی شوند که در راستای ایجاد احساس رضایت و آرامش در مخاطبان عمل کنند. یا اینکه متون تعریف شده در سریالها، به بازتولید معانی اصیل و والای انسانی بپردازند تا در خلال سرگرمی، به آموزش نکات اخلاقی پسندیده به مخاطبان خویش، بپردازند. که اگر هم آموزشی در این حین رخ نداد، لااقل مخاطب برنامه تلویزیونی از دیدن انسانیت در یک برنامه لذت برد و لحظاتی هر چند کوتاه را به تفکر درباره ارزش ها و کرامات انسانی، بپردازد.

در ماه های اخیر شاهد پخش سریالهای خارجی از سیمای جمهوری اسلامی بوده ایم. البته پرواضح است که سهم سریال های کره ای در این بین، بسیار بیش از سایر ملیتها بوده است و با استقبال مخاطبان مواجه شده است.

سریال افسانه جومونگ، مدتی است که از شبکه 3سیما در حال پخش است و 2بار در طول هفته پخش می شود. طبق آمار رسمی سازمان صدا و سیما، سریال افسانه جومونگ یکی از محبوترین سریال های در حال پخش می باشد، این سریال ساخت شبکه MBC کره  می باشد. در اصل قرار بر این بوده که سریال 60 قسمتی باشد، اما به خاطر محبوبیت بیش از حد آن، شبکه MBC تصمیم گرفت، آن را به 81 قسمت افزایش دهد.

در واقع این نشان می دهد که مردم ما مثل همیشه طرفدار و دوستدار ارزشها و کرامات والای انسانی هستند و به دیدن تصاویری با مضامین قهرمانانه و بزرگ مردانه، علاقه مند می باشند

این سریال در واقع توصیف زندگی امپراتور "گوگ یری گو" می باشد، هرچند بصورت خلاصه است اما داستان بسیار زیبایی را به توصیف می کشاند.

در این سریال 2 تن از بازیگران محبوب  یعنی سانگ ایل گوک ( یوم جانگ در امپراطور دریا ) و کیون میری ( بانو چویی در جواهری در قصر ) بازی می کنند . کیون میری در این سریال نیز نقشی کما و بیش شبیه به نقش بانو چویی را ایفا می کند، با این تفاوت که این بار خود، ملکه است و البته به آن حد شخصیت منفی ندارد، ولی در کل در جبهه منفی سریال قرار دارد. "سانگ ایل گوک" محبوب ما هم این بار با نقش پرنس جومونگ با عنوان بازیگر نقش اول در این سریال ظاهر شده است و بازی کاملا متفاوتی را نسبت به نقش وی در امپراطور دریا به نمایش گذاشته است .

داستان از این قرار است که جومونگ وقتی متوجه میشود که برادران ناتنی اش قصد کشتن و از صحنه خارج کردن او را دارند، تلاش می کند که انتظارات پدر و مادرش ( شاه و ملکه دوم ) را برآورده کند و شروع به خودسازی می کند تا جایی که مهارت هایش در هنرهای رزمی و استراتژی های ذهنی، در بالاترین حد ممکن قرار می گیرد، ولی پرنس جومونگ هنوز تشنه یادگیری است . اما درست در این زمان پرنس، متوجه رازی خانوادگی میشود که خیلی چیزها را عوض می کند و جومونگ را در راهی قرار می دهد که بازگشتی ندارد .

ارائه شرحی طولانی تر از داستان افسانه جومونگ، چندان ضروری به نظر نمی رسد و اصلا هدف این نوشتار بیان این موضوع نیست. بلکه آنچه از طرح این مبحث، مورد نظر این نوشتار قرار دارد، بیان این نکته است که این مجموعه تلویزیونی دارای نکات اخلاقی و آموزنده می باشد.اگرچه به هر حال با توجه به نکات و تفاوتهای فرهنگی نمی تواند صد در صد مورد تایید باشد.

جومونگ

ارزش هایی همچون صداقت، وفاداری، شجاعت، شرافت، احترام، رعایت حقوق، عزت و بزرگواری از جمله خصلتهایی است که تصاویری با این مضامین بارها در این مجموعه دیده شده است.

قهرمان این داستان یعنی جومونگ، نمونه کامل از یک بزرگ مرد است که با تمام توانایی ها و قدرتش، به خاطر حفظ منافع هم نوعانش، بر خواسته های درونی خود سرپوش گذاشته و با رعایت جانب احتیاط، رفتارهایی صلح آمیز و به دور از هر گونه خصومت را به نمایش می گذارد. او فردی است که برای بزرگتر خویش و خصوصا جایگاه پدر و مادری، ارزش و احترام بسیار قائل است چنانچه در صحنه هایی از فیلم، وقتی در حضور مادرش قرار می گیرد با کسب اجازه در برابر او می نشیند و نگاههایی سرشار از احترام و محبت را نسبت به مادر خویش، ابراز می دارد. و یا در برابر ناپدری خویش با تمامی تلاشهایی که کرده است، خود را مقصر می داند. به نظر می رسد همین شرافت و بزرگ منشی او موجب شده تا محبوبیت ویژه ای در میان اطرافیان خود داشته باشد.

البته احترام به بزرگترها خصوصا پدر و مادر نکته ای است که در تمامی شخصیتهای داستان اعم از منفی و مثبت دیده می شود. مثلا وقتی برادر جومونگ (تسو) با کودتا حکومت را از پدر غصب می کند ولی جلوی او زانو زده و با احترام با پدر صحبت می کند. و یا وقتی سوسانو از خیانت عمه خود آگاه می شود، او را می بخشد. حتی وقتی عمه اش در قسمتهای بعدی سریال، مجددا خیانت می کند، سوسانو بار دیگر او را مورد عفو خود قرار می دهد. آنچه به نظر می رسد این است که نویسندگان سریال علاوه بر جلب مخاطب به دنبال آموزش نکات مهم اخلاقی چون احترام به پدر و مادر هستند. ارزشهایی که در دنیای موج سومی امروز رو به افول نهاده است. آیا برنامه سازان ما در سریالهایشان به دنبال القای چنین تفکراتی هستند؟

 این مساله نشان می دهد که سلیقه مخاطب ما در انتخاب مجموعه های تلویزیونی تا حد زیادی معنا دار است

هرچند همیشه در اطراف یک انسان خوب و با کرامت، حسودانی هستند که به دنبال سنگ اندازی و تحقیر می باشند اما از آنجا که حق و حقیقت هرگز پنهان نمی ماند، دشمنان و بدخواهان جومونگ، نمی توانند به او ضربه زنند. چون او انسانیت را در درون خویش پاس داشته و آنرا سرلوحه خویش قرار داده است.

نکته ممتاز دیگری که در این سریال دیده می شود، توجه به قدرت و اراده پروردگار می باشد که شخصیت های مثبت فیلم در لحظات غم و اندوه و در رویارویی با حوادث تلخ، از آن سخن می گویند. به این صورت که شرایط پیش آمده را تقدیر و مشیت الهی دانسته و سعی در پذیرش آن دارند. نماد این توکل را می توان در بانو یومیول که شخصیت روحانی فیلم است، مشاهده کرد. فردی که در جلوی تهدید امپراطور نمی هراسد و مرگ و زندگی خود را در خارج از حیطه قدرت او می بیند. آنچه مسلم است نویسندگان فیلم درصدد هستند تا نقش رهبر معنوی در جامعه را به تصویر بکشند و اهمیت یک رهبر معنوی خوب در اصلاح جامعه را بیان کنند. نقشی که شاید بعد از جومونگ از محبوبترین شخصیتها باشد.

جومونگ

 

همانطور که می دانیم این مجموعه از پربینندترین مجموعه های تلویزیونی اخیر است، به طوریکه خلوت بودن خیابانها در هنگام پخش این مجموعه، نسبتا محسوس است. این مساله نشان می دهد که سلیقه مخاطب ما در انتخاب مجموعه های تلویزیونی تا حد زیادی معنا دار است. در واقع این نشان می دهد که مردم ما مثل همیشه طرفدار و دوستدار ارزشها و کرامات والای انسانی هستند و به دیدن تصاویری با مضامین قهرمانانه و بزرگ مردانه، علاقه مند می باشند. جای این سوال باقی است که چرا تولید کنندگان برنامه تلویزیونی در سالهای اخیر تا حد زیادی به تقلیل سلیقه مخاطب پرداخته اند. به گونه ای که در بسایر از موارد در حین پخش برخی از این مجموعه ها، عده زیادی از مردم معتقدند به شعور و تفکرشان توهین شده است.

دیدن کلیشه های تکراری به امری عادی در سریالهای ایرانی بدل شده است. شخصیتهایی مثل زن منفعل، اغواگر و یا دروغگو در برابر مردان عاقل یا دهن بین و....سوژه هایی تکراری همچون حضور همسر دوم در زندگی و ازدواج های ناموفق و یا داستان های عاشقانه همیشگی که گاهی واقعا کسالت آور و خسته کننده می شود. به راستی آیا نمی توان از سرمایه عظیم و پر مفهوم فرهنگ و سنت ایرانی و اسلامی برای ساخت سریالهای تلویزیونی بهره برد؟؟؟آیا منابع اصیلی مانند شاهنامه فردوسی که سرشار از داستانهای اخلاقی ودرعین حال حماسی است نمی تواند مورد استفاده ما قرار گیرد؟

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 0:33 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

هفته معلم بر اساتيد و معلمان عزيز مبارک باد.
 

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )

 

اوست خدایی که در میان مردم درس نخوانده پیامبری از خودشان مبعوث کرد تا آیاتش را بر آنها بخواند وآنها را تزکیه کند وکتاب وحکمت بیاموزد . (سوره مبارکه جمعه ، آیه 2 )

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.در اين مسير مقدس ، بزرگاني همچون علامه شهيد استاد مرتضي مطهري گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد . شهيد مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و   تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه را روز معلم ناميدند .

 

امام خميني (ره) در رابطه با نقش معلم می فرمایند:

نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

 

حضرت امام جعفر صادق (ع)  در رابطه با مقام ومنزلت معلم می فرمایند:

«هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.

 

حضرت امام سجاد (ع)  در رابطه با مقام معلم می فرمایند:

حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند  و مي فرمايد:« حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي  مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ».

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 6:43 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد.

انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.

 

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. کلام شهید رجائی 

دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...

 

مفهوم علم

ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.

1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه  « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه  Knowledge در انگليسي و Connaissance  در فرانسه معادل اين معنا علم اند.

 

2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.

ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل  مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
 

 معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم

ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي  روشن است  كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه،‌ فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت  مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب  و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان  برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي  را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق،‌ تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي  و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا  كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است  بخاطر آنكه او اول بار كتب  حكمت يوناني را  كه  ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
 

ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و  با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او  رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.

 

هنر معلمي:

معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)

بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.

مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد              هزاران نقش بر لوح عدم زد

از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

 

شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:

خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.

به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:

معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.

 

داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:

بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:

قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن   شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70)

موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»

  

معلم در کلام امام خميني (ره):

نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.

تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

 

معلم در سخنان مقام معظم رهبري:

دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.

اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.

 

معلم در کلام استاد مطهري:

معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.

 

مقام معلم

 مي توان در سايه آموختن                          گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                             از معلم جان روشن يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                      چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                    يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

                                                                                        مرحوم استاد حسين شهريار      

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 6:38 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

نگاهی به زندگی و مبارزات شهید آیت

 الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی

شهادت حجت الاسلام والمسلمین مهدی شاه آبادی

مجاهدی ‌خدمتگزار

انقلاب اسلامی ایران با تمام ویژگی‌ها و خصوصیات خاص خود و گستردگی سطح شمولیت آن در عرصه‌های مختلف اعم از حوزه‌های گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و همچنین گستره وسیع نیروهای موثر در آن، اعم از فكری، اجرایی، مالی و تبلیغاتی؛ طبیعتا از یك پشتوانه محكم فكری و عقیدتی برخوردار است. این پشتوانه‌ها به مثابه نخبگانی فكری و انقلابی، با وجود برخی ویژگی‌های ذاتی خود، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مشحون از اندیشه‌ها و آرای حضرت امام خمینی(ره) به عنوان رهبر نهضت اسلامی بودند.

 در این میان از شخصیت‌های مبارزی كه پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در راه انقلاب در صف انقلابیون قرار گرفت، شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی فرزند آیت‌الله العظمی آقا میرزا محمدعلی شاه‌آبادی(ره)  بود. وی در واقع خود فرزند عالم مبارزی بود كه بیشتر عمر خود را در راه مبارزه با حكومت‌های طاغوت گذراند و به همین سبب در محیطی كاملا سیاسی پرورش یافت. گرچه پدربزرگ ایشان نیز آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدجواد حسین‌آبادی اصفهانی بود كه از علمای بنام زمان خود محسوب می‌شد و از مخالفین دستگاه قاجاری بود.

پدربزرگ ایشان نیز آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدجواد حسین‌آبادی اصفهانی بود كه از علمای بنام زمان خود محسوب می‌شد و از مخالفین دستگاه قاجاری بود
آیت الله العظمی شاد آبادی

آیت‌الله العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

پدر شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی در سال 1304 هجری قمری در حالی كه 12 ساله بود، همراه پدر و به دستور ناصرالدین شاه از اصفهان به تهران تبعید شد. پس از آن به منظور تكمیل تحصیلات علوم دینی به حوزه علمیه نجف و سپس به حوزه علمیه سامرا عزیمت كرد و در درس علمایی چون آخوند خراسانی شركت نمود و در آنجا به درجه اجتهاد رسید. سرانجام در سال 1330 هجری قمری به درخواست گروهی از مردم شهر تهران عازم این شهر شد و در خیابان شاه‌آباد (جمهوری اسلامی فعلی) مستقر شد و در طول اقامت 17 ساله خود در این شهر، به تبلیغ و گسترش دین، مبارزه با رژیم شاهنشاهی، بخصوص رژیم رضاشاه، همراه آیت‌الله سیدحسن مدرس پرداخت. ایشان مردم را از طریق جلسات درس و سخنرانی آماده‌ می‌كرد. همچنین پس از تاسیس حوزه علمیه قم از سوی آیت‌الله العظمی آقا شیخ عبدالكریم حائری یزدی ، ایشان در این شهر حضور یافت و ثمره این حضور، تربیت شخصیت‌های برجسته‌ای چون حضرت امام خمینی(ره)، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی ، آیت الله صفایی خوانساری و... بود.

به هر حال مراتب علمی و عرفانی آیت الله العظمی شاه آبادی در بسیاری از علوم  و درجات  معنوی او  بر ارباب کمال و صاحبان دانش ، تقوی و عرفان پوشیده نیست، در عین حال در عرصه سیاست نیز همیشه با حاكمان طاغوت،علم مخالفت بر می افراشت.

به هر حال مراتب علمی و عرفانی آیت الله العظمی شاه آبادی در بسیاری از علوم  و درجات  معنوی او  بر ارباب کمال و صاحبان دانش ، تقوی و عرفان پوشیده نیست، در عین حال در عرصه سیاست نیز همیشه با حاكمان طاغوت،علم مخالفت بر می افراشت.

تولد شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی (ره)

شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی در سال 1309 هجری شمسی متولد شد و دوران كودكی وی تحت تأثیر فضای علمی، دینی و سیاسی چنین خانواده‌ای، سپری شد. وی از همان دوران كودكی به فراگیری قرآن روی آورد و در سال 1313 هجری شمسی در 4سالگی در حالی كه همراه پدر از قم عازم تهران شده بود، فراگیری قرآن را در مكتبخانه امام‌زاده یحیی آغاز كرد. پس از آن همراه 2 تن از دیگر برادرانش یعنی حضرت آیت الله جاج شیخ روح الله شاه آبادی"دامت
آیت الله العظمی شاد آبادی

برکاته" و حضرت آیت الله حاج شیخ نصرالله شاه آبادی "دامت برکاته"

به مدرسه توفیق رفت. سرانجام در حالی كه 14 سال داشت به منظور كسب علوم دینی، وارد مدرسه مروی تهران و 4 سال بعد نیز ملبس به لباس روحانیت شد. پس از درگذشت پدرش آیت‌الله العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، در سال‌ 1323، شهید شاه‌آبادی برای ادامه و تكمیل دروس حوزوی، مجددا عازم شهر قم شد و پس از حضور یك ساله در این شهر، به منظور گذراندن دوره دبیرستان باز هم به تهران بازگشت كه اتمام دوره دبیرستان وی همزمان با وقوع كودتای 28 مرداد 1332 و سقوط دولت مصدق بود. در همین مقطع عازم شهر قم شد و از محضر آیات عظام و علمایی چون آیت‌الله مشكینی، گلپایگانی، امام خمینی، اراكی و دیگر شخصیت‌های دینی كسب فیض كرد. او در سال 1336 در 27 سالگی تصمیم به تشكیل خانواده گرفت و با یكی از نوادگان میرزای برزگ شیرازی ، ازدواج كرد و با این وجود سرپرستی مادر گرامی خود را نیز به عهده گرفت.

مبارزات و فعالیت‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی

مبارزات شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی به اوایل دهه 1330 یعنی زمانی كه هنوز طلبه جوانی بود بازمی‌گردد و به خصوص به سال‌های آغاز مرحله خفقان سیاسی محمدرضا پهلوی مربوط می‌شود.

مبارزات بعدی ایشان تحت تأثیر آغاز نهضت امام در اوایل دهه 1340 بود. در این سال‌ها بیشتر فعالیت شهید شاه‌آبادی به فعالیت‌های تبلیغی در روستاهای دورافتاده سپری می‌شد. پس از آن نیز با پیوستن به جمع علما و وعاظ انقلابی، عملا وارد مرحله جدی مبارزات شد. در همین خصوص وی یكی از امضاكنندگان نامه جمعی از علما و مدرسان حوزه علمیه قم‌‌‌بر ضد رژیم و پس از حصر امام خمینی(ره) در مهر 1342 بود. پس از آن هم بارها از امضاكنندگان نامه‌ها یا پیام‌های علمای حوزه در مخالفت رژیم پهلوی یا حمایت از مبارزات امام خمینی(ره) بود. وی طی این سال‌ها در تمامی فعالیت‌های تبلیغی خود در نقاط مختلف كشور در واقع یكی از مروجان اندیشه‌های امام و بحث مرجعیت ایشان بود. زیرا در این مقطع حكومت پهلوی از مطرح شدن نام امام خمینی با توجه به سوابق مبارزاتی ایشان به عنوان مرجع اعلم، پس از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی وحشت داشت و به همین سبب به انحای مختلف با این موضوع مخالفت می‌كرد.

وی پس از گذشت 21 سال حضور در قم، در سال 1350 به تهران بازگشت و به دعوت اهالی روستای رستم‌آباد شمیران، عازم این منطقه شد و امامت جماعت مسجد آنجا را به عهده گرفت. با حضور شهید شاه‌آبادی در این روستا، این منطقه به یكی از پایگاه‌های مبارزه برضد رژیم پهلوی تبدیل شد. همچنین در این مدت ایشان در زمینه جذب و هدایت جوانان متعهد منطقه و تشكیل جلسات مذهبی در كنار تهیه و تكثیر اعلامیه‌ها و نوارهای امام خمینی كه از نجف ارسال می‌شد، فعال بود. همچنین برگزاری جلسات تفسیر قرآن در مسجد رستم‌آباد كه در شب‌های شنبه هر هفته تشكیل می‌شد از دیگر فعالیت‌های ایشان بود كه شركت‌كنندگان در این جلسات پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در پست‌ها و سمت‌های حساس مشغول به كار شدند.

از دیگر فعالیت‌های شهید شاه‌آبادی، تشكیل صندوق ذخیره علوی بود كه این اقدام نیز در حل مشكلات مالی و اقتصادی خانواده افرادی كه در رژیم پهلوی به زندان می‌افتادند، كمك فراوانی می‌كرد. در واقع یكی از اهداف اصلی این صندوق، تقویت و پشتیبانی مالی انقلابیون بود.

اقدامات تبلیغی و مبارزات شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی بویژه از اوایل دهه 50 كه در واقع سال گسترش مبارزات انقلابیون بر ضد رژیم پهلوی محسوب می‌شد، دارای ابعاد وسیعی شد، به گونه‌ای كه از این مقطع به بعد ایشان 5 بار زندان و یك بار تبعید شد.

ایشان از كسانی بود كه همراه شخصیت‌های مبارزی چون آیت‌الله بهشتی، استاد مطهری، دكتر باهنر، آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله مهدوی كنی، و آیت الله هاشمی رفسنجانی و ... از پایه‌گذاران اصلی جامعه روحانیت مبارز در این سال‌ها بود و همچنین به عنوان امام جماعت مسجد رستم‌آباد، مسوولیت یكی از مناطق هشت‌گانه تشكیلات جامعه روحانیت مبارز تهران را به عهده داشت.

اولین مورد دستگیری شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی مربوط به سال 1352 می‌شود كه مامورین امنیتی پهلوی به سبب فعالیت‌های مخفی و علنی وی به منزل او ریختند و پس از بازرسی، تعدادی از كتاب‌های ایشان را ضبط كردند و شهید شاه‌آبادی نیز دو روز پس از آن با حكم بازپرس شعبه 5 دادستانی ارتش، به جرم اقدام علیه امنیت كشور دستگیر و راهی بازداشتگاه ساواك شد. وی پس از 3 ماه بازداشت و تحمل شكنجه‌های سنگین، در تاریخ 28/6/52 براساس رای دادگاه عادی شماره یك تهران، به یك سال حبس محكوم شد كه پس از اعتراض به آن، حكم مذكور به 4 ماه كاهش یافت. با این كه در اوایل آبان ماه 1352 حكم آزادی وی از زندان صادر شد، ولی همچنان تحت مراقبت‌های شدید ساواك قرار گرفت.

دومین زندان شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی پس از چند ماه آزادی از زندان اول و به دنبال حمایت بی‌شائبه وی از مرجعیت امام خمینی(ره) و ادامه مبارزات و فعالیت‌های وی بر ضد رژیم پهلوی صورت گرفت. به این ترتیب در بهمن 1353 مجددا از سوی ساواك دستگیر شد و در بازرسی از منزل وی دوباره كتاب‌هایی انقلابی به دست آمد. وی پس از 20 روز بازداشت موقت، به علت ناتوانی ساواك در اثبات اتهام‌های وارد شده، با حكم دادستانی ارتش در تاریخ 17/12/1353 از زندان آزاد شد.

سومین مورد زندانی شدن  شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی مربوط به سال 1354 و اتهامی مبنی بر ارتباط با سازمان مجاهدین خلق می‌شود. به همین دلیل ماموران ساواك پس از آگاهی از این اتهام، به منزل وی ریختند و از آنجا یك دستگاه ماشین پلی‌كپی، مقدار زیادی اعلامیه، كتاب و نوار با موضوعیت سخنان امام، كشف و ضبط كردند، اما پس از حدود 2 ماه بازداشت، ساواك نتوانست اتهام ارتباط با مجاهدین خلق را ثابت كند و در آبان 1354 به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضایی تهران، با حكم بازپرس دادستانی ارتش، از زندان آزاد شد.

شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی علنا در منابر علیه رژیم شاه سخن می‌گفت و نوارها و اعلامیه‌های امام را شخصا توزیع می‌كرد.

 از دیگر سیاست‌هایی كه ساواك به منظور ایجاد ممانعت برای فعالیت‌های سیاسی انقلابیون، خصوصا روحانیون انقلابی در پیش گرفت، راهكار تبعید بود. به طوری كه هرگاه احساس می‌كرد نمی‌تواند از طریق بازداشت یا زندان، مانع ادامه فعالیت‌های آنها شود، به سیاست تبعید روی می‌آورد. در مورد شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی نیز پس از این كه ساواك متوجه شد ایشان بعد از هر بار آزادی از زندان، همچنان به فعالیت‌های تبلیغی خود بر ضد رژیم ادامه می‌دهد، این سیاست را مورد اجرا قرار داد. نمونه این فعالیت‌های تبلیغی و فرهنگی شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی در اواخر سال 54 و اوایل سال 55 بود كه نهایتا رژیم را وادار كرد در آذرماه 1355 ایشان را به مدت 3 سال به اقامت اجباری در مركز شهرستان بانه از توابع استان كردستان محكوم كند. پس از حضور شهید شاه‌آبادی در این منطقه، با وجود تصور ساواك و این كه تمامی اقدامات و روابط ایشان تحت كنترل شدید ساواك قرار داشت، ایشان روابط نزدیكی با علمای اهل تسنن برقرار ‌نمود و آنها را به مبارزه با رژیم پهلوی دعوت می‌كرد. همچنین در این مدت به فعالیت‌هایی نظیر برگزاری كلاس‌های تعلیم و تفسیر قرآن برای جوانان و دانش‌آموزان این شهر اقدام كرد كه پس از مدت كوتاهی با ممانعت عوامل رژیم مواجه شد. در نهایت تلاش‌های شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی در نزدیك كردن مسلمانان شیعه و سنی، باعث شد تا ساواك ادامه حضور وی را در این منطقه به صلاح نداند و رژیم از ترس شورش اكراد این منطقه، تصمیم گرفت به تبعید ایشان پایان دهد و به همین سبب بعد از گذشت 6 ماه از مدت تبعید، حكم آزادی وی را در اردیبهشت 56 صادر كرد. مبارزات شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی اندكی بعد از

 این كه از بازداشت در تبعیدگاه آزاد شد یعنی از سال 1356 جنبه علنی به خود گرفت و ایشان علنا در منابر علیه رژیم سخن می‌گفت و نوارها و اعلامیه‌های امام را نیز شخصا توزیع می‌كرد. وی همچنین از كسانی بود كه همراه شخصیت‌های مبارزی چون آیت‌الله بهشتی، استاد مطهری، دكتر باهنر، آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله مهدوی كنی، و آیت الله هاشمی رفسنجانی و ... از پایه‌گذاران اصلی جامعه روحانیت مبارز در این سال‌ها بود و همچنین به عنوان امام جماعت مسجد رستم‌آباد، مسوولیت یكی از مناطق هشت‌گانه تشكیلات جامعه روحانیت مبارز تهران را به عهده داشت.

همچنین در طول سال‌های 56 و 57، در كلیه نامه‌ها و اعلامیه‌هایی كه در مناسبت‌های مختلف توسط علما و روحانیون تهران بر ضد رژیم پهلوی منتشر شد، نام شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی همواره به عنوان یكی از امضاكنندگان دیده می‌شود. وی به همین سبب در

 30/3/1357 بازداشت و برای بازجویی و اعمال شكنجه به كمیته مشترك ضدخرابكاری ساواك منتقل شد. سرانجام پس از تحمل شكنجه‌های سنگین در اواخر آبان 57 با رای شعبه 12 بازپرسی دادستانی ارتش از زندان آزاد شد.

2 هفته پس از آزادی از زندان، این‌بار نیز به دلیل ادامه مبارزات، در 12 آذر 57 دستگیر و به زندان باغشاه منتقل شد و در آنجا نیز زیر شدیدترین شكنجه‌های ساواك قرار گرفت. پس از آن هم به زندان اوین منتقل و ممنوع‌‌الملاقات شد. در نهایت در سوم بهمن 57 یعنی 9 روز قبل از ورود امام (ره) به تهران از زندان آزاد شد.

آزادی شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی از زندان با آخرین روزهای حیات رژیم پهلوی مصادف شد و با اعلام خبر ورود امام به ایران، ایشان نیز با حضور در كمیته استقبال امام‌(ره) و اداره بیت ایشان و نیز ابلاغ فرمان امام مبنی بر لغو حكومت نظامی در 21 بهمن 57 و همچنین مساعدت در خلع سلاح كلانتری‌ها، پادگان‌ها و مهمات‌سازی‌ها و انتقال اسلحه و مهمات به نقاط امن و تشكیل و سازماندهی گروه‌های مردمی برای برقراری امنیت در كشور، فعالانه در امور مربوط به تشكیل حكومت نوپای اسلامی مشاركت داشتند.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 6:16 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

 

عبور

شايد شما هم اين حکايت را شنيده باشيد که روزي فردي جماعتي را به گرد خويش جمع کرده بود و اشعار مي خواند.

سنايي در حال عبور از اين محل ديد که آن فرد اشعار او را مي خواند. از وي پرسيد: اين اشعار از کيست ؟ گفت: از سنايي. سنايي گفت: او را مي شناسي؟ آن مرد گفت: سنايي منم. سنايي گفت: شعردزد ديده بوديم اما شاعردزد نه. اين حکايت احتمالا يکي از اولين سرقت هاي ادبي تاريخ ادبيات ايران باشد.

  

سرقت ادبي يکي از آسيب هاي حرفه نويسندگي چه در عرصه مطبوعات و چه در عرصه ادبيات است که متاسفانه در جامعه ما در شکل هاي متفاوت رواج روزافزوني گرفته است. اين پديده ، هم در زمينه تاليف و هم در زمينه ترجمه وجود دارد که در ذيل به آن اشاره خواهد شد.البته امروزه با پيچيدگي رفتارهاي اجتماعي شيوه اين کار تغيير کرده است و به آن صورت واضح و شفاف که در قرن سنايي عارف و شاعر قرن هفتم ديده مي شود، صورت نمي گيرد. بلکه شگردهاي امروزي سرقت ادبي از روشي مستقيم به روشي غيرمستقيم و زيرساختي تبديل شده است و با مقايسه ظريف و موشکافانه هر دو متن مي توان به سرقتي که صورت گرفته پي برد. اين نوع سرقت که امروزه بيشتر صورت مي گيرد، مضمون دزدي است. به اين صورت که فردي با مطالعه دقيق يک اثر، موارد بکر يا نکات مورد توجه را که از نظر نوآفريني تا به حال پژوهشي روي آن انجام نگرفته است انتخاب کرده و بعد با تحقيقات اندک و بي مايه و اضافه کردن فقط چند خط از کتاب هاي تحقيقي يا مقالات پژوهشي متني را نوشته و به نام خود چاپ مي کند که البته فاقد ارزش علمي است.

نکته قابل بحث اينجاست که چنين نوع سرقت ادبي به راحتي قابل دفاع نبوده و متن مادر مورد ظلم قرار مي گيرد. اين سارقان آثار معنوي در دفاع از نوشته خود چند دليل بيان مي دارند که عبارت است از: نوشته آنها در مقايسه با متن مادر فقط تشابه موضوعي است و اصلا متن نوشته شده در مقايسه با متن مادر فقط تبادر يک موضوع مشابه به 2نفر است.

حال اين که چنين متن هايي هميشه با فاصله زماني مورد توجهي نوشته مي شود، يعني دقيقا بعد از متن مادر و تبادر در اين گونه موارد جايي از اعراب ندارد؛ همچنين در اين گونه نوشته ها، براحتي مي توان نشانه هاي متن مادر را پيدا کرد، چرا که متن نوشته شده فاقد خلاقيت فردي و سبک شخصي است.در اين گونه نوشته شواهد آثار اوليه (متن مادر) زدوده شده و برخي مضامين استفاده مي شوند که البته فقط قالب متن متفاوت بوده و ساختار کلي هر دو نوشته يکي است. توجيه ديگري که اين به ظاهر نويسندگان مي آوردند اين است که نوشته ها به دليل همه گير شدن يک موضوع اجتماعي در بطن جامعه است که ممکن است افراد، موارد متعدد و در عين حال متشابهي را بنويسند.

در مقابل اين توجيه مي توان پاسخ داد که هرچند ممکن است در جامعه يک مساله و يا معضل مورد توجه بسياري قرار گيرد و افراد نظرهاي مختلف ارائه کنند اما زاويه ذهني هر انسان با ديگري فرق دارد و در نتيجه با يک پديده ثابت ، متون متفاوت نوشته مي شود. در مقايسه چند متن متشابه براحتي نکات اشتراک و اختلاف مضمون را مي توان ديد، چرا که يک موضوع با مضامين متفاوت از يک جهت (موضوع) مشابه بوده و از چند جهت (نوع قلم نويسنده ، تحقيقاتي که انجام شده ، زاويه ديد، راه حل هاي ارائه شده ، راهکارهاي بيان شده ، برداشت و نتيجه گيري نهايي مطلب) متمايز است و اين که متن مادر از جهات مختلف مفصل تر از متن دوم است و زواياي بيشتري را مورد توجه قرار داده است.

با اندکي دقت متوجه مي شويم که بيشتر متون سرقت شده فاقد نتيجه گيري منطقي و اصول مند است ، چرا که از لحاظ علمي و روان شناسي ثابت شده است که متون تحقيقاتي در ذهن فرد پژوهش گر پيش مقدمه هايي را ايجاد مي کند که فرد در مراحل پايان از لحاظ ذهني قادر به نتيجه گيري خواهد بود.

علت سرقت ادبي از سه ديدگاه مورد توجه است:

نوشتن

فردي

: افرادي که از تلاش و کوشش فراوان رويگردانند، بيشتر طالب کارهاي آماده و بدون زحمت هستند، دوست دارند در مدت زمان کوتاهي مشهور شوند يا بشدت علاقه مندند که (نام نويسنده يا مترجم داشته باشند و خود را پژوهشگر و نويسنده جا بزنند) در نتيجه دست به سرقت ادبي يا مضمون دزدي مي زنند. حسن نراقي در کتاب خود به نکته جالبي اشاره مي کند: «وقتي نتوانستيم در کارهايمان براحتي موفق شويم فرقي نمي کند که اين موفقيت درسي باشد، اجتماعي باشد، اقتصادي باشد يا خانوادگي در هر چه باشد حسادت مي کنيم» و در واقع نتيجه اين حسادت آسيب هايي از نوع سرقت ادبي است.

اجتماعي: در خلق يک اثر توسط نويسنده يا هر حرفه ديگر بحث خلاقيت مطرح است.به اين صورت که هر فردي که اثري را مي آفريند از خلاقيت برخوردار است ؛ يعني ذهن اين افراد از ويژگي هايي برخوردار است که در ويژگي افراد با سطح هوشي بالاتر از معمولي يافت مي شود. البته اين تعريف مختص جوامعي است که خلاقيت را امري فردي مي دانند و آن را مختص به ژنتيک ، هوش ، استعداد، تربيت خانوادگي ، قابليت هاي فردي ، محيطهاي مساعد تربيت ، نسل و کشورهايي که خلاقيت در همه افراد آن ديده مي شود! مي دانند. در اين گونه جوامع که پيشرفته محسوب نمي شوند و علوم انساني فاقد ارزش اجتماعي و سيستم حمايتي است اين تعاريف پررنگ تر است و راه پيشرفت افراد نيز فردي است تا اجتماعي و خلاقيت در محدوده فردي سنجيده مي شود.حال اين که در تعاريف جامعه شناسي روان شناسي جوامع پيشرفته اين گونه خط کشي ها مردود شده و تعريف جديدي ارائه کرده اند مبني بر اين که خلاقيت فرآيندي اجتماعي است که فرد با قرارگيري در محيط اجتماع داراي شناخت و آگاهي مي شود که مي تواند با يادگيري و پياده سازي علوم فراگرفته شده به درجه اي از خلاقيت برسد. در واقع در اين رويکرد جديد خلاقيت را بيشتر از جنبه پرورش نيروهاي بالقوه افراد مورد توجه قرار مي دهند و آن را از دايره بسته الهام ، آفرينش و استعداد ذاتي بيرون آورده و دست هر انساني را که خواهان و علاقه مند سازندگي است ، باز مي گذارند. سرقت ادبي بيشتر در جوامعي با تعريف فردي يافت مي شود؛ چرا که فرد بر اثر بن مايه هاي ثابت آموزشي و کليشه اي خود را فاقد خلاقيت دانسته ، زمان را کوتاه تر از آن مي داند که براي مطالعه و تحقيق صرف کند در نتيجه دست به سرقت ادبي مي زند.همچنين سرقت ادبي بيشتر در جوامعي ديده مي شود که نويسندگي شغل محسوب نمي شود و در نتيجه ارزشمند نبوده و بدون حمايت رها مي شود. اين امر موارد آسيب زا را باز مي گذارد و فرد خلاق ديگر نمي تواند از آثار خود دفاع کند.

قانوني: در قانون مطبوعات مي خوانيم: سرقت ادبي عبارت است از نسبت دادن عمدي تمام يا بخش قابل توجهي از آثار و نوشته هاي ديگران به خود يا غير ولو به صورت ترجمه. اما با وجود چنين قانوني هيچ ضمانت اجرايي وجود ندارد. تنها قانوني که مي تواند از يک اثر ادبي حمايت کند قانون پيمان برن است و سرقت ادبي بيشتر مختص جوامعي است که مطابق با پيمان برن (copy right) عمل نمي کنند. نداشتن حق عضويت در چنين قانوني سبب مي شود هيچ فرد حقيقي يا حقوقي قادر نباشد فعاليت يا اثر خود را ثبت کند، در نتيجه هرگز فرصت دفاع را نيز نخواهد داشت.حتي اگر فردي بتواند ثابت کند که نوشته اش مورد سرقت واقع شده است و ادعاي تملک کند هيچ منبعي نمي تواند حقي براي وي قائل شود، در نتيجه اين پديده زشت همچنان ادامه خواهد داشت.

آسيب

يک نظريه: با وجود چنين آسيب هايي ، افرادي حق استفاده از آثار ادبي را از زمره حقوقي مي دانند که همه جوامع در استفاده از آن سهيم هستند و هرگز نمي توان دور آثار ادبي يا هنري سيم خاردار کشيد و مانع استفاده افراد شد. اين گونه از افراد پر بيراه هم نمي گويند و اعتقاد دارند نبايد افراد را از نعمت استفاده از آثار ادبي که در ميان تمامي افراد محبوبيت دارد محروم کرد؛ همچنين حقوق مولف را مانند اختراعات يا اکتشافات دانشمندان مي دانند که بايد فرمول هاي اختراع يا اکتشاف شده خود را در اختيار همگان قرار دهند. حال اين که اين نکته را ناديده گرفته اند که همان فرمول يا قانون کشف شده نيز توسط سازمان ها ثبت مي شود و هرگاه که مورد استفاده قرار مي گيرد بايد با اجازه کتبي از دانشمند صاحب فرمول باشد و به بياني ديگر يک فرمول طبق موارد مصرف از دانشمند خريداري شده و سپس توسط يک سازمان مورد استفاده قرار مي گيرد و اين که هيچ گاه حق استفاده از قوانين علمي ثبت شده به يک فرد حقيقي سپرده نمي شود، بلکه به افراد حقوقي داده مي شود.

در حالي که آثار ادبي با نوع فرمول هاي علوم پايه متفاوت است. گاهي فردي يک اثر را بدون اين که حاصل تلاش او باشد به نام خود چاپ مي کند و از نتايج انتشار آن نيز بهره مند مي شود، در صورتي که امکانات و ابزار مورد استفاده از فرمول هاي شيمي به محيطهاي خاصي نيازمند است که هرگز توسط يک فرد قابل مهيا نيست و براحتي هم نمي توان يک فرمول را به دست آورد. نوعي سرقت ديگر در زمينه ترجمه است که فردي فقط با تغيير چند کلمه در متن بعدي ادعاي ترجمه ديگري مي کند، در حالي که افراد اهل فن به راحتي متوجه مي شوند که فقط جاي چند کلمه تغيير کرده است ، چرا که ترجمه نيز در دايره آثار ادبي همانند آفرينش هاي ادبي داراي سبک شخصي است که در هر فرد منحصر به فرد بوده و با تمام زواياي نزديک و واژگان مشابه براحتي از هم تفکيک مي شود.

سرقت ادبي در محيطهاي الکترونيک کپي سي دي هاي کتب علمي

با گسترش روزافزون استفاده از رايانه و آسان تر شدن مطالعه برخي از افراد براي در دسترس قرار دادن علوم روز دست به ابتکاري زده اند که راه مطالعه و رجوع به منابع را آسان تر کرده است.وجود سي دي که به وسيله افرادي علم دوست توليد شده است يکي از اين راه ها محسوب مي شود؛ اما نبود متولي قانوني سبب شده است زحمت اين افراد به راحتي تکثير شده و به صورت غير منصفانه اي در دسترس همگان قرار گيرد.

کپي کردن از فضاهاي اينترنت

امروزه علاوه بر آسيب هايي که در بالا اشاره شد، فعاليت هايي در محيطهاي علمي و پژوهشي فضاي اينترنت نيز روي مي دهد که باز به دليل نبود قانون مدون و همچنين نبود تکنولوژي سرقت هايي صورت مي گيرد.در کشورهايي که به نحوي قانون حمايت از آثار علمي و پژوهشي وجود دارد نوعي برنامه الکترونيکي روي صفحات الکترونيکي نصب مي شود که اين ابزار از copy و past کردن صفحات وب سايت ها يا وبلاگ هاي شخصي جلوگيري به عمل مي آورد. اين يکي از برنامه هاي حفاظتي در محيطهاي اينترنتي است که موجب به وجود آمدن نوعي انحصار و امنيت شغلي در زمينه استفاده از آثار ادبي و علمي مي شود.

حال اين که متاسفانه در ايران به دليل نبود چنين فضاهايي نوعي عدم امنيت نسبت به ارسال مطالب وجود دارد، چنان که شما هم اگر به وب سايت ها يا وبلاگ هاي شخصي مراجعه نموده باشيد متوجه مي شويد بعضي از مطالب در بيشتر سايت ها يافت مي شود بدون اين که نامي از آفريننده آن ديده شود. گسترش روزافزون وب سايت هاي علمي ادبي و شخصي در فضاي جهاني امري خوشايند و مايه مباهات است ، اما متاسفانه به دليل عدم رسميت چنين فضاهايي در فرهنگ ما سبب شده است اين آسيب فرهنگي دامنگير کاربران اينترنتي نيز شود. حال اين که وجود يک نرم افزار که به تازگي در شرکت هايي با فناوري بالا مورد استفاده قرار مي گيرد بسيار مورد نياز است.

مدرن

اين نرم افراز نه تنها در محيطهاي الکترونيکي مفيد بوده بلکه از جلوگيري سرقت هاي ادبي خارج از اين محيط نيز بسيار سودمند است. اين نرم افزار به اين صورت عمل مي کند که با دقت فراوان کلمه هاي کپي شده از يک متن را بخوبي روشن مي کند. حتي اگر از يک متن 2000 خطي فردي 2 خط را کپي کرده باشد اين نرم افزار به آساني نشان خواهد داد. حتي اگر فردي 2 خط را کپي کرده و جاي فعل و فاعل را نيز تغيير داده باشد باز اين نرم افزار اين کپي را روشن خواهد کرد. چنين نرم افزارهايي ديگر راه را براي افرادي که بدون تلاش مي خواهند نامي داشته باشند، سخت خواهد کرد و نام را مختص کساني مي کند که با زحمت صاحب موقعيتي شده اند.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 6:13 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

 

یَزد مرکز استان یزد و مرکز منطقه وسیع و باستانی و کویری ای با همین نام در کشور ایران است و در فاصله ۶۷۷ کیلومتری جنوب شرق تهران قرار دارد. جمعیت این شهر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران برابر با ۴۲۳٬۰۰۶ نفر بوده است.

یزد به شهر بادگیرها معروف است. به «دارالعباده»، «شهر دوچرخه‌ها»، «شهر شیرینی»، «شهر قنات و قنوت و قناعت» و «شهر آتش و آفتاب» و ... نیز شهرت دارد.

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir



یَزد مرکز استان یزد و مرکز منطقه وسیع و باستانی و کویری ای با همین نام در کشور ایران است و در فاصله ۶۷۷ کیلومتری جنوب شرق تهران قرار دارد. جمعیت این شهر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران برابر با ۴۲۳٬۰۰۶ نفر بوده است.

یزد به شهر بادگیرها معروف است. به «دارالعباده»، «شهر دوچرخه‌ها»، «شهر شیرینی»، «شهر قنات و قنوت و قناعت» و «شهر آتش و آفتاب» و ... نیز شهرت دارد.
 


 
میدان امیرچخماق، باغ دولت آباد، زندان اسکندر (مدرسه ضیاییه)، آتشکده زرتشتیان، ساعت مارکار، برج و باروی شهر، خانه های قدیمی چون خانه لاری ها و خانه عرب ها و خانه مرتاض و خانه رسولیان و خانه ملک التجار و خانه محمودی و ...، دخمه های زرتشتیان، حمام خان، بازار های قدیمی چون بازار خان و بازار پنجه علی و ...، آب انبار های فراوان چون آب انبار شش بادگیری و رستم گیو و ... و مسجد جامع یزد و بالاخره قلعه ها، کاروانسرا ها، تکیه ها، مساجد، پیرانگاه ها، قنات ها، کوچه ها، ساباط ها، حمام ها، و تمام سطح بافت تاریخی شهر یزد از اماکن دیدنی شهر است.
 

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir

پیشینه تاریخی یزد

برخی از مورخان بنای اولیّهٔ شهر یزد را به زمان اسکندر مقدونی نسبت می دهند که وی زندانی ساخته و نام آن را چنین نهاده است و به اعتقاد عده‌ای دیگر از تاریخ نویسان در دورهٔ ساسانیان به فرمان یزد گرد اول (421-339 م) در این محل شهری بنام «یزدان‌گرد» بنا گردیده است. نام یزد از همین عنوان گرفته شده است و به معنی مقدس، فرخنده و در خور آفرین می باشد. ولیکن یافته های باستانشناسی و منابع مختلف نشان می دهد حداقل پیشنیه آن به چندین هزار سال می رسد و در زمان ماد ها از شهر های جنوبی و مرزی ماد بوده است و در زمان هخامنشیان چهارراه مهم کشور بوده و دو شاهرا باستانی ایرانی قدیم در این نقطه با هم تقاطع داشته اند.

مورخین یونانی شهر کهن و باستانی را استیخا یا همان ایساتیس خوانده‌اند.

یزد به معنای پاک و مقدس و یزد گرد به معنای داده خدایی است. شهر یزد نیز به معنای شهر خدا و سرزمین مقدس است.

اولین بار نام یزد در کنار اسم چینی تخمه یکی از همرزمان داریوش آورده شد.

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir

فرهنگ، زبان و گویش مردم یزد

مردم یزد به زبان فارسی رایج با پاره‌ای ویژگی‌های گویشی سخن می گویند و بسیاری از واژه‌ها و ترکیبات زیبای فارسی را در گویش خود حفظ کرده‌اند. در استان یزد برخی ویژگیهای گویشی میان شهرستانهای مختلف محسوس است. معتقدان به آیین زرتشتی در میان خود هنوز به زبان نیاکانشان سخن می‌گویند و بویژه مراسم مذهبی خود را با این زبان انجام می‌دهند. گویش یزدی بخشی از فارسی دری (فارسی خالص و اولیهٔ ایرانیان) است.

از دبیرستان‌های قدیمی یزد می‌‌توان به دبیرستان مارکار، دبیرستان ایرانشهر و دبیرستان کیخسروی اشاره کرد. استان یزد با بیش از ۵۲ درصد مصرف برق صنعتی یک استان صنعتی شناخته شده است.

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir

محله های قدیم استان یزد

مشخص‌ترین وجهه شهر معماری خاص کویری آن است. بادگیرها، مناره‌ها و گنبدها مشخص‌ترین جنبه ظاهری معماری شهر است. در این معماری از بادگیر برای گرفتن جریان باد و خنک‌کردن فضای ساختمان به کار می‌‌رفته است.

بافت و ساخت معماری ویژهٔ منطقهٔ یزد از بارزترین نمونه‌های معماری خاص اقلیم‌های گرم و خشک در جهان است. تناسب آن با نیازها و شرایط اقلیمی- فرهنگی مردم منطقه، گذشته از زیبایی خاص این معماری، از ویژگی‌های آن است. در مرکز هر محله معمولاً حمام، بازارچه، آب انبار، مسجد، حسینیه، لرد، کارگاه های کوچک، جوی آب (برای دسترسی به قنات) قرار دارد که بسیاری از این امکانات هنوز پا برجا هستند.

خانه‌های قدیمی در جهت قبله ساخته شده‌اند. با این جهت گیری فضاهای تابستانی و اتاق‌های زمستانی به طرزی مفید پیرامون حیاط مرکزی قرار می‌گیرند.

حیاط مرکزی اصلی ترین فضای خانهٔ یزدی است. حوض آب در وسط حیاط قرار گرفته است و باغچه ها دور تا دور آن با درختانی که نیاز کمی به آب دارند همچون اَنار، اَنگور، اَنجیر و پسته که علاوه بر سبزی خانه و تامین سایه و خنکی هوا از خشکی هوا نیز می‌کاهد.

از جمله نمونه‌های بارز معماری قرنهای گذشته محلهٔ فهادان یا یوزداران است که در گویش محلی جنگل یا محل یوزاران نامیده می شود. قدمگاه منسوب به امام رضا نیز در این گذر واقع شده است.

اقلیت های دینی نظیر یهودیان بیشتر در محله یهودی‌ها در سمت جنوب مسجد جامع ساکن هستند و کنیسه‌ای دارند. زرتشتیان نیز از جمله در محلّهٔ عیش آباد، محلّهٔ نعیم آباد، کوچهٔ بیوک، محلّه نرسی آباد، محلّهٔ اَهَرستان ساکن هستند.

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir

صنایع یزد

در یزد صنایع بزرگی همچون فرش ستاره کویر یزد و فولاد آلیاژی و مجتمع صنعتی چادرملو و کارخانه فولاد نورد یزد و کارخانه کابل و فیبر نوری شهید قندی و صنایع کاشی و سرامیک و شرکت یزد موزائیک جای گرفته است که با وجود این صنایع حدود ۵۳ درصد از مصرف برق در تعرفه صنعتی استفاده می شود.

ره‌آورد

    * شیرینی (قطاب، پشمک، باقلوا، کیک یزدی، لوز های پنجگانه، حاجی بادام، سوهان و نان برنجی و ...)
    * پارچه شعربافی (ترمه یا انگشت بافت، زری، مخمل، ،دارایی یا ایکات، شمد، چادرشب، روتختی، دستمال یزدی و ...)
    * روانداز و زمین پوش (قالی، قالیچه، گلیم، سجاده، زیلو، پتو، سفره، بقچه، روفرشی، لنگ، حصیر و ...)
    * خاکینه (سفال، سرامیک، کاشی و ...)
    * سایر (انار، ارده، حلوا ارده، گیوه، سریشم، زیورآلات طلا و ...)

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir

سرشناسان

    * عبدالکریم حائری یزدی ، .۱۳۵۵قمری، موسس حوزه علمه قم،
    * یزدی، محمد کاظم، ۱۳۳۷قمری، مرجع بزرگ شیعیان،
    * فکور یزدی، محمد، ۱۳۹۱قمری، فقیه و استاد حوزه علمیه نجف،
    * صدوقی ، محمد، ۱۳۶۰شمسی، امام جمعه یزد،
    * مدرّسی یزدی‏، سید علی رضا، ۱۳۹۳قمری، استاد حوزه علمیه،
    * حسینی نسب یزدی‏، سید رضا، ۱۳۳۹شمسی، فقیه و نویسنده،
    * خاتمی ، سید محمد ، ۱۳۲۲شمسی، رییس جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ شمسی،
    * فرخی یزدی ، ۱۲۶۸شمسی، شاعر
    * دکتر مجیبیان ، شمسی، پزشک و صاحب بیمارستان زنان و زایمان،
    * {حجت الاسلام محمدعلی صدوقی نماینده ولی فقیه وامام جمعه یزد
    * مهدی آذری یزدی نویسنده كتابهای كودك
    * دكتر افلاطونیان متخصص زنان وزایمان

یزد : شهر بادگیرها www.webpic.ir
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 1:49 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

8 by you.

 

بیوگرافی مصطفی زمانی:

نام : مصطفی
نام خانوادگی : زمانی
اصلیت : شمالی
تابعیت : ایران
اولین نقش : حضرت یوسف
تحصیلات : کارشناس مدیریت صنعتی
محل زندگی : تهران
پیش از این از رویارویی با خبر نگاران احساس خوبی نداشته از عنوان کردن حرفهای تکراری بیزار است اعتماد به نفس زیادی دارد میدانست نقش حضرت یوسف سرو صدای زیادی میکند آدم محتاطی است 99 درصد از آشنایان او را نسبت به مطبوعات دچار دلهره کرده اند از بچگی عاشق بازیگری بوده وقتی وارد دانشگاه شد به بازیگری در تاتر پرداخت معتقد است فضای رشد پیشرفت برای جوانان و نوجوانان علاقه مند در شهرستانها کم و محدود است میان بازیگران مرد محمدرضا فروتن را خیلی دوست دارد به نظر او هدیه تهرانی هنرپیشه تاثیرگذاری است بازی فروتن و تهرانی را در قرمز خیلی دوست دارد  از طریق دوستش متوجه شد برای سریال یوسف دنبال بازیگر هستند ابتدا هیچ شانی برای خود قائل نبوده روز اول تست هول شده و دیالوگهایش را فراموش کرده  پیش از تست دوم کتاب یوسف در آینه تاریخ را خواند بعد از تست دوم قراردادی 6 ماهه امضا کرد . برای ایفای بهتر نقش به کلاسهای بازیگری سوارکاری و بدنسازی رفت به خاطر فشارهای حاکم بر فضای کار 2 بار انصراف داده .معتقد است سلحشور پای او ایستاد .خود را مدیون صداقت و اعتماد سلحشور میداند .اولین پلان را 8 بهمن 1383 بازی کرد .بازیگر نقش نوجوانی یوسف پسرعمه زمانی است .کتایون ریاحی را بهترین انتخاب برای نقش زلیخا میداند .هیچکس بدون گریم او را نمیشناسد .در باشگاه بدنسازی با محمدرضا فروتن آشنا شد .آرزوی بازی با مرحوم خسرو شکیبایی را داشت .بسیار احساساتی است . بازیگری را دوست دارد .امیدوار است بازی در نقش یوسف ویترین خوبی برای او باشد اجازه بازی در کلاه پهلوی را نداشت .هنوز ازدواج نکرده و مجرد است .طبق قرارداد تا پایان سریال حق بازی در هیچ فیلمی را ندارد معتقد است محمدرضا گلزار حقش بوده که دارای چنین جایگاهی در سینما شده . پارسا پیروزفر را هنرپیشه ای باسواد میداند . از نظر او حامد بهداد دوست داشتنی و عجیب است . علی دایی را سمبل اراده میداند .

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 1:47 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

آشنایی با سلاح سازمانی ارتش

آلمان

g-36

پس از عدم موفقیت کمپانی هکلرکخ در معرفی سلا ح های11 Gو 41G سه گزینه ی مطرح جهت استفاده به عنوان سلاح سازمانی آلمان پس از جنگ سرد عبارت بود از ؛

1) ادامه دادن به تولید واستفاده از سلاح 3- G (ژ-3)

این سلاح هنوز درایران و کشورهای مختلفی از جهان به طور گسترده مورد استفاده قرار می گیرد .با این سلاح 3- G ویژگیهای منحصر بفردی دارد ولی مشکلاتی مانند گیر کردن تیر ،وزن زیاد ومشکل جابجایی ،حساس بودن به مهمات مورد استفاده وشرایط محیط و لگد شدید باعث شده است که بسیاری ازاستفاده کنندگان وخود آلمان به فکر جایگزینی آن بیفتند .

2) استفاده از هزاران قبضه اسلحه 47- Ak موجود درانبارهای ارتش آلمان شرقی بعد از اتحاد دو آلمان .

3) طراحی وساخت یک سلاح مدرن و جدید مطابق با نیازها که گزینه اخیر پس از بحث و تبادل نظر فراوان مورد قبول واقع شد وکمپانی معظم هکلرکخ مسئول ساخت آن شد .

g-36

لازم به ذکراست که تفنگ تهاجمی سلاح اصلی سربازان پیاده  نظام محسوب می شود ونقش مهمی درصحنه ی نبرد ایفا می کند .حتی یکی از نقاط  ضعف امریکا درجنگ ویتنام عملکرد بد سلاح  M16  درآب هوای بسیارمرطوب ویتنام بود .

ویژگی مورد نظرسلاح جدید عبارت بوداز قابلیت اعتما د انعطاف پذیری ،وزن کم ،عدم حساسیت به مهمات مورد استفاده ،قابلیت تحمل شرایط سخت محیطی ،سادگی تعمیرو نگهداری و سرویس ،دقت وبرد قابل قبول ،طراحی ارگونومیک مناسب و مطابق با استاندارد های ناتو .

سلاح مورد نظر که 36 G نام گرفت بیش ازآنکه یک طرح انقلابی باشد در نتیجه ی تکامل طرح های دیگر به وجود آمده .هسته ی مرکزی 36 G با اندکی تغییرات درایالات متحده تبدیل به دو سلاح XM-8 وXM-29 شده است که این نشان از بی عیب و نقص بودن طرح 36G  دارد .

مشخصات فنی 36 G   ؛

مکانیزم گلنگدن 36 G ظاهراً برگرفته از سلاح آمریکایی آرمالیت 18- AR است که مورد بهسازی واصلاح قرارگرفته وپس از تست شلیک هزارگلوله درون مکانیزم کاملا تمیزبود . تمیز کردن اسلحه به سادگی با یک برس نرم وحلال رقیق و پس از آن روغن کاری انجام می پذیرد .عملکرد گلنگون سلاح 36 G  برخلاف انواع مدل های قبلی ساخت هکلرکخ  توسط فشار غیرمستقیم گاز باروت صورت می گیرد وگلنگدن آن از نوع چرخشی است .

مکانیزم گاز این سلاح به سوپاپ مخصوصی مجهز شده که به صورت خودکارتنظیم شده و گازباروت را درخلاف جهت صورت تیرانداز خارج می کند . دریچه ی پوکه پران درسمت راست بدنه قراردارد و مانع ازبرخورد پوکه ی پرتاب شده با صورت تیرانداز می شود .تمامی قطعات توسط پین های تاشو به بدنه ی اصلی چفت شده اند بنابراین برای بازوبسته شدن به هیچ ابزارخاصی نیازندارد .بدنه و اکثرقسمتهای خارجی این سلاح از جنس پلیمر فشرده تقویت شده با الیاف مغزی ساخته شده وتمامی قطعات متحرک اعم از گلنگون ،حامل گلنگون و....از پلیمرهای تقویت شده با فیبرکربن ساخته شده اند که این امرکاهش وزن و سادگی نگهداری آن را موجب می شود .

گونه های مختلف  عبارت اند ا زk 36G  که تفاوت آن با مدل اصلی درلوله کوتاه شده ومحافظ دسته آن است .36 G Mمدلی است که به عنوان تیربارمورد استفاده قرارمی گیرد و دارای لوله قوی ترو دو پایه وهمچنین خشاب کا سه ای با ظرفیت 100تیراست.C36G با طول لوله کوتاه تربرای درگیری های شهری برای یگان نیروهای ویژه .  36G درحالت پایه ازیک خشا ب 30تیربا جنس شفاف تغذیه می شودکه درکناره دارای گیره هایی برای نصب دو یا سه خشاب به یکدیگربرای تعویض سریع خشاب است .

خشابخشاب

خشاب سه تایی و کاسه ای

36Gارتش آلمان مجهز به دوربین چشمی با بزرگنمایی 5.3 برابربوده که به صورت استاندارد دارای سیاست نشانه روی لیزری است وبرای اهدافی تا 800 مترعلامت گذاری شده .با توجه با ماهیت جنگ های شهری مدرن این سلاح بعنوان تفنگ تهاجمی دقیق برای ساقط کردن اهداف درفواصل بیش از500مترطراحی نشده است .البته درصورت استفاده ازدو پایه وبند درفواصل بیش از500مترنیزمی توان شلیک های دقیقی انجام داد .

یکی ازمعدود مشکلات 36G ماشه سنگین آن است که حتی درصورت سقوط سلاح ازارتفاع 2متری نیزعمل نکرده وشلیک نمی کند .

فشنگ مورد استفاده سلاح ،استاندارد ناتوی 45 - 56/5 است و سرعت علمی تیراندازی آن 750تیردردقیقه است .وزن سلاح پایه 3/3 کیلوگرم است و با توجه به خصوصیات فوق 36G یکی از بهترین سلاح های تهاجمی جهان است .

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 23:11 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

قرآن، پرچمدار اصلاح الگوی مصرف

 

اسراف

... كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لایحب المسرفین...

بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.

در این آیه شریفه خداوند متعال از مردم خواسته است كه به خاطر زیان هاى فراوان فردى و اجتماعى و آثار و عواقب شوم این گناه بزرگ، از اسراف دورى كنند.

اسراف عبارت است از بیهوده خرج كردن مال، در خورد و خوراك زیاده روى كردن، حیف و میل كردن مواد غذایى همچنین به معنى زیاده روى در گناهان نیز مى باشد.

در آیات قرآن كریم و سخن ائمه اطهار (ع) از پرخورى و اسراف به شدت نهى شده است. در قرآن كریم حدود 13بار كلمه اسراف با الفاظ گوناگون به كار رفته است.

در آیه 137سوره طه، خداوند متعال فرموده اند: وكذلك نجزى من اسرف ولم یومن بایات ربه و لعذاب الاخرة اشد وابقى: و این چنین جزا مى دهیم به هر كس اسراف كند و به آیت هاى خداوند نگرود و براى او عذاب سخت و پاینده است.

از امام باقر(ع) نقل است كه، پدرم به شدت از اسراف دورى مى كرد. هنگام غذا اگر خرده هاى نان در سفره بود، مى خورد و مى فرمود: خداوند امت هاى گذشته را به خاطر اسراف عذاب فرمود.

یا در آیه 67سوره فرقان درباره صفات عبادالرحمن فرموده اند: والذین اذا انفقوالم یسرفوا ولم یفترواوكان بین ذلك قواماً: آنان كه در هنگام انفاق نه اسراف مى كنند و نه تنگ مى گیرند، بلكه بین این دو راه اعتدال را انتخاب مى كنند. در آیه 144سوره انعام هم خداوند متعال فرموده اند: ان الله لایهدى القوم الظالمین به درستى كه خداوند ستمكاران را هدایت نخواهد كرد.

همچنین در آیه 30سوره اعراف فرموده اند: انه لایحب المسرفین ... خداوند مسرفان را دوست ندارد.

 

اسراف و تبذیر چیست؟

اسراف عبارت از خارج شدن از حد اعتدال است. مثلاً لباسى بپوشیم كه چندین برابر قیمت لباس مناسب ما ارزش داشته باشد یا غذاى گران قیمتى تهیه كنیم كه با یك وعده آن مى توان دهها نفر را از غذاى مناسب و معمول سیر كرد. اسراف همراه با تفاخر و فخرفروشى است. مثلاً به جاى آن كه در منزل قالى مثلاً دستباف یا ماشینى خوب داشته باشیم؛ اقدام به خرید فرش هاى ابریشمى گران قیمت كنیم كه با قیمت هر یك از آن ها مى توان چندین فرش معمول و مناسب تهیه كرد و ... اما تبذیر عبارت از ریخت و پاش است: مثلاً براى یك مهمانى ? نفره به اندازه 10نفر غذا درست كنیم و بقیه غذاها خراب و دور ریخته شود: یا بماند و در اثر ماندن وقتى خورده مى شود، به معده انسان ضرر مى رساند و ...

البته به قول مفسر تفسیر نمونه: بسیار دیده مى شود كه این دو كلمه درست در یك معنى به كار مى روند و حتى براى تاكید پشت سر یكدیگر هم قرار مى گیرند. درباره لزوم دورى از اسراف خداوند متعال آیه 141سوره انعام مى فرماید: و هوالذى انشا خبات معروشات و غیر معروشات والنخل و الزرع مختلفاً اكله والزیتون و الرمان متشابها و غیر متشابه كلوا من ثمره اذا اثمرو اتو حقه یوم حصاده ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین:

و او آن خدایى است كه براى شما بستان ها در درختان(مانند انگور) داربستى و درختان آزاد و درختان خرما و زراعت ها كه میوه و دانه هاى گوناگون دارند و زیتون و انار و میوه هاى مشابه به یكدیگر و میوه هاى نامشابه(چون سیب و انار) بیافرید و شما هم از آن میوه ها هرگاه برسد تناول كنید و حق زكات فقیران را بدهید و روز برداشت محصول اسراف نكنید كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد.

در آیه 28سوره غافر آمده است: ... ان الله لایهدى من هو مسرف كذاب ... خدا مردم مسرف دروغگو را هرگز هدایت نخواهد كرد.

همچنین در همین سوره آیه 43آمده است: لاجرم انما تدعوننى الیه لیس له دعوة فى الدنیا و لا فى الاخرة و ان مردنا الى الله و ان المسرفین هم اصحاب النار، ناچار آنچه شما مرا به سوى او مى خوانید(از بت ها و فراعنه) آن ها اثرى در دنیا و آخرت به هیچ وجه ندارند و بدانید كه بازگشت همه ما(روز قیامت) به سوى خداست و البته ستمكاران و مسرفان فاسق هم اهل دوزخ هستند.

در آیه 151سوره شعرا هم مى فرماید: ولا تطیعوا امرالمسرفین: از رفتار روساى مسرف ستمگر پیروى نكنید.

و نیز در آیه 34سوره ذاریات مى فرماید: كه آن سنگ ها نزد پروردگار معین و نشاندار براى نابود كردن ستمكاران است.

و همین طور در آیه 83سوره یونس مى فرماید:

فما امن لموسى الا ذریة من قومه على خوف من فرعون وملائهم ان ینتنهم و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفین(پس از آن همه ظهور معجزات و ابطال سحر ساحران) باز آن مردم باطل پرست به درستى ایمان نیاوردند جز فرزندان قبیله او آن هم با حال ترس از فرعون و اتباعش كه مبادا در صدد فتنه و قتلشان برآیند كه فرعون آن روز در زمین بسیار علو و سركشى داشت و البته او از ستمكاران و سخت متعدى و مسرف بود.

و نیز در آیه 9سوره انبیا مى فرماید: پس (از آن كه اشرار امت گفتار رسولان حق را انكار و در مقام آزارشان برآمدند) ما به وعده اى كه به آن ها دادیم وفا كردیم و هر كه را خواستیم از شّر دشمنان نجات دادیم و مفسدان و مسرفان ظالم را هلاك گردانیدیم.

از آیات قرآن كریم به خوبى فهمیده مى شود كه، اسراف و تبذیر نقطه مقابل بخل و خست و هر دو بد و نامناسب و زشت هستند.

والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یفتروا و كان بین ذالك قواماً: كسانى كه به هنگام انفاق نه اسراف مى كنند و نه سختگیرى و بخل مى ورزند، بلكه در میان این دو (كار زشت) حد اعتدال و میانه(كه سخاوت و بخشش) است را مى گیرند.

حضرت على(ع) در این باره فرموده اند:

آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف كردن، تبذیر و اسراف است. ممكن است این عمل انسان را (به ظاهر) در دنیا بلند مرتبه كند اما مسلماً در آخرت پست و حقیر خواهد بود. در نظر توده مردم (عوام) ممكن است سبب اكرام شود، اما در پیشگاه خداوند موجب سقوط مقام انسان مى شود.

از پیامبر اسلام(ص) درباره لزوم دورى از اسراف روایت شده است كه فرموده اند:

شكمبارگى اسباب نافرمانى خداوند است. كم خورى از پاكدامنى و پرخورى از اسراف است.

امام على(ع) نیز فرموده اند: «از پرخورى دورى كنید كه موجب قساوت قلب، تنبلى در نماز و سبب تباهى بدن است.»

«از پرخورى بپرهیز كه هر كس پیوسته پرخورى كند دردهایش فراوان شود و خواب هاى پریشان ببیند.» البته همه مى دانیم كه پرخورى یكى از مصادیق اسراف است.

در تفسیر نمونه درباره لزوم دورى از اسراف ذیل این آیه آمده است:

جمله «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا»: بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید كه در آیه فوق آمده است، گرچه بسیار ساده به نظر مى رسد، اما امروز ثابت شده است كه یكى از مهم ترین دستورات بهداشتى همین است. زیرا تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده است كه سرچشمه بسیارى از بیمارى ها- غذاهاى اضافى است كه به صورت جذب نشده در بدن باقى مى ماند. این مواد اضافى هم بار سنگینى است براى قلب و سایر دستگاه هاى بدن و هم منبع آماده اى است براى انواع عفونت ها و بیمارى ها. لذا براى درمان بسیارى از بیمارى هاى نخستین گام این است كه این مواد مزاحم كه در حقیقت زباله هاى تن انسان هستند، سوخته شوند و پاكسازى جسم عمل گردد.

عامل اصلى تشكیل این مواد مزاحم، اسراف و زیاده روى در تغذیه و به اصطلاح «پرخورى» است و راهى براى جلوگیرى از آن جز رعایت اعتدال در غذا نیست. در عصر و زمان ما كه بیمارى هاى گوناگونى مانند بیمارى قند، چربى خون، تصلب شرائین، نارسایى هاى كبد و انواع سكته ها، فراوان شده، افراط در تغذیه یا توجه به عدم تحرك جسمانى كافى، یكى از عوامل اصلى محسوب مى شود و براى از بین بردن این گونه بیمارى ها راهى جز حركت كافى و میانه روى در تغذیه نیست.

مفسر بزرگ ما، مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» مطلب جالبى نقل مى كند كه هارون الرشید طبیبى مسیحى داشت كه مهارت او در طب معروف بود: روزى این طبیب به یكى از دانشمندان اسلامى گفت: من در كتاب آسمانى چیزى از طب نمى یابم. در حالى كه دانش مفید بر دو گونه است: علم ادیان و علم ابدان، او در پاسخش چنین گفت: خداوند همه دستورات طبى را در نصف آیه از كتاب خویش آورده است: «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا: بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید» و پیامبر ما نیز طب را در این دستور خویش خلاصه كرده است: المعده بیت الادواء و الحمیه راس كل دواء و اعط كل بدن ما عودته: «معده خانه همه بیمارى هاست و امساك سرآمد همه داروهاست و به آن چه بدنت را عادت داده اى(از عادات درست) آن را از او دریغ ندار.

طبیب مسیحى هنگامى كه این سخن را شنید، گفت: قرآن شما و پیامبرتان براى جالینوس(طبیب معروف) طبى باقى نگذارده اند. كسانى كه این دستور را ساده فكر مى كنند، خوب است در زندگى خود آن را بیازمایند تا با اهمیت و عمق آن آشنا شوند و معجزه رعایت این دستور را در سلامت جسم و تن خود ببینند.

متاسفانه مصادیق اسراف در جامعه زیاد است: مصرف بالاى نان و ضایعات موجود، مصرف زیاد آب و هدر روى فراوان این نعمت الهى، باقى مانده غذاهایى كه به زباله دانى ریخته مى شود، نیم خوره میوه جات و ... همه و همه از مصادیق اسراف در جامعه ما هستند.

از امام باقر(ع) نقل است كه، پدرم به شدت از اسراف دورى مى كرد. هنگام غذا اگر خرده هاى نان در سفره بود، مى خورد و مى فرمود: خداوند امت هاى گذشته را به خاطر اسراف عذاب فرمود.

منبع:

اقتصاد در قرآن، حبیب الله تركاشوند

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 22:48 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

 

امروز روز شــــادی و امسال سـال گاو!

نیکوست حال مـــــا که نکو باد حال گاو!

 

شاید بــه یمن  عید بگیرد در این بهـــــار 

رنگی ز شــــــــوق ، زندگی پر ملال گاو

 

ما ما کند، منم منم نکند گـــــــاه ادعـــا

احسنت بر تواضع و حسن خصــــال گاو!

 

گـــــــه شیر او شود کمک شیر مادران

شیری که خورده است ز مادر،حلال گاو!

 

ویزای هند گیــر و به دهلی برو سپس

آگاه شــو ز عزت و جــــاه و جلال گاو!

 

در جــــــــــاده موقع سفرت احتیاط کن

وقتی به روی تابلــــو بینی جمـال گاو!

 

یک عدّه در فرنگ کـــــــه هستند گاوباز

لذت همــــــی برند ز جنگ و جدال گاو!

 

با مشت و مال گرچه بسی گاو می کشند

هم فیض می برند گه از مشت و مال گاو!

 

 از مردمان گــــــــاو در این مرتع جهـــان

چون چشم خلق تنگ شد اینک مجال گاو!

 

زین خیل خوش علف چه بگویم که جمله را

جوع البقـــــر گرفتـــــه سراسر مثال گاو!

 

دنیـــــــــــا محل زرع ولی مــــا پی چَرا

«من گاو یا شما؟» شده اینک سوال گاو!

 

از مهر گاو دم مزن اینقــــدر و هی مگو:

لرزد دلم چــــو بگذرد از ســــر خیال گاو

 

شد شیر و گوشت باعث این عشق بی ریا(!)

عاشق نگشته ای تو بر آن خط و خال گاو!

*

القصه بوالفضول! دعا کن ز جان و دل

باشد که گـــــاو خلق نزاید  به سال گاو!

----------------------

دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود

بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر


------------------

دختری هستم به سن سی و سه * فارغ از درس و کلاس و مدرسه
مدرک لیسانس دارم در زبان * دارم از خود خانه و جا و مکان
مرغم و خواهم زبهر خود خروس * مانده ام در حسرت تاج عروس
مبل و اسباب و لوازم هر چه هست * پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت
هست موجود و جهازم کامل است * پول نقد و زانتیا هم شامل است
هرچه گوئی هست و تنها شوی نیست * برسرم گیسو و زلف و موی نیست
ترسم از بی شوهری گردم تلف * بر دهانم آید از اندوه کف
کاش جای این همه پول و پِله *گیر میکرد شوهری توی تله
میشدم عبد و کنیز شوی خود * می نمودم چاره درد موی خود
گیسوانی عاریت چون یال اسب * می نشاندم بر سَرَم با زور چسب
زلف خود را چون پریشان کردمی * حتم دارم دردلش جا کردمی
آنچنان شوری زخود برپاکنم *تاکه شاید در دلش ماًوا کنم
بارالها تو کرم کن شوی را * خود مرتب میکنم این موی را
---------------------------

در سردی ماه دی لبو می چسبد

شب ها تشک و تخت و پتو می چسبد

از بهر تو ای عیال خوش باور، لیک!

چون پیر شدی فقط هوو می چسبد

---------------

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 19:47 توسط علیرضا دهقان بنادکی |



كيف دستي اي كه از ويژگيهاي امنيتي فوق العاده اي
برخوردار است. اين كيف داراي كنترل از راه دور بوده كه
دو دكمه روي آن قرار دارد. فشردن يكي از دكمه ها زنگ
خطر 110 دسي بلي كيف را فعال ساخته و فشردن
دكمه دوم يك شوك الكتريكي 50 هزار ولتي را به رباينده
كيف وارد مي سازد.



تايمر پخته شدن گوشت. كافيست سر ميله مانند آن
را درون گوشت فرو بريد.
هنگامي كه گوشت مغز پخت شد زنگ اين تايمر به
صدا در مي آيد.



دستگاه فتوكپي RICOH قادر است صفحات كتاب و يا جزوات
را بطور خودكار ورق زده و از آنها كپي تهيه كند.


تصفيه كننده UV كه قادر است در عرض 90 ثانيه به كمك نور فرابنفش باكتريها،
ويروسها و تك ياخته هاي موجود درآب را نابود سازد.




ليوانهاي زيست فروپاش (تجزيه پذير) كه از ذرت تهيه گرديده اند.
اين ليوانها تنها براي مايعات سرد قابل استفاده بوده
و پس از 2 ماه تجزيه مي گردند.


پاركينگ مكانيزه واقع در آلمان بصورت برج 20 طبقه طراحي گرديده
و پس از ثبت تصوير صاحب خودرو، خودرو را بطور مكانيزه به
طبقه مورد نظر انتقال مي دهد.




با فشردن يك دكمه، اين مسواك در حين مسواك زدن
به مدت 2 دقيقه (مدت زمان توصيه شده براي مسواك زدن)
از طريق ارسال امواج صوتي از طريق دندانها و آرواره ها
به سمت گوش داخلي برايتان موسيقي پخش مي كند
__________________


سيستم خنك كننده ي مايع كه جاي فن ها (پنكه) را در رايانه
براي خنك نگاه داشتن cpu و پردازشگرهاي گرافيكي گرفته است. اين سيستم خنك كننده بي صدا و موثر تر ازفنهاي متعارف است
 
تخم مرغهاي هوشمند به محض رسيدن به درجه حرارت معين،
با آشكار شدن جوهر چاپ ويژه ي شان، درجه پختگي را نمايش مي دهند.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 18:50 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

باز باران بی ترانه

باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه

باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم

 

من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده

نمی دانم...نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟

 

نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند

که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد

کجای ذلتش زیباست؟؟؟

 

نمی فهمم..کجای اشک یک بابا

که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران

به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده

کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟

 

نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند

که باران, عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟

 

یاد ارم, روز باران را

یاد ارم مادرم در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم

می دویدم زیر باران..از برای نان

مادرم افتاد

مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد

فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود

نمی دانم

کجای این لجن زیباست؟؟؟؟

***** 

بشنو از من, کودک من

پیش چشمم, مرد فردا

که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست

و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست

 و باران من و تو درد و غم دارد

 

خدا هم خوب می داند که

این عدل زمینی ,عدل کم دارد

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 18:2 توسط علیرضا دهقان بنادکی |

گناهی ندارم . . .

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم براهت بشینه

برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور و تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هر کی تورو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور و تو چشمات شکستم

واسه من که بعد ار کار زمونه یکی نیست که قدر دلمورو بدونه

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم براهت بشینه

هنوزرم زمستون به یادت بهار تو قلبم کسی جز تو جایی نداره

صدای دلم ساز نا سازگار سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستاتو بازم تو دستم ببینم

ولی حیف از این خواب پریدم که بازم که با چشمای کورم براهت بشینم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تورو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خواستم منی غرور و تو چشمات شکستم

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 17:52 توسط علیرضا دهقان بنادکی |