قانون اساسي و تغيير خطوط مرزي در موضوع تعيين ميزان حاكميت ایران بر دریای خزر

مقدمه

صيانت از مرزها[1] و حفظ استقلال و تماميت ارضي يكي از اساسي ترين وظايف دولتها در عصر حاضر است. يكي از عوامل تأثير گذار بر روابط كشورها با يكديگر مسئله تحديد حدود مرزي است. از زمانهاي قديم اختلافات مرزي يكي از علل بروز تنش در روابط كشورها بوده است كه حتي در مواردي منجر به جنگ بين دولتها شده است بر اين اساس ، كشورها در قرار دادهاي دو جانبه با همسايگان خود سعي نموده اند مرزهاي زميني، دريائي و هوائي خود را مشخص نمايند. بصورتيكه در حال حاضر مرزهاي كشورها توسط مراجع بين‌المللي از جمله سازمان ملل متحد به رسميت شناخته شده است. لذا امكان تغيير مرز در روابط بين المللي بر اساس هجوم نظامي و تسخير اراضي يك كشور در حقوق بين الملل مردود شناخته شده است. در مقابل، كشورها در روابط دو يا چند جانبه و با عنايت به مصالح و منافع ملي خود امكان تغيير خطوط مرزي خود را با موافقت ساير كشورهاي همسايه دارا مي باشند. امروزه بدليل تحولات ژئوپلتيك و اتحاد يا جدائي كشورها و پديدة جهاني شدن اقتصاد و مواردي از اين قبيل، ضرورت تغيير در خطوط مرزي بعضي كشورها امري اجتناب ناپذير بنظر مي رسد. در توجيه اين امر ميتوان گفت كه وضعيت بعضي خطوط مرزي به دلايل متعددي همچون دلايل طبيعي ، سياسي، نظامي و غيره ممكن است مشكلاتي را در روابط دو كشور بوجود آورد كه اصلاح و تغيير جزئي آن

مي تواند اين مشكلات را بر طرف نمايد. لذا در اينجا با توجه به همسايگان متعدد ايران كه هر كدام در وضعيت ويژه اي قرار دارند و بعضي از آنها با تغييرات مكرر حاكميتي روبرو بوده‌اند و وضعيت ويژه درياي خزر بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ، اين سؤال مطرح ميشود كه با توجه به وظيفة دولت جمهوري اسلامي ايران در حفظ و حراست از مرزها و تماميت ارضي و استقلال كشور آيا در صورت ضرورت، امكان تغيير خطوط مرزي براي جلوگيري از مشكلات امنيتي ، سياسي و نظامي وجود دارد يا خير؟ براي پاسخ به اين سؤال در ابتدا بايد به جايگاه حقوقي سرزمين بعنوان يكي از عناصر تشكيل دهندة كشور پرداخته، سپس پديدة مرز در حقوق بين الملل و حقوق ايران را مورد بررسي قرار داده و نهايتاً با تكيه بر علل وجودي تغييرات خطوط مرزي در حقوق بين الملل، شرايط تغيير خطوط مرزي در جمهوري اسلامي ايران و راههاي نظارت بر آن را بر اساس قانون اساسي و روية عملي دولت ايران مورد كنكاش قرار دهيم.

كليد واژه ها: مرز – قانون اساسي – خطوط مرزي- دولت – درياي خزر – حاكميت – سرزمين

جايگاه حقوقي سرزمين

اگر تاريخ اقوام و ملل مختلف را بررسي نمائيم، به اين نتيجه مي رسيم كه ملل اوليه بدليل كوچ كردن از محلي به محل ديگر و شيوه زندگي چادر نشيني براي سرزمين بعنوان يكي از عوامل تشكيل دهندة كشور ارزش چنداني قائل نبودند. بتدريج با سكونت دائمي در بعضي مناطق، مفهوم مالكيت ارضي شكل گرفت و علاقه مندي به ثبات و سكونت در سرزمين آباء و اجدادي در افراد ملل مختلف امري الزامي گرديد، به صورتي كه نوعي احساس مالكيت جمعي و غير قابل انتقال نسبت به سرزمين بوجود آمد. از اين پس، سرزمين بعنوان يكي از اساسي ترين اركان تشكيل دهندة كشور در آمد و يكي از عوامل همبستگي اقوام و نژادهاي مختلف واقع در كشور كه داراي تاريخ و آرمانهاي مشترك بودند را تشكيل داد. علاقه مندي بر سرزمين منبعد چنان در بين ملل مختلف توسعه مي‌يابد كه براي پاسداري و حفظ تماميت آن از بذل جان و مال خود دريغ نمي نمودند و آنرا امري افتخار آميز تلقي مي كردند كه اين روند تا كنون نيز ادامه داد.

امروزه در رابطه با ساير عناصر تشكيل دهندة كشور، سرزمين يا قلمرو بعنوان عامل مادي و اساسي تشكيل دولت در عرصة بين المللي شناخته ميشود. سرزمين محدودة قدرت سياسي هر دولت را تعيين مي نمايد به عبارت ساده تر حوزة اقتدار آن دولت را مشخص مينمايد . اصل حاكميت سرزميني بعنوان يكي از اصول شناخته شدة حقوق بين الملل بيانگر اين امر است كه هر دولت صرفاً در قلمرو زميني ، دريائي و هوائي خود مي تواند حاكميت داخلي و بين المللي را اعمال نمايد و فراتر از آن بدليل تساوي حاكميت سرزمين كشورها هيچ اقتداري ندارد. با توجه به موارد فوق موضوع حفظ تماميت ارضي و قلمرو هر كشور يكي از مسائل مورد توجه دولتها و افراد ملت است كه حساسيت زيادي نسبت به آن وجود دارد.[2] البته بعضي نويسندگان متخصص در جغرافيايي سياسي معتقدند كه جهان امروز روندي را طي ميكند كه نه به لحاظ سرزميني بلكه به لحاظ فضائي در حال تقسيم شدن است. لذا حاكميت از سرزمين به فضا منتقل گرديده و مفهوم حقوقي امروزي حاكميت كه خاص دولتهاي ملي است به حاكميتهاي عملكردي كه خاص نظام هاي فضا – منطقه اي است تغيير يافته و به تبع آن حقوق حاكميت نيز بايد بازنويسي شود. لذا جغرافياي سياسي با توجه به روند جهاني شدن كه تضعيف حاكميتهاي ملي و كمرنگ شدن مرزهاي بين المللي و افول تدريجي حاكميت كشورها را در بر دارد، در آينده دچار دگرگوني خواهند شد[3].

پديدة مرز در حقوق بين الملل

در اصطلاح حقوقي به محدوده‌اي كه در آن اعمال قدرت سياسي يا حاكميت سرزمين هر كشور متوقف ميشود مرز گفته ميشود.[4] مرز در حقيقت پديده اي است كه حد فاصل حاكميت دو يا چند كشور همجوار را معين مي‌كند. در دو طرف يك مرز دولتهاي مستقلي وجود دارند كه از لحاظ قوانين و مقررات و نحوة ادارة يك كشور قواعد مخصوص به خود را دارند. به همين دليل، حقوق اشخاص در روابط بين المللي با پديدة مرز ارتباط نزديك دارد. معين بودن قلمرو زميني و دريائي هر كشور باعث مشخص شدن خود قدرت آن كشور و تقويت اقتدار داخلي آن است. لذا، تعيين حدود مرزي در حقوق بين‌الملل از اهميت ويژه اي برخوردار است.

از زمانهاي قديم اختلافات مرزي يكي از عوامل بروز تنش و حتي جنگ در بين كشورهاي همسايه بوده است . براي حل اين اختلافات تا كنون از سه روش استفاده شده است. در مورد مرزهاي دريائي غالباً با عمل يكجانبه مرز دريائي مشخص شده است. در مورد ديگر اختلافات مرزي با انعقاد معاهدات دو جانبه بين كشورهاي همجوار موضوع حل و فصل شده است (براي مثال قرار داد الجزاير بين ايران و عراق) و در بعضي موارد ، يا مراجعه به ديوان بين المللي داوري و ديوان بين المللي دادگستري و اسلاف آنها و بر اساس حكم داوران و قضات بين المللي مرز بين دو كشور مشخص شده است.

پديدة مرز در حقوق ايران

كشور ايران بر اساس قرار دادهاي بين المللي داراي مرزهاي شناخته شدة بين المللي است . اين مرزها به دو صورت طبيعي و مصنوعي قلمرو حاكميت جمهوري اسلامي ايران را مشخص مي نمايند.[5] در رابطه با مرزهاي زميني بجز ادعاي واهي امارات بر جزاير سه گانه ايراني در ساير موارد مرزهاي زميني ايران با كشورهاي همسايه دقيقاً مشخص شده است . در اين رابطه در اكثر موارد مرزهاي زميني با استفاده از موانع مصنوعي و بر اساس تحديد حدود هندسي با استفاده از تيرك ، سيم خاردار و ديوار و بر طبق يك روش خاص خطوطي مستقيماً بين دو نقطه مرزي مشخص شده است. اين روش در مرزهاي ايران با پاكستان، افغانستان ، تركيه و عراق مورد استفاده قرار گرفته است.[6]

در بين مرزهاي طبيعي،رودخانه اروند رود بعنوان يك رودخانة قابل كشتيراني بين دو كشور ايران و عراق قرار گرفته كه بر اساس قرار داد الجزاير، «خط تالوگ[7]» يا «خط القعر» كه از عميق ترين نقطه بستر رودخانه ميگذرد بعنوان خط مرزي دو كشور شناخته شده است. در مورد رودخانه غير قابل كشتيراني هيرمند كه دوازده مايل مرز مشترك بين ايران و افغانستان را تشكيل ميدهد ملاك تحديد حدود «خط ميانه يا منصف» در نظر گرفته شده است.

در اين ميان تعيين حدود مرزي درياي خزر بر اساس معاهدات 1921 و 1940 منعقده بين ايران و اتحاد جماهير شوروي داراي ابهاماتي ميباشد[8]. قبل از فرو پاشي اتحاد جماهير شوروي و تجزية آن به 15 كشور مستقل ، خط فرضي ميان بندر آستارا و بندر حسينقلي مرز ميان دو كشور تلقي ميشد به عبارت ساده تر هر كشور بر پنجاه درصد درياي خزر حاكميت داشت. اما در حال حاضر كشورهاي آذربايجان ، تركمنستان و قزاقستان در كنار روسيه و ايران حضور دارند. كه اين موضوع وضعيت ويژه اي را در رابطه با حق حاكميت بر درياي خزر بوجود آورده است كه بايد راه حلي را براي آن جستجو نمود و هر چه سريعتر در جهت حفظ حق حاكميت ايران بر درياي خزر اقدام كرد[9]. در اين رابطه چند فرضيه قابل اعمال است. اول – اعمال نظام حقوق درياها بر اساس كنوانسيون 1958 حقوق درياها در درياي خزر . در اين حالت هر كشور محدودة درياي سرزميني و منطقه مجاور خود را تا جائيكه با حاكميت كشورهاي مجاور مغايرتي نداشته باشد اعمال ميكند . دوم - استفاده از خطوط مستقيم و اعمال خطوط منصف با در نظر گرفتن نقطة تلاقي مرزهاي جانبي دريايي خزر بين كشورهاي همسايه. سوم – مشاع شناختن درياي خزر و بهره برداري مشترك كشورهاي ساحلي كه حالت اخير مورد توجه ايران قرار گرفته است. ليكن بدليل مخالفت سايركشورها به سهمية يك پنجم و يا بيست درصد تقليل يافته است. در مجموع سهم ايران از پنجاه درصد اوليه به بيست درصد و در حال حاضر به 5/11 الي 13 درصد تنزل پيدا كرده است. چنين امري به منزلة از دست دادن 28 ميليارد و 300 ميليون بشكه نفت است.[10] در چنين وضعيتي انعقاد هر گونه قرار داد مرزي با ساير كشورهاي ساحلي بدون رعايت حقوقي حاكميتي ايران ، مسئوليت سنگيني را بر دوش دولت قرار خواهد داد.

ضرورت تغييرات خطوط مرزي در حقوق بين الملل

امروزه بدلايل متعددي تغييرات در خطوط مرزي بين كشورها با رضايت متقابل پذيرفته شده است. لذا دول همسايه مي توانند برخي مرز بندي هاي خود را كه به علل طبيعي، سياسي، نظامي و اقتصادي براي آنها مشكلاتي به بار مي آورد كه بر اساس قرار دادهاي دو يا چند جانبه تغيير دهند . در حال حاضر در بين كشورها دو تمايل متفاوت ديده ميشود. اول تمايل به وحدت و يكپارچگي بين چند كشور كه نمونة بارز آن آلمان متحد و اتحاديه اروپا است كه مرز بين كشورهاي اخير الذكر براي ورود و خروج اتباع اتحادية اروپا باز و بدون مانع است . دوم – تمايل به تجزيه وجدائي كه نمونة آنرا در شوروي سابق و يوگسلاوي و چكسلواكي و غيره مشاهده نموده‌ايم. در اين حالت رجوع به مرزهاي اوليه الزامي است. بنابر اين دولتها بر اساس تهديدات خارجي و بدليل ضرورتهاي طبيعي ،‌سياسي نظامي و حتي اقتصادي و به صورت متقابل امكان دارند كه در قرار دادهاي دو جانبة خود خطوط مرزي فيمابين را تغيير دهند. ليكن در غالب كشورها بدليل حساسيت عمومي در رابطه با تغييرات ارضي نظارت يك مرجع مردمي همچون قوة مقننه ضروري شناخته شده است.

تغيير خطوط مرزي در جمهوري اسلامي ايران و نظارت بر آن

بر اساس اصل هفتاد و هشتم قانون اساسي« هر گونه تغيير در خطوط مرزي ممنوع است مگر اصلاحات جزئي با رعايت مصالح كشور به شرط اينكه يك طرفه نباشد و به استقلال و تماميت ارضي كشور لطمه نزند و به تصويب چهار پنجم نمايندگان مجلس شوراي اسلامي برسد».

با توجه به اصل فوق عدم تغيير در خطوط مرزي بعنوان يك اصل و تغييرات جزئي بعنوان يك استثناء پذيرفته شده است ، به عبارت ديگر ، بجز در موارد ضروري و حياتي براي كشور امكان تغيير در خطوط مرزي وجود ندارد. اما در مواردي نيز كه تغيير خطوط مرزي ضروري است رعايت چهار شرط الزامي است.

اول – اصلاحات در خطوط مرزي بايد جزئي باشد.

دوم – مصالح كشور رعايت شود.

سوم – تغييرات در خطوط مرزي بايد يكطرفه نباشد وبه استقلال و تماميت ارضي كشور لطمه نزند.

چهارم – اين اصلاحات بايد به تصويب چهار پنجم نمايندگان مجلس شوراي اسلامي برسد. در رابطه با شرط اول، منظور از اصلاحات جزئي در خطوط مرزي عدم تغيير اساسي در مرزهاست . بنابراين در محدودة مرزهاي از پيش تعيين شده صرفاً در نقاطي كه مرز بندي براي دو كشور همسايه نامناسب است اين اصلاح اجازه داده شده است . از شرط دوم يعني رعايت مصالح كشور چنين بر مي آيد كه موضوع بايد در چارچوب شوراي عالي امنيت ملي و در قالب سياستهاي كلي نظام پيگيري شود. شرط سوم به دو طرفه بودن تغييرات اشاره دارد. براي مثال اگر دولت ايران تپه‌اي را به همساية مجاور واگذاري كند بايد در مقابل قسمتي ازخاك همسايه و يا تپه‌اي از خاك همسايه و يا تپه اي از خاك ها به ايران واگذار شود. بنابراين منفعت دو جانبه شرط اساسي اين اصلاحات جزئي است . لذا اگر در مقابل واگذاري بخشي از يك رودخانه مهم مرزي به ايران، چندين كيلومتر مربع زمين به كشور مجاور داده شود از نظر عرف اين واگذاري جزئي تلقي نميشود و با مصالح كشور مغايرت خواهد داشت. در هر حال اصلاحات جزئي بايد متعادل باشد و از نظر مساحت بين قسمتهاي مبادله شده بين دو كشور تعادل وجود داشته باشد و اين امر بر اساس بررسي هاي كارشناسانه انجام شود[11].

دررابطه با شرط چهارم، به نظر مي رسد كه قانون اساسي بدليل مردمي بودن نهاد مجلس آنرا بهترين مقام براي نظارت به تغييرات جزئي مرزي شناخته است.

به عبارت ديگر موافقت با تغييرات جزئي مرزي از جمله صلاحيتهاي ويژة مجلس است . با توجه به اهميت موضوع و براي حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور قانون اساسي موافقت چهار پنجم نمايندگان مجلس را براي تغيير مرزي لازم داشته است كه يكي از بالاترين حداكثرهاي مقرر در رأي‌گيري نمايندگان مجلس تلقي مي گردد. البته مجلس علاوه برحق تصويب تغيير مرزي قبل از رأي گيري مي تواند با تشكيل كميسيون ويژه روند مذاكرات قوة مجريه در رابطه با تغيير خطوط مرزي را پيگيري و تذكرات لازم را به قوة مجريه ارائه دهد. با توجه به مراتب فوق بنظر مي رسد كه مجلس وظيفه دارد رعايت سه شرط اول مبني بر وجود تغييرات جزئي ، رعايت مصالح كشور و رعايت استقلال و تماميت ارضي ايران را بررسي نموده و سپس رأي گيري نمايد.

در حال حاضر، تنها موردي كه استفاده از اصل 78 قانون اساسي را ضرروي مي سازد، تعيين ميزان حاكميت ايران بر درياي خزر است . قبل از فرو پاشي شوروي سهم ايران نصف درياي خزر بود كه با ظهور كشورهاي جديد اين سهم به يك پنجم تقليل يافت.

در حال حاضر با توافق دو جانبه بين بعضي كشورهاي همسايه در درياي خزر، به نظر مي رسد كه سهم كمتري براي ايران در نظر گرفته شده است . به همين دليل وزارت امور خارجه بايد بعنوان دستگاه مسئول سياست خارجي براي انعقاد قرارداد تقسيم درياي خزر بسيار آگاهانه عمل نمايد. البته با توجه به اهميت موضوع نمايندگان مجلس كميسيون موقت ويژه اي را در رابطه با درياي خزر تشكيل داده اند و اعلام نموده اند كه چنانچه در هر صورت منافع ملي ايران در درياي خزر تأمين نشود. بر اساس اصل 78 از تصويب هر گونه قرار داد مربوطه خود داري خواهند نمود . چنين روشي حاكي از آن است كه نمايندگان براي حفظ تماميت ارضي كشور اهميت زيادي قائلند و حتي تغييرات جزئي در درياي خزر بدون رعايت مصالح كشور در صورت يكطرفه بودن آنرا نخواهند پذيرفت. اين خط مشي ، همه ارگانهاي ذيربط را وادار خواهد نمود كه بصورت فعالتر با موضوع برخورد نموده و دررابطه با جزئي ترين موضوعات نيز منافع ملي را در نظر بگيرد.

نتيجه گيري

يكي از مسائل مهم در رابطه با حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور تأمين امنيت مرزي آن كشور است. در حال حاضر ، مرزهاي ايران با كشورهاي همسايه بصورت مرزهاي طبيعي ومصنوعي درقالب قراردادهاي دوجانبه مشخص گرديده و مرزهاي كشور از نظر حقوق بين المللي به رسميت شناخته شده است . ليكن در بعضي موارد بدليل تغييرات حكومتي در كشورهاي همسايه، وضعيت بعضي خطوط مرزي از نظر سياسي، نظامي و غيره امكان بروز اشكالاتي را در روابط ايران با همسايگان خود فراهم كرده است كه با اصلاح و تغيير جزئي اين خطوط مرزي ميتوان بر اين اشكالات تاثيرگذار بر امنيت ملي فائق آمد.

در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و بر اساس اصل 78، تغيير هر گونه خطوط مرزي بدليل اهميت حفظ استقلال و تماميت ارضي ممنوع است . ليكن تغييرات جزئي با رعايت مصالح كشور بشرط آنكه يكطرفه نباشد و به استقلال و تماميت ارضي كشور لطمه وارد نسازد و با تصويب چهار پنجم نمايندگان مجلس مورد قبول قرار گرفته است. در اينجا بنظر مي رسد كه رعايت شروط فوق الذكر در درجة اول بعهدة قوه مجريه و در مرحلة نهائي بعهدة نمايندگان مجلس است. در حال حاضر، ضرورت استفاده از اصل 78 قانون اساسي و نظارت مجلس بر تغييرات مرزي كشور با تقسيم درياي خزر و وضعيت ويژه آن نمود بيشتري يافته است. بايد توجه داشت كه هرگونه مسامحه و اعطاي امتيازات يك جانبه در اين منطقه تبعات امنيتي و سياسي بر سايرنقاط مرزي ايران خواهد داشت كه اميد است با درايت مسئولان مربوطه موضوع نظام حقوقي درياي خزر و سهم عادلانه ايران از آن به نحو احسن حل و فصل شود.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - Frontier - Border

1 - براي درك اهميت موضوع در ايران مراجعه شود به شرح مذاكرات مجلس بررسي نهائي قانون اساسي، جلد سوم، ص 1701

2 - اخباري محمد، جهان شدن و تحول در مفهوم مرزها، خلاصه مقالات ، همايش ملي مرزها ، دانشكده مديريت دانشگاه تهران ، تير 1382، ص 12-11

[4] - Dellbezl “Les principes generaux de droit internationel public 1964.p73.

1 - ايران با وسعت تقريبي 1648195 كيلومتر مربع با 15 كشور همسايه در مجموع 8755 كيلومتر مرز مشترك دارد و 28 رودخانه و 3 درياچه نيز در بعضي نقاط بعنوان مرز طبيعي شناخته شده اند.به ترتيب پاكستان با 721 كيلومتر مرز خشكي و 257 كيلومتر مرز رودخانه اي – افغانستان با 709 كيلومتر مرز خشكي و مرز رودخانه اي 236 – تركمنستان با كيلومتر مرز خشكي 798 و مرز رودخانه اي 407 –جمهوري آذربايجان با كيلومتر مرز خشكي 175 و مرز رودخانه اي 584- ارمنستان با مرز 48 مرز رودخانه اي – تركيه با كيلومتر مرز خشكي 476 و مرز رودخانه اي 35- عراق با كيلومتر مرز خشكي 1258 و 351 مرزرودخانه اي – بحرين، كويت ، عربستان ، قطر ، امارات متحده عربي و عمان با 2043 كيلومتر مرز دريائي در سواحل خليج فارس و درياي عمان – روسيه و قزاقستان با 657 كيلومتر دريائي در درياي خزر به همراه آذربايجان و تركمنستان همسايگان دريائي ايران مي باشند. طول سواحل ايران در درياي خزر 657 و طول سواحل ايران در خليج فارس 2043 مي باشد. منبع انتشارات فرماندهي مرزباني نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران

1 - ضيائي بيگدلي ، محمد رضا «حقوق بين المللي عمومي» كتابخانه گنج دانش، چاپ نهم 1380، ص 186.

[7] - Talweg.

3- بعضي نويسندگان معتقدند كه معاهدات 1921 و 1940 مبناي حقوقي محكمي براي اعمال حق حاكميت ايراني تلقي ميشود. مراجعه شود به مولائي، يوسف«چگونگي اثبات حق حاكميت ايران در درياي خزر» روزنامه ايران شماره 2103، ص 7.

1 - در حال حاضر روسيه كه وارث شوروي تلقي ميشود بر خلاف قرار دادهاي 1921 و 1940 با كشورهاي همسايه خود در درياي خزر معاهداتي دو جانبه منعقد نموده است. مراجعه شود به مير سحري ، مير مهرداد، دفاع ايران از يك حق تاريخي روزنامه ايران ، شماره 2107 . ص 9.

2 – بيطرف ، منصور، «سهم ايران در درياي خزر» روزنامه ايران، شماره 2097، ص 7.

1 – هاشمي، سيد محمد، «حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران»، جلد دوم حاكميت و نهادهاي سياسي ، نشر دادگستر، 1379، ص 226

منابع

1 – اخباري محمد، جهاني شدن و تحول در مفهوم مرزها ، خلاصه مقالات ، همايش ملي مرزها ، دانشكده مديريت دانشگاه تهران ، تير 1382

2 – ضيائي بيگدلي ، محمد رضا ، حقوق بين المللي عمومي، كتابخانة گنج دانش، چاپ نهم 1380.

3 – مدني، سيد جلال الدين حقوق اساسي و نهادهاي سياسي جمهوري اسلامي ايران، انتشارات پايدار، 1377.

4 – هاشمي سيد محمد، «حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، جلد دوم، حاكميت و نهادهاي سياسي، نشر دادگستر، 1379.

5 – مير سحري، مير مهرداد، «دفاع ايران از يك حق تاريخي» روزنامة ايران، شماره 2107

6 – مولائي ، يوسف، «چگونگي اثبات حق حاكميت ايران بر درياي خزر» روزنامة ايران، شماره 2103.

7 –بيطرف، منصور، «سهم ايران در درياي خزر» روزنامه ايران شماره 2097.

8 – مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهائي قانون اساسي جلد سوم ، چاپخانة مجلس شوراي اسلامي

9 – قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

10 – Dellbez.L “Les principes genevaux de droit international public” 1964.

11 – Quoc Dinh, Nguyen et al “Droit internatianal public” 5 ed, 1994.

مقايسه دعوای متقابل با تهاتر قهری

دعواي متقابل، از دعاوي طاري و يکي از رق دفاعي است که از سو خوانده در مقابل دعواي خواهان تا اولين جلسه دادرسي به شرط داشتن ارتباط کامل يا اتحاد منشا با دعواي اصلي به موجب دادخواست اقامه مي شود ( ماده 284 قانون آيين دادرسي مدني )

تهاتر، تساقط دو دين با مجموع ديوني که دو شخص در برابر يکديگر بر عهده دارند تا ميزان کمترين آن دو، ميباشد (1) (ماده 294 قانون مدني ايران ).( 1298 قانون مدني فرانسه ) مقايسه دعواي متقابل با تهاتر، از حيث قلمرو و نقش دفاعي اند و حائز اهميت ميباشد .

مقايسه دعواي متقابل يا تهاتر قهري

الف – از جهت تعريف :

قانون مدني ايران از تهاتر تعريفي نکرده است اما آن را يکي از راه هاي سقوط تعهدات مدني معرفي نموده است ( ماده 295 قانون مدني ايران ). آنچه که در نوشته هاي حقوق به عنوان تعريف تهاتر آمده، به لحاظ بررسي آثار و خصايص تهاتر در متون قانونی ميباشد.

تهاتر در حقوق انگليس، طريقي است که به موجب آن مديون دينش را از طريق طلبش کاهش ميدهد يا ساقط مي نمايد.(2)

در نظام حقوق ما نيز، همين اثر در ماهيت تهاتر وجود دارد ودر تعريف آن در نوشته هاي حقوقی لحاظ شده است.

مضافا طبق ماده 285 قانون آيين دادرسي مدني ، تهاتر، تنها طريق دفاعي معرفي شده است«، در حاليکه، دعواي مقابل ، علاوه بر داشتن جنبه دفاعي ، دادراي جنبه تهاجمي نيز ميباشد و مي تواند، اضافه بر خواسته مطروحه در دعواي اصلي توسط خواهان، خواسته جديدي را متضمن باشد.

تهاتر ، در نظام حقوقی ما ، قهري است. تساقط دو دين، در صورت اجتماع شرايط قانوني ، منوط به اراده مديون و داين و توافق ارادا آندو، نيست . در تحقق تهاتر قهري ، نيازي به اقدام قضايي و تقديم دادخواست نيست. در حاليکه ، در دعواي متقابل، تقديم دادخواست ضرورت دارد زيرا آن، دعواي مستقل محسوب مي گردد و بنابراين، نياز به اقدام قضايي داشته و بدون دخالت دادرس و اصحاب دعوي، تحقق نمي يابد.

ب- از جهت فايده :

فايده تهاتر، ايفاي دين و تعهد مي باشد . زيرا ، با تحقق آن داين ، دينش پرداخته مي شود و ذمه مديون در برابر طلبکار بريء مي گردد.

تهاتر، مانع پرداخت مکرر و متقابل ديون توسط طرفين مي باشد که در نتيجه، مانع جا بجا شدن اموال مي گردد.

روشن است که جابجايي اموال متضمن خطراتي از قبيل سرقت و مفقود شدن مي باشد . تهاتر، در اين مورد، خطرات ناشي از جابجايي اموال را منتفي مي کند.

مضافا اين که تهاتر داراي فايده تامين مي باشد. زير، گر ميان دو طلبکار نسبت به ديون متقابل، تهاتر واقع نشود و هر يک متعهد باشند ، در اين صورت امکان دارد ، يک طرف دين خود را بپردازد و طرف ديگر ، هنگام پرداخت دين خود با اعسار مواجه شده و طلبکار ( طلبکاري که دين خود را پرداخته است ) از وصول طلب خود محروم شود. (3)

همين فايده در دعواي متقابل نيز وجود دارد. دعواي متقابل سبب کاهش هزينه ها و صرفه جويي در وقت براي تاديه دين و تاديه دين مي باشد.

خواهان با اقامه دعواي متقابل ، ضمن تعيين تکليف دعواي اصلي ، به خواسته خود نيز مي رسد.

اگر دعواي متقابل در مقابل دعواي اصلي قابل طرح نباشد ، ممکن است خواهان دعواي اصلي ، زودتر، موفق به اخذ حکم به نفه خود گرديده و محکوم به را از خوانده ( خواهان دعواي متقابل ) اخذ نمايد و هنگاميکه ، خواهان دعواي متقابل ، بعدا ذيحق شناخته شد ، با اعسار خوانده ( خواهان دعواي اصلي ) مواجه شود و بدين ترتيب، نتواند طلي خود را وصول نمايد. در واقع با تهاتر قهري از اين جهت داراي فايده مشترک هستند. دعواي متقابل مانع صدور احکام متعارض مي شود . به نظر مي رسد ، اين فايده منحصر به دعواي متقابل است و تهاتر داراي چنين فايده اي نيست.

ج- از جهت شرايط :

1- در تهاتر، تقابل ميان دو دين شرط است. مقصود اينکه، تهاتر، منحصرا ميان ديوني دواقع ميشود که بر عهده هر يک از دو نفر در برابر ديگري است. اين شرط، تا حدي در مورد دعواي متقابل تيز قابل طرح ميباشد . يهني عليه کسي که به موجب دعواي اصلي در برابر او متعهد است.

با وجود اين در حقوق انگليس و آمريکا ، دعواي متقابل منحصرا در برابر خواهان دعواي اصلي قابل طرح نيست ، بلکه اين دعواي در مقابل ديگران ( غير از خواهان دعواي اصلي ) مي تواند طرح بشود .(4)

بنا بعقيده عده اي ، در دعواي متقابل وجود وحدت منشا ضرورت ندارد. در حاليکه در تهاتر ، وحدت منشا در تقابل دو دين لازم است.

افزون بر مطالب بالا ، در دعواي متقابل ، معين بودن دو دين و تعهد شرط نيست . در حاليکه ، در تهاتر، بايد دو دين متقابل معين باشند.

2- همجنس بودن موضوع دو دين :

طبق ماده 296 قانون مدني ، تهاتر، منحصرا ميان دو ديني واقه ميشود که موضوع آنها از يک جنس باشد.

در دعواي متقابل شرط همجنس بودن دو دين و تعهد ضرورت ندارد.

بنابراين اگر ، موضوع دو تعهد از يک جنس نباشد ، در قالب دعواي متقابل قابل طرح ميباشد.

3- آزاد بودن دو تعهد :

تهاتر ميان دو دين و تعهدي واقع مي شود که آن دين موضوع حق اشخاص ثالث قرار نگرفته باشد.

به نظر مي رسد، اين شرط در دعواي متقابل نيز ضروري باشد . بنابراين در صورتيکه موضوع خواسته دعواي متقابل نزد خواهان اصلي به نفع شخص ثالث باز داشت شده باشد ، خواهان دعواي متقابل ، نمي تواند نسبت به استرداد آن اقامه دعوي نمايد ، هر چند که دو دعوا داراي منشا واحد يا ارتباط کامل باشند.

پذيرش، دعواي متقابل ، در اين مورد موجب تضييع حق شخص ثالث مي شود.

با وجود اين عده اي بر اين عقيده هستند که توقيف مال آن را از مالکيت شخص خارج نمي کند . بنابراين دعواي متقابل در مورد دين بازداشت شده ، قابل طرح مي باشد و آزاد بودن دودين در شرايط اقامه دعواي متقابل نيست.(5)

4- هر دو دين قابل استماع باشند :

اگر يکي از دو دين موضوع تهاتر ، مشمول مرور زمان شده باشد، تهاتر ميان دو دين واقع نميشود در حاليکه، در دعواي متقابل ، اگر مدت مرور زمان گذشته باشد ، تا آخرين مهلت اقامه دعواي متقابل ، حق اقامه دعوا دارد ( ماده 743 قانون آيين دادرسي مدني ).

د- از جهت آثار

تهاتر، تساقط دو دين ميباشد، در نتيجه بر اثر تهاتر ، دو دين به ميزان حد اقل ، ساقط ميگردد . به همين جهت تهاتر، از سقوط تعهدات شمرده شده است و در حکم ايفاي دين محسوب مي گردد.

ه- از نظر آيين دادرسي مدني :

دعواي متقابل، بايد به موجب دادخواست اقامه شود ( ماده 285 قانون آيين دادرسي مدني ) ولي ادعاي تهاتر، براي دفاع از دعواي اصلي مي باشد و نياز به تقديم دادخواست مستقل ندارد.

با توجه به اينکه، دعواي متقابل، بايد به موجب دادخواست اقامه گردد، بنابراين رعايت کليه مقررات در مورد شرايط شکلي تقديم دادخواست ( ماده 72 قانون آيين دادرسي مدني ) و هزينه دادرسي در آن ضرورت دارد. از نظر آيين دادرسي مدني ، دعواي متقابل در حقوق ايران، اختصاص به مرحله نخستين داشته و دادخ.واست دعواي متقابل، بايد قبل از جلسه اول دادرسي به دادگاه تقديم گردد.

اين مهلت زماني، در تهاتر، ضرورت ندارد. اظهار تهاتر ، به مهلت خاصي محدود نيست . آن هر زمان و در هر مرحله از رسيدگي دادگاه حتي در مرحله اجراي حکم قابل طرح و استناد ميباشد.

با وجود اين، تهاتر قضايي (6) بنا به عقيده عده اي ، مانند دعواي تقابل نياز به تقديم دادخواست دارد و مقررات آيين دادرسي مدني در مورد ، آن لازم الرعايه مي باشد.

بحث تهاتر قضايي خود نيازمند، مقاله اي ديگر مي باشد که در اين مختصر نمي گنجد.

منابع :

1- شهيدي ، دکتر مهدي ، سقوط تعهدات ، ناشر : کانون وکلا چ 33 سال 1373، ص set-offo-156 ، دادگستري مرکز ، فرهنگ حقوق بلاک ذيل واژه

2- Set off the discharge of reciprocal obligation to the extents of the small obligation philip. R. wood P.5

3- سنهوري ، الوسيط، ج 3. ص 874.

4- سنهوري، ج 3، ص 878 تا 883.

5- دکتر شمش، تقريرات دوره فوق ليسانس

توضيحات :

6- تهاتر قضايي، تهاتري است که حصول آن با راي دادگاه ثابت مي شود.

نویسنده : علیرضا دهقان

پیدا و پنهان در شعر حافظ/ فاطمی

خواجه شمس الدين محمد شيرازي شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف به لسان الغيب از بزرگترين شاعران غزلسراي ايران و جهان به شمار مي رود. حافظ را نمي توان از سنخ شاعران تک بعدي و تک ساحتي محسوب و تفکر شاعرانه اش را تنها به يک وجه خالص تفسير و تاويل کرد.
شعر حافظ داراي ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقيقت هستي است.
حافظ شاعري است كه در قرن حاكميت زهد و ريا و خفقان، شعري فراگير و رندانه دارد و از همه مسائل جهان هستي با بياني ظريف و رندانه سخن مي‌گويد و همواره از تظاهر و تزوير دوري مي جويد و شعر برايش جنبه‌اي متعالي و آرماني دارد

حافظ هنرمندی هدفمند بود و بنابراين از تاريخ زمانه اش جدا نيست . دوره زندگی اين شاعر در عصر فترت دوره ايلخانی و تيمور است يعنی كشمكش بين دو آشوب بزرگ مغول و تيمور. شيراز در اين اعصار كانون هنر ايران بود و به سبب هوشياری يكی از اتابكان فارس با دادن خراج هنگفت از گزند حمله مغول د رامان ماند و پناهگاه هنرمندان و انديشمندان شد و به شكوفايی اقتصادی و هنری رسيد. با اين وجود عصر حافظ دوران سقوط ارزشهاست . عصر جنگهای داخلی و تزوير های خانگی .در اين دوره قيام ها اغلب خودجوش و بدون سازماندهی بودند . و عناصر جنبش های سازمان يافته را بيشتر دراويش تشكيل ميدادند كه انها نيز توفيقی نداشتند ولی انديشمندان عصر خود را تحت تاثير قرار داد. دادند

حافظ درباره زاهد و خرقه پوشان ریایی می گوید:
خدا رین خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشــــــدش درآستینی
و یا
می خور که شیخ و واعظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همـــــــــه تزویر می کنند
ضد ارزشها در شعر حافظ نیکیهای اشکار و بدیهای پنهان انچه اخلاقا وعرفا خوب است اگر در جلوه فروشی وریا کاری به وسیله وحربه ای برای کسب امتیازات ظاهری بدل گرداد در زبانجاص حافظ رنگ دیگری می گیرد و دشمن داشته می شود
زاهد ار راه به رندی نبرد مغذور است
عشق کاری است که موقوف هدایت باشد
زاهد وعجب ونماز و من ومستی ونیاز
تا ترا خود ز میان با که عنایت باشد




ظاهر پرستی بدین جهت مطرود حافظ است که انان پوست را بر می دارند و مغز را رها میکنند و بر زشتیهای درونشان نقاب زیبا می کشن و قصد فریب ساده دلان را دارند




چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی
به سیب بوستان وشهد وشیرم


صوفی بیا که خرقه سالوس بر کشیم
و این نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم

نذر و فتوح میکده در وجه مینهیم
دلق ریا به آب خرابات بر کشیم


قصد حافظ از اتخاظ این روش در بیان اندیشه ها در هم شکستن برون نگری و اعتبارهایی است که به جهان ظاهر داده میشود
او انسان را به درون بینی و نهان نگری فرا می خواند .

چو شد باغ روحانیان مسکنم
در اینجا چرا تخته بنده تنم
شرابم ده و روی دولت ببین
خرابم کن و گنج حکمت ببین
من آنم که چون جام گیرم به دست
ببینم در آن آینه هر چه هست
به مستی دم از پارسای زنم
در خسروی در گدای زنم
که حافظ چو مستانه سازد سرور
ز چرخش دهد رود زهره درود

بدین ترتیب حافظ خراب کردن را برای آبادی می خواهد
بت را برای شکستن می طلبد شراب و متعلقات آن را که طیفی عظیم از وازگان خاص شعرش را تشکیل می دهند آینه حقیقت نما می سازد

تعریف غزل و تغزل

1) تعریف غزل و تغزل چیست و لوازم ذاتی غزل چیستند؟
اگر دویست سال پیش این سوال را می‌پرسیدند اغلب جواب‌هایی یکسان می‌یافتند، اما امروز می‌پرسیم زیرا یقین نداریم لوازم ذاتی غزل چیست. روزگار ما با شعر و غزل چه کرده است؟ آیا پشت این نقاب‌ها و ماسک‌ها همچنان روح تغزل است؟
غزل ثمره اذهانی‌ست که به جهان از ورای سیر خطی زمان می‌نگریستند. آنها در میان دو نقطه ازل و ابد سرگردان بودند و گمشده خویش را به یاری غزل صدا می‌زدند. این گمشده بی‌زمان و مکان بود و اندک اندک از دسترس فرا می‌رفت و در افق اثیری نیلگون می‌رقصید. لوازم ذاتی چنین غزلی بیان جستجوی همیشگی و اغلب بی‌فرجام گمشده اثیری بود.
اگر همچون گذشتگان غزل را حاصل حکایت یا به زبان امروزیان کلان‌روایت بدانیم باید بگوییم لوازم ذاتی غزل همان‌هاست که گذشتگان آینه‌دار آنند، تمنای ذاتی انسان به فرارفتن از خویش و جهان پیرامون.
این حکایات یا کلان‌روایات لوازم ذاتی غزل را توسعی آنچنان می‌بخشند که ناچار نامبرداران این عرصه نمادها و نشانه‌هایی برای نشانه‌گذاری این توسع وضع کرده‌اند. در واقع آن بی‌نهایت اثیری آبگون را به نقش درآوردن و از آن شگفتی محتوم نشانه‌ای بدست دادن محتاج بکارگیری علامات و نشانه‌هاست و این اتفاق در غزل عرفانی به معنای مصطلح آن یافت می‌شود. در این گونه غزل شاعر طی محاکات به بازآفرینی اساطیر و صور نوعی می‌پردازد و از زمان بی‌زمان سخن می‌گوید و اگر هم از اشیا سخنی هست محتوای قدسی آن منظور است. قدسیت یافتن در ابتدا شامل کلام می‌شود. کلام در این گونه غزل به معنای خلقت اول و البته خلاق‌المعانی جایگاهی قدسی دارد. این کلمه قدسی آنگونه از شاعر فراتر می‌رود که آن را هدیه خدایان می‌نامد و این هدیه برای همه زمان‌ها و مکان‌هاست و اگر امروز می‌پنداریم اینگونه حقایق و مفاهیم، انتزاعی بیش نیستند و در دنیای سرشار از تضاد و تناقض امروز راهی نمی‌نمایانند، علت‌العلل چنین برداشتی غیبت انسان از حقیقت است، این حقیقت نیست که مستور است، مستوری از آن انسان است.
با کمال تاسف باید گفت جز شماری از بزرگان توانایی اتصال به اصل و اساس حکایات ابدی -ازلی برای بسیاران دیگر حاصل نیامده است و شاید پندار بسیاری در تخفیف این گونه غزل ناکامی گروهی پرشمار از مدعیان است که هرچند در ظاهر متعهد به لوازم ذاتی غزل سنتی‌اند اما در باطن امر ناکام مانده‌اند آنها نیز مستور مانده‌اند. این واقعه خاصه پس از افول سبک هندی بیشتر نمایان شد. اینگونه احساس می‌شود که جهان اندک اندک در تاریکی فرو می‌رود. شاید به تماشای گل تاریک مشغولیم.

در گونه‌های موفق غزل سنتی ابتدا به نظر می‌رسد گفتگویی میان شاعر و آنچه روبروی اوست در می‌گیرد که کم کم به منولوگ می‌رسد اما منولوگ نیست بلکه خود لوگوس است به مفهوم کلام که خلاق است. این کلام خود را در وزن عروضی و قافیه و ردیف می‌نمایاند. ردیف و قافیه در حکم مراکز دوایری‌اند که در دوران خویش به نقطه غایی می‌رسند. دوایر متحدالمرکز سماع کلماتند از زمین به آسمان همچون دیرک خیمه‌ای در قبایل اولیه که به گمان ساکنان آن راهی بوده برای صعود به آسمان. ردیف و قافیه کلمات دیگر را گرد خود فرا می‌خوانند و تشخصی ویژه می‌یابند. آنچه بعدها به عنوان زنگ قافیه مطرح شد همین موقعیت ویژه است که نمادی‌ست از آنچه شاعر قصد رسیدن به آن را دارد.

اما اگر تصور کنیم که ناخودآگاه ما دیگر تحت سیطره آن کلان روایت‌ها و حکایات نیست باید متوقف شویم و با مرور آثار معاصران بسامد موضوعات مطروحه را بسنجیم.
تحولات شتابان سی چهل ساله اخیر در حوزه غزل آنچنان بن‌مایه‌های کلان روایی و محاکاتی را محتاج بازبینی ساخته و از محدوده پیشنهاداتی چند فراتر رفته که لازم است بار دیگر به باز شناخت و تعریف مجدد لوازم غزل بپردازیم.اما همین تعاریف مجدد به ما یادآوری می‌کند که مطلق‌اندیشی را به کناری نهاده و عنصری را ذاتی غزل ندانیم و بنابر این سوال باید دوباره‌نویسی شود و متاسفانه پرسشی پایدار نخواهد بود. در این چرخش مجدد از مطلق به نسبی هیچ پرسشی از نسبیت پایدار نیست. کی آن زمان فرا می‌رسد که دیگر بار از مطلق پرسش کنیم؟

هنگامی که شماری از شاعران پیشنهادات ارائه شده در غزل موسوم به نئوکلاسیک را کافی ندانستند راه برون‌رفت از بن‌بست را کاهش تمرکز بر روی وزن و قافیه و شکستن دوایر متحدالمرکز دانستند که به تقویت نیروی گریز از مرکز منجر شد که بالمال با فرم صوری غزل در تضاد است. اندک اندک غزل‌هایی سروده شد که ضمن دوری از ردیف و اکتفا به حروف روی قوافی به ابیات موقوف‌المعانی و گاه بی‌سر و ته ختم گردید. یعنی دیگر از آن دیرک خیمه خبری نبود.

این پیشنهادات از آنجا که فاقد پشتوانه تئوریک بود و آغاز و فرجامی نداشت و از طرفی گاه به گاه در دست نااهلان و مبتدیان می‌افتاد به سرعت تازگی و بدعت خود را از دست داد و در حد تکنیکی اجرایی سقوط کرد. تکنیکی که میخواست در هم شکننده لوگوس باشد اما به مستوری شاعر از حقیقت و کلام خلاق منجر شد.
از سوی دیگر گفتگوی میان انسان و حقیقت به سبب مستوری انسان گفتگویی در ظلمت است و شاعران بدعت‌گذار برای فراموش کردن این ظلمت خودساخته تقابل زن و مرد را پیشنهاد کردند. به مرور وفور غزل‌هایی که بیان‌کننده گفتگوی زن و مرد است یکبار دیگر آن را به تکنیکی صرف فرو کاست. این گونه تکنیک‌ها به گسترش نیروهای گریز از مرکز دامن زدند و در نهایت پیشنهادان شاعران به موجودی غیر از آنچه قبلا غزل تصور می‌شد انجامید. البته ناگفته نماند که در میان ایشان هستند کسانی که به سبب ریشه ساختن در زبان قوی و توانمند شعر کلاسیک توانسته‌اند با درونی ساختن بعضی تکنیک‌ها نمونه‌های معتبری در تضادها و تناقض‌های زندگی امروزی بر جای بگذارند.

2) چرا غزل به قالب محوری شعر فارسی بدل شده است و آیا می‌تواند در آینده هم باشد؟
تصور من این است که غزل کامل‌ترین و به یک معنا متعادل‌ترین قالب شعر سنتی است. هم منظر اجمال است و هم تفصیل. هم اشاره است و هم شرح و در عین حال عصاره و چکیده تلاش آگاهان در تاویل جهان و جان. اما اینکه آینده چه خواهد بود. پیشگو نیستم. اما قضیه شعر فارسی قطعه‌ای از پازل بسیار بزرگ گفتگوی شرق و غرب است آنهم در ذیل گفتگوی تمدن‌ها. چنانکه این گفتگو به طرح پرسش‌های بنیادین بیانجامد و به تقابل نه، می‌توان امیدوار بود که شان هر یک از قطعات فرهنگی نظیر شعر حفظ گردد. هرچند این شان تنها در حوزه نظری باشد.

3) آیا شما به وجود گونه‌های غزل از قبیل غزل اجتماعی و غیره معتقدید؟
اگر قالب را به معنای ژانر بگیریم می‌توان برای آن زیر ژانر تعریف کرد. اما شخصا موافق نیستم. با این حساب مثلا غزل عاشقانه خواهیم داشت که حشو است. در غزل پنجره‌ای که شاعر به تماشای جهان می‌گشاید به اجرای مولفه‌های شعری می‌انجامد و نوع اجرای مولفه‌های شعری‌ست که خواننده را به منظری خاص رهنمون می‌سازد. به نظر می‌رسد تعهد غزل بیان حقیقت است نه اجتماع و نه هیچ چیز دیگر. هنگامی که غزل آینه‌دار حقیقت شد می‌تواند در نوع خود کامل، تاویل‌پذیر و بی‌تخفیف باشد و در سطوح متفاوتی هم طرح شود و هم دریافت. تا تصور مخاطب و دلخواه او چه باشد.

4) به نظر شما جریان‌های غزل دهه اخیر چه نسبتی با سنت غزل فارسی دارند و آیا می‌توان آنها را به عنوان نهضت شعری شناخت و به آنها امیدوار بود؟
شاید قبل از این سوال باید سوال دیگری مطرح می‌شد که جریان‌های غزل معاصر کدامند و چیستند. اما اجمالا تصور می‌شود که بسیاری از ذهن‌ها و زبان‌های خلاق درگیر با این مقوله خصوصا در طی دهه اخیر، گوهر وجودی غزل را پاس نمی‌دارند. تاسف باید خورد که در این سال‌ها جریان به ظاهر کوچکی که به نظر اینجانب پاسدارنده حقیقی گوهر وجودی غزل است کمتر معرفی شده و مهجور مانده است ولی در مقابل بسیاری جریانات کاذب و دروغین با اسامی عجیب و غریب که در ذات خود مولد اضمحلالند و گاه مبین آشفتگی در بوق و کرنا می‌شوند و شاعری مبتدی که حقیقتا نیازمند مطالعه در آثار بزرگان است به خود اجازه می‌دهد همان بزرگان را هم به چیزی نگیرد. شک ندارم منظور پرسشگر هم همین جریانات پر سرو صدا باشند. من اما آن گروه کوچک را ادامه‌دهنده سنت غزل فارسی می‌دانم. گروهی انگشت‌شمار که همچنان می‌پندارند می‌توانند با حقیقت به گفتگو بنشینند. اینان همچنان مصرند که ساختار غزل فضایی بسنده و کافی برای بیان این گفتگوست و به دلیل مواجهه جدی و تخفیف‌ناپذیر با حقیقت می‌تواند همچنان به زندگی ادامه دهد. هرچند مخاطبانی بسیار بدلیل مستوری از حقیقت به ارتباطی زنده با آن نرسند. من این گروه کوچک را ادامه‌دهنده سنت غزل فارسی می‌دانم.


مستی‌ای که واژه را الهی می‌سازد (مقایسه عمر خیام،ابن فرید،حافظ و دو شاعر قرن 21 مکزیک)

کسی که بدون بهره از شیدایی به خود جرأت می‌دهد شعر بسراید و می‌اندیشد، با سرودن شعر به کمک قالب‌های فنی می‌تواند شاعر باشد، بالطبع  از یک شاعر واقعی فرسنگ‌ها فاصله دارد. از این رو شعر فرهیختگان همیشه در سایه آن چیز ناشناخته ای است که  جنون الهی از آن  برون می‌تراود.
این مفهوم را که یکی از پایه‌های فلسفه جهان بیان کرده، مهر تأییدی است بر این باور که برای ورود به عوالم شیدایی ـ به عنوان راهی برای رسیدن به الهام برای آفرینش و آزادی ـ روحی گشوده نیاز است تا بدین طریق به الهام شعری دست یافت. تصوف یا به عبارتی جریان عرفان اسلامی، فراتر از هر ایدئولوژی‌ای، به سوی شکل اساسی از ژرف‌اندیشی گام بر می‌دارد. در این‌جا شاعر تنها تلاشش به کارگیری زبان در شعر نیست. بلکه خود را نیز با آن در می‌آمیزد. 
قریب هزار سال پیش شاعری صوفی، تصوف را فرا‌زمینی تصویر می‌کند. چون هدف و نهایت آن را می‌توان به عنوان یک حکمت متعالیه از حقایق برتر تعریف کرد که بیشتر با تجارب حسی قابل قیاس‌اند تا شناختی که از ذهن حاصل می‌شود. در این میان پرسشی مطرح می‌شود: پس آن‌گاه خردی که با شناخت از دست می‌دهیم کجا قرار دارد؟
معنای غایی تصوف، قدسیت است، اما قدسیتی خلق شده و‌ خاص. حتی برعکس مثال قدسیت malamali که عدم پذیرش را بر می‌انگیزد. قدسیت شاعر سبک اوست. هم‌چون تائوئیسم و ذن. صوفی رابطه‌ای بین کشف عرفانی و الهام شعری برقرار می‌کند و فضای متافیزیکی لازم را برای فهم آن پدید می‌آورد.
گزاره‌ای الهی "حکمت بازگشت" را بیان می‌کند ”‌به راستی ما خدائیم و به او باز می‌گردیم". صوفیان به این کشش (تلاش برای غوطه‌ور شدن در هر آن‌چه مطلق است) یا سیر به سوی ذات قدسی از دو مسیر زهد دست یافته‌اند: ژرف‌اندیشی (مراقبه) و شعر (چشمان ژرف‌اندیش).
برای صوفی، عبادت شعر و قلب مرکز شناخت است. او در مورد حالت حیرانی، خاموشی‌گزینی و حیرتی که نوآموزان در پی آن‌اند می‌گوید: "روحت را آرام کن و شنا بیاموز." به بیانی دیگر "ذهنت را همان‌گونه که روحت را رها می‌کنی (در الهام) رها کن و سپس از آن‌که چند گامی برداشتی می‌توانی حرکت ناگهانی شهود را لمس کنی، چون جسمی در آب که حرکات ناگهانی عضوهایش را رها می‌کند، بی آن‌که به چیزی چنگ زند:
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد  هر که بی روزی است روزش دیر شد (مولانا)
این حالت خاص تنها در لحظه شاعرانه - شهود لحظه - جای می‌گیرد؛ لحظه‌ای که با رقص (سماع) در سلک درویشان خیرو واگوس (Derriches Girivagos) جسمانیت می‌یابد.
 

طرح از سید محسن امامیان

استحاله‌ی جوهری شراب به نور
پیش از آن‌که جهانی، تاکستانی، خوشه و دانه انگوری باشد‌، روح ما مست از شراب جاودانه بود.
ابن فرید
"شاعر همانند یک روحانی مسیحی است. اما تفاوتی نیز با او دارد: برای آن‌که کلمه مقدس شود و استحاله جوهری نان و شراب در جسم و خون مسیح پدید آورد، بایستی آن‌کس که کلمه را بر زبان می‌آورد روحانی باشد، یعنی کسی که پیش از این تقدیس شده، یا از سوی فردی دیگر امر به پیشکش کردن قربانی در عشای ربانی شده ‌است. منزلت روحانی پیش از بیان کلمه وجود دارد و از این رو با به زبان رانده شدن آن از سوی او کلمه مقدس می‌شود، کلمات شخصی که مقدس نشده با آن‌که همان کلمات‌اند اما استحاله جوهری پدید نمی‌آورد."
بیان کلمه نیز‌، شاعر را نیز به آن‌چه گفتیم بدل می‌کند. سپس می‌توان گفت که شاعر از طریق کلمه بیان می‌شود و از این رو اگر کسی که شاعر نبوده این کلمات یا کلمات مشابه را به زبان می‌آورد او نیز شاعر خواهد شد. به بیان دیگر زبان، زبان شعر نیست. نه صرفا چون یک شاعر آن را سروده، بلکه از آن‌رو این‌گونه است که به یک زبان شاعرانه بیان می‌شود. و این زبان شعر است که شاعر آن را بازآفرینی و بیان می‌کند. زبانی که خالق زیبایی است. در این‌جا نیز یک استحاله جوهری آَشکار وجود دارد؛ آن‌چه زیبا نبود در قامت کلمه زیبایی می‌یابد. پس دور از ذهن نیست که شاعر برای بیان استحاله جوهری که کلمه پدید آورنده آن است به پس زمینه فرهنگ مسیحی دست یازد.
تفاوت برجسته دیگر بین روحانی و شاعر این است که روحانی یک بار برای همیشه تقدیس می‌شود. تقدیس شدن به او شخصیتی اعطا می‌کند و نشانی بر او می‌گذارد که هیچ چیز و هیچ کس قادر به زدودن آن نیست. کلام او همیشه مقدس است هر چند خود به تقدیس خویش پشت کند. شاعر هیچ‌گاه تقدیس نمی‌شود و بایستی برای سرودن شعر هر بار توانایی‌های خلاقانه خود را نشان دهد.
در سنت مذهبی، استحاله جوهری تکرار شرعی و عبادی شام آخر است. کافی است کشیش کلمات کلیدی را در شرایط معین برای مناسک و با هدف متبرک کردن برای آن‌که تقدیس یا استحاله جوهری نان و شراب در کالبد و خون مسیح پدید آید بیان کند. آفرینش شاعرانه، بر عکس، نه یک آیین و نه زاییده آن است بلکه بیشتر مبارزه‌ای است از راه زبان. مبارزه‌ای تا آخرین نفس و همیشه ماندگار برای بیان آن‌چه غیر قابل بیان است.
 
نماد شراب به عنوان صنعت ادبی و به عنوان دریچه‌ای برای ورود به عالم شعر در زبان شاعران شرقی اهمیت دارد. شاعرانی که برای تعالی روح، آن را جسمانی و نمادین استفاده می‌کردند. برای فهم این موضوع 3 شاعر شرقی را با دو شاعر مکزیکی مقایسه می‌کنم.  
عمر خیام ( 1131 ـ 1048)
وی در نیشابور از سرزمین پارس به دنیا آمد. این ریاضی‌دان و منجم صنعت ادبی تصوف را برای آفرینش رباعی‌های خود به کار گرفت. او از نماد شراب برای بیان اندیشه‌هایش بهره می‌گرفت. از آن جایی که خیام را فردی حکیم بر می‌شمردند زندگی‌اش عجین با اصول محض اخلاقی بود و به شدت بر این باور بود که آرامش روحی با احترام به اصول اخلاقی به دست می‌آید. خیام (در شعر خود‌) تمامی موضوعات همچون علم و شناخت اخلاق و رفتار فردی‌، مذهب و الهیات، چگونگی شاد زیستن، احساس دلتنگی نسبت به گذشته، لذت از زندگی پیش از مرگ، مبدأ و مقصد را گرد هم می‌آورد.
تا کی عمرت به خود پرستی گذرد؟
یا در پی نیستی و هستی گذرد؟
می‌خور؛ که چنین عمر که مرگ از پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد.
 
مستی که خیام به دفعات در شعر خود به آن اشاره می کند صنعت ادبی است که هدف از آن نشان دادن حالت سرخوشی و لذتی است که وجود آن برای تحمل یک‌نواختی پیوسته زندگی ضروری است.
می خوردن و شاد بودن آیین من است،
فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است
گفتم به عروس دهر "کابین تو چیست؟"
گفتا : "دل خرم تو کابین من است."
رباعیات، ما را به این درک می‌رساند که در ذهن یک انسان درخششی که از پرتو‌افکنی اندیشه‌های اوست با آشفتگی که زاییده جنون مستی است یک‌جا قابل جمع نیستند.
از سوی دیگر او پند مصرانه خود برای خو گرفتن به لذت‌های سالم را با الهام از یک فهم از حیات عینی بشری نشان می‌دهد و دل به آن نبسته که نتواند آن را توجیه کند، اما اطمینان دارد که زمان حال عظیم‌ترین گنجینه‌ای است که هر انسان با به دنیا آمدن از آن برخوردار می‌شود.
چون عهده نمی‌شود کسی فردا را
حالی، خوش دارد این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه! که ماه،
بسیار بتابد و نیابد ما را.
بسیاری از پژوهشگران از اثر عمر خیام چنین استنباط می‌کنند که او انسانی شکاک و طنز‌پرداز بود که معنای زندگی را نمی‌یافت. پروین زارازوند پژوهشگر و مترجم‌، از یافته‌های خود به هنگام برگردان رباعیات سخن می‌گوید: "بدبینی که به خیام نسبت می‌دهند تنها حالت روحی کسانی است که در نمی‌یابند هستی برای انسان خلق نشده است." خیام ما را به این فکر و پذیرش وا می‌‌دارد که جایی بسیار کوچک در فضا و زمان اشغال می‌کنیم. اما در عین حال برای ما پرده از این که خوشبختی چیست بر می‌دارد و راه رسیدن به آن را به ما نشان می‌دهد.
و حال امروز هنگامی که می‌اندیشیم تنها در بخشی از هستی که می‌توانیم رؤیتش کنیم، در سیاره‌ای ساکنیم که در مدار یکی از صدها میلیارد ستاره‌های کهکشانی قرار دارد که صدها میلیارد کهکشان نظیر آن را رصد کرده‌اند و این که تمدن ما می‌تواند به لطف کثرت جهان‌ها، بی‌نهایت تمدن نظیر خود داشته باشد، آن‌گاه دیگر بدبین نیستیم بلکه منصفیم.
ز آن کوزه می که نیست در وی ضرری
پر کن قدحی؛ بخور؛ به من ده دگری.
ز آن پیشتر‌، ای صنم! که در رهگذری؛
خاک من و تو کوزه کند کوزه‌گری.
 
ابن فرید (1235 ـ 1181)
او به برجسته‌ترین شاعر عارف عرب و مشهورترین شاعر صوفی در غرب معروف است. اثر او: قصیده‌ای برای شراب (قصیده شراب) با ما از مستی بدون شراب سخن می‌گوید.
با شراب معشوقم را به یاد می‌آورم.
آن قدر نوشیدم تا مست شدم
آن هنگام که هنوز تاکستانی نبود.
تنها اگر شراب ننوشید مرتکب گناه می‌‌شوید. در دنیا کسی که هوشیار زندگی می‌کند، جای مناسبی برایش وجود ندارد. پس آگاهی کسی که مست نمی‌میرد زایل می‌گردد. استعاره مستی از این سفر روح از پراکندگی و اندوه تا شناخت حقیقی (الهی) و از مستی فراتر از صورت گذرا سخن می‌گوید. مراتب و صور هر چه باشد تهی کردن قلب و بریدن از دلبستگی‌های دنیا، طریق زهد صوفیان است که در کلمه فنا خلاصه می‌شود. ابن فرید می‌گوید "‌اگر می‌خواهی صادق (بی‌ریا) باشی‌، بمیر."
 
حافظ (1289 ـ 1320)
با دوری از رسوم سنتی اسلامی در پی عرفان می‌رود‌. او به صوفیان و دراویش نزدیک شده و به شعری سرشار از ستایش عشق و می (شراب) دست می‌یابد‌.
در دیوان حافظ شرحی از جستجوی بی‌نهایت از آن چه نهان می‌شود و از روح دور است می‌یابیم. در این اثر می‌توان سراغ از یأس از سرای خاکی گرفت. سرایی که آن‌چه را ورای واقعیت است در بر نمی‌گیرد.
 
حافظ در مستی بعد بی‌آزار وجود آدمی‌، کوتاه بودن زندگی دنیوی در برابر ذات لا‌یتناهی و تزلزل نخوت را می‌یابد.
جوهر ظریف تصوف، کلیت سنت عرفان غرب و به طور خاص عرفان اسپانیایی قرن 17 را متأثر از خود کرد. از میان چهره‌های اصلی معروف عرفان اسپانیایی می‌توان به‌‌ سان خوان د لا کروز، سانتا ترسا د خسوس و فرای لوئیس دلتون اشاره کرد که شهرت و آثارشان از پهنه اقیانوس گذر کرده و بر متفکرین فرزانه اسپانیایی نو تأثیر گذارد.
سور خوانا اینس د لا کروز (1695 ـ1648 ) شاعری که زبان شعری باروک را به گونه‌ای استادانه در قطعه شعر اول رویا غنا بخشید. او طریق تعالی روح را اول در شهود و آن‌گاه در کلام به تصویر می‌کشد. در این قطعه شعر که سرشار از استعاره و تمثیل است شاعر آن‌چه را هویدا می‌یابد که در جستجویش بوده است. منشأ موهبتی که به انقیاد در می‌آورد.
اهرام سنگ بودند سنگ
شکل‌هایی تنها، نشان‌هایی بیرونی
از اهرامی که ابعاد درونی‌شان جزئی معنا بخش از روح است
که همچنان که به بالای هرم اوج می‌گیرد
شرار شعله ور سرکش به آسمان سر می‌کشد
این‌گونه ذهن آدمی شکل آن را باز می‌تاباند
و همیشه به سوی علت نخستین خود سیر می‌کند
نقطه مرکزی که به سوی خط مستقیمی میل می‌کند
حال اگر بدون کالبدی که همه وجودش را بی‌نهایت در برگیرد
او 5 اثر نمایشی به رشته تحریر در آورد که در این بین دو اثر به سبک کمدی و 3 اثر دیگر به آیین‌های مقدس می‌پردازند. مشهورترین اثر نمایشی او به نام "امور یک خانه‌" برای نخستین بار در 4 اکتبر 1683 به نمایش در آمد. آثار نمایشی مربوط به آیین‌های مقدس قطعات نمایشی تک پرده‌ای هستند که در جشن مسیحا [جشن یادبود شام آخر مسیح] به نمایش در می‌آیند. در این آثار عناصری از دوران پیش از ورود کریستف کلمب با سنت مذهب مسیحی که دارای محتوای ژرف سمبلیک و پیچیده خاص دوران باروک است با هم ترکیب می‌‌شوند. آثار نمایشی مربوط به آیین‌های مقدس سور خوانا شامل نارسیس قدسی، شهید آیین مقدس و عصای شاهی یوسف هستند.
کنچا ارکیزا (1945 ـ 1910) او نیز همان رهنمودها و تأثیرات روحی سورخوانا را دنبال می‌کند. خوسه وینسنت آنایا در کتاب خود با نام "شاعران در شب هستی" ارکیزا را همچون گل ارکیده‌ای در بیابان توصیف می‌کند. با این همه تنها چنین تصویری ما را به این بانوی شاعر دست نیافتنی نزدیک می‌کند. شاعره‌ای که غیر معمول، عجیب و منزوی به نظر می‌آید. در شعر او نشانی از رعایت صرف اصول یا تقلیدی صرف از گذشته نمی‌توان یافت چون او مذهبی می‌زیست. (بین 1945 و 1937) با همان جستجو و دلبستگی که شاعران عارف اسپانیایی در قرن 16 داشتند. شور و شیدایی او در اشعار و خاطراتش موج می‌زند. معدود دفعاتی عشق شیدا می‌تواند در یک جمله موجز بیان شود "می‌خواهم بدون خود به تو عشق بورزم"‌. او در غزلی در سال 1943 شوری را که عشق پدید می‌آورد این‌گونه توصیف می‌کند.
این اشتیاق مبرمی که طلب از تو می‌کند
از عمق روح جان نمی‌گیرد او
همچون صدا، بی من آشفته می‌کند مرا
همچون شرار آتشی بیگانه از وجود من‌، او‌.
می‌توان تمامی زیبایی معشوق را بی آن‌که نیاز به وصف مو‌به‌موی او باشد، درک کرد. برای فهم آن زیبایی تنها پرتوهایی که تصویری کلی از او را نشان می‌دهند کافی است. همچون این قطعه از شعر ایوب:
زمین را زخم زد و آن را با خار و خاشاک پوشاند
و زیر آسمان جز آتش تار چشمانش
چیزی را روشن نگذاشت.
 
رشد و شکوفایی گذشته و حال شعر مذهبی در مکزیک مرهون گروهی از شاعران است که طی قرن‌ها با به تصویر کشیدن وجوه متعدد روح شاعرانه خدای را به عنوان الاهه [در شعر خود] جای می‌دادند. در بین این شاعران به چهره‌هایی همچون آلفردو آر پلاسنسیا، خوسه اتون گونزالس‌، رامون د گوارا، مانوئل پونسه و گابریل مندز پلانکارت بر می‌خوریم. فهرست اسامی نویسندگان بسیار طولانی است و خود موضوع مطالعه بسیار عمیق تر دیگری. حال ذکر اسامی این شاعران برای گام گذاشتن ما به عرصه شاعرانی که در تمامی قرن 20 به تعالی شعری سرشار از نمادهای ادبی و ژرفای روح همت گماشتند مفید فایده است.
فرانسیسکو ماگانیا (1961) شاعری است گزیده‌گوی‌، با شعری آراسته که به شکل موجز ستایش خود را از زندگی، عشق و جستجوی وجوهی دیگر را که خدا در آن‌ها جاری‌ است بیان می‌کند. ماگانیا برای یافتن خویش، نوشتن را در خدمت رسالتی عرفانی و در خدمت بازگشت به مبدأ حیات می‌گیرد. عالم روحانی که او فهم می‌کند با فضای واقعی که یک مسیر واحد را شکل می‌دهند گره خورده است.
ماگانیا در کلام خود چنین می‌گوید‌: "قدرت او را در ویرانی، گشایش و در نشانی از دیگر جهان یافته‌ام، دوست دارم به نماد او بیندیشم همچون در آشکار شدن نیرویی که فضای عمیق‌ترین احساسات را در هم می‌نوردد. احساساتی که آن‌ها را به مبدأشان بازمی‌گرداند. شراب پیشینه‌ی من با تنهایی‌، با انزوا و با گسست عجین است."
برای بازگشت صدایم را
بیدار می‌کنم و بالا می‌برم
و برای نوشیدن کویر‌، برایت می‌خوانم
در شبی که شیون بازمی گردد ـ هماهنگی ظریف ـ
تداوم هراس
از هر منظری خدا همه چیز است. بی او نه تنها رسالت شعری بلکه مشاهداتم، تلاش‌هایم و تمایلاتم را درک نمی‌کنم. برای من احساس این که زیر نگاه او می‌نویسم و نتیجه تحفه‌ای است ناچیز برای رضایت او خوشحال کننده است"
ما را از آسمان می‌نگرد. و سپهر به یک بهشت نورانی بدل می‌گردد.
حافظه با ما از روحی سخن می‌گوید که در پی قرار دادن خود بین ما و خدایان است. با این همه صدایش از بطن نان و شراب زاده می‌شود.
می‌گوید: پروردگارا! از آغاز سحرگاه به ما نیروبخش تا بدانیم این خدای مسیح در عشق خود به دنبال احیای معجزه است.
و این‌گونه کلام جاری می‌شود گاه با برف در ترک‌های قلب و گاه با چشمان شعله‌ور در آتش. پس لب‌های سوخته در آتش دوباره می‌رویند.
برای ماگانیا نوشتن در حالت طبیعی بدون تأثیر هر عاملی که الهام او را تحریک یا تعدیل کند ناب‌ترین حالت است، چون از گشایش بی‌واسطه ذهن به سوی روح بهره می‌جوید و با سیر در امور روزمره ندا و حضور خدا را می‌یابد.
شور عرفانی که او در شعر زیر به آن دست یافته یاد سان خوان دلا کروز را برای ما زنده می‌کند.
مرگ آرام در حال و
در آغاز هر ثانیه می‌زید
آن جای که بار دیگر انسان نادم
با اشتیاق به خدا می‌لرزد.
این‌گونه آرام آفتاب ناطقی دیگر
شکوه می‌بخشد.
برای ماگانیا نوشتن در حالت طبیعی بدون تأثیر هر عاملی که الهام او را تحریک یا تعدیل کند ناب‌ترین حالت است، چون از گشایش بی‌واسطه ذهن به سوی روح بهره می‌جوید و با سیر در امور روزمره، خدا و حضور خدا را می‌یابد.
یکی از ویژگی‌های تماس شاعران عارف و مذهبی دریافت حسی خاموشی خداست. این گودال نیستی، تنوره طوفان که پیش از تندباد و ویرانی است. لحظه‌ای از غیبت تشویش برانگیز که روح را در ورطه‌ای از ترس و اضطراب می‌افکند. فرانسیسکو ماگانیا این احساس را لمس کرده. درست زمانی که مست از تمنای دیدار با پروردگار است.
قدم زدن یک قلب در سکوت
طنین اعترافات اوست
همچون کسی که کورکورانه خاموش می‌کند درخششی که تاریکی اوست.
زبان استعاره‌ای و تمثیلی ماگانیا به بلندای روحی دست می‌یابد که به ما از سرودها و آواهای مذهبی برای ستایش جلال خداوندی سخن به میان می‌آورد.
نگاهش آغازگر جهان است
بیدار می‌کند و همه چیز با عهد آشکار می‌شود:
از انگشتانش افسون‌ها و باغ‌های پراکنده جوانه می‌زنند
گویی از عبادت‌گاه سرودها معجزاتش را
شکافته و برای تکریم نبوغش به بی‌ارزش‌ترین ذره هوا رسیده باشند
یک بار جهان را بیدار می‌‌کنم
بر می‌خیزد و می‌گوید:
پلک‌ها در ایمان زاده می‌شوند
و آن‌گاه که مالک زندگی می‌شوند
از پنجره‌ی چهچهه آشکار زبانش به گوش می‌رسد.
لوییس آرمنتا مالپیکا (1961) شاعری با خردی دوراندیش، استاد شعر کلاسیک که امور معمول را تا سطح امور روحانی بالا می‌برد. موضوع شراب و مستی الهی و انسانی موضوعات معمول در شعر او هستند. برای پی بردن به این‌که آرمنتا شاعری است مست از پارسایی، کافی است نگاهی به عناوین کتاب‌های او بیندازیم: شراب زن، مستی خداوند، شراب سانگویا، آبگونه‌ترین آسمان، معجزه‌های دنیوی چند.
در زهدان خونین تو رفتم همچون کتابی از کلیسا
آن‌جایی که این همه حسن را به عاریه گرفتی، از اسطوره شناسی‌ات
موی طلایی که خاسون را پادشاه کرد
(از یک قنطورس مرید)؛ از نیایش تو برای مادر مقدس
شمایل بیزانس. اما زمان گذشته است:
حال خود را به چنگ سلاخ خانه می‌آویزم
آن قدر سرد است که با شور و حرارت انتظار
آخرین ضربه نیزه خدا را بر گردنم می‌کشم.
اکسیری که او می‌نوشد، زندگی هر روز اوست‌. او از شعر برای نجات خود و نجات روحش کمک می‌گیرد‌. برای او شعر از نور خدا ساطع‌ می‌شود. نور امری است آسمانی. جستجوی روحانی او فراتر از انسان می‌رود. شراب در نوشته‌های آرمنتا از آن رو به چشم می‌آید که آیینه‌‌ای است که به مست می‌نگرد. آرمنتا شاعری رهایی‌بخش است که از اسطوره‌ها، افسانه‌ها و خیال‌پردازی که مست‌کننده الهام است سود می‌جوید.
یک خدا این لکه دستان من است‌: لکه‌‌ای سرخ
ابوالهول خون
من به خدایی جاودانه باور دارم
منزه‌، زنده.
برای شما به درگاه او دعا می‌کنم .
دستانم از دهانش
با نفس شرابیم
نسب‌ام به شجره شراب از کورینوس می‌رسد
به آن چه خیام رباعیاتش را تقدیم کرد.
از شراب می‌آییم و جرعه‌های کوزه‌ای را می‌نوشم
که خاک تن آَشنایانم است و از این رو
مقدس است و آن را ستایش می‌کنم.
دستانم را خوب می‌شویم چون روزی خاک گل کوزه‌ای خواهند شد
و آن‌ها را در پاهای سفید از شراب او خشک می‌کنم.
در این شعر صدای صوفی با ناب‌ترین بیان شنیده می‌شود و شعر تار و پودی است که زبان را در خود می‌گیرد. شعر احساسی است مذهبی. سروده‌ها با این سیاق است. نویسنده با نوشتن، عشق انسانی را به سوی عشق خدایی می‌برد. در عشق خدایی ذوب کرده و در هم می‌آمیزد و به امر ملموس بدل می‌کند، خدایی که با حروف خونین نگاشته می‌شود که شراب می‌سازند، Sanguis از فعلی که از درونی‌ترین بخش اندیشه‌ها به زبان می‌آید، جایی که این خدا نظاره‌گر است، امر به سکوت می‌کند و انتظار می‌کشد تا مجری یا منجی آن باشد.
این چشم شرابی و تنها
که به خدا می‌نگرد
تا به تندیسی بدل گردد.
سایه آرامش
 که ما را می‌نوشد
اگر به شهر گناه نظر افکنیم
بدون خوشه آبی رنگی که به آن عشق می‌ورزیم
مست از انسانیت
جام شراب مأمن ما باد
لوئیس آرمنتا از امور معمول آیین‌هایی پدید می‌آورد‌. زندگی او ریاضت‌کشی آگاهانه است. آرمنتا به طبیعی‌ترین امور به بازآفرینی مبدا باز می‌گردد. غیبت خدا در حضور او در انسان تجلی می‌یابد. هماهنگی معانی در آشتی و مواجهه شراب و نور :
اختری در شب او
ذهن چشمان را مخدوش می کند
با کفی محتوم
که از مخزن کریستال
سرازیر می‌شود
به سوی ورطه‌ای که شراب
را در میان رگ‌ها مدفون می‌کند
سرشت شراب خونی است که ما را به حرکت واقعیت می‌دارد و زندگی‌بخش است. کرم ابریشمی است که ما را از درون می‌خورد تا روح را آزاد سازد و این‌گونه بتواند صورت حقیقی خود را آشکار سازد.
اگر بگوید: "‌تمامی امید یافتن من در این جنگل تاریک را رها کن.
من می‌توانستم گام‌های ناتمامی را که خون من بر ابرها
بر جای گذاشته بود ادامه دهم."
در کتاب "آب‌گونه‌ترین آسمان" آرمنتا بار دیگر بر حضور خدا صحه می‌گذارد و نفوذ شاعران عارف در این اشعار به وضوح دیده می‌شود: تصویر جنگل تار همچون ایده‌ای است که گویی سانتا ترسا د آویلا در Morados معروفش سرائیده باشد.
فراموشی نامی دیگر از نام‌های این خداست
که به خاکستر بدل می‌شود
هر آن‌گاه که آتشی باشد
که او را ستایش کند و ماهی در
میان هیزم‌هایش که بسوزد و دود شود.
تصویر ققنوس که در هر شرار عشق که با قلب آدمی شعله‌ور می‌شود جان تازه می‌گیرد‌، حقیقت انسان است‌‌که در سرای خاکی سفر می‌کند‌، با تمنای این‌که از سوی خالق خود بازشناخته شود.
در انسان‌های خاکی
زندگی تبلور می‌یابد
و خدا برای بازشناختن خود
به سوی آن‌ها پارو می‌زند
هر چند گاه از برای زمان طولانی
و جلبک، نمک و ماهیان بسیار
آب بیش از یک خدا در نظر آید.
اثر شعری آرمنتا یک سیر و سلوک از آب و خاک، پایاب‌ها و کوه‌ها‌ست. آن جای که سایه حق می‌پوشاند و نهان می‌شود. شاعر پژوهش می‌کند، به آزمون می‌گذارد، داوری می‌کند، طلب می‌کند و با سراییدن روایت خود از سفر پیدایش به پایان می‌رساند.
سفر پیدایشی که عشق از آن آغاز می‌شود و به پایان می‌رسد، گردونه حیات‌بخش خدا که الفبای تلفظ نشدنی است که تمامی اشیا را می‌نگارد.
مست هستی
کف لازم برای پر کردن معجون از نور
که تو را به زندگی در شگفتی عادت می‌دهد
هیچ چیز
هیچ کس
در یک قصه باقی نمی‌ماند
تمام آن‌چه خواسته‌ای
در هر جرعه خواهی بود.
نظر افکندن به نداهای مختلف که از حالت مستی سرچشمه می‌گیرد می‌تواند نتایج متفاوتی به بار آورد. برخی نداها که از شراب سرچشمه می‌گیرند، ناموزون و سراسر از احساسات و عواطف است. نداهای روح حالتی محجوبانه دارند. حال اگر این‌گونه تصور شود که خدا شراب نمی‌نوشد پس ندای الهی را چگونه تعبیر کنیم؟ یا اصلا این ندا، ندای انسان است؟
آیا از این خون ـ شراب که بیش از همه می‌نوشیم، عطش بیشتری پدید می‌آید؟
به دنبال جواب در شعرهای آرمنتا ماپیکا گشتم، در زبان عاری از تصنع، در مرزهای سکوت شاعرانه که در آن عدم حضور در بازی با کلمات تجلی می‌یابد. در اشعاری که اصالت در آن‌ها موج می‌زند، آن‌جا "دیگری" را یافتم که از آن‌چه رایموند با ما سخن می‌گوید، می‌نویسد. از اعماق ورطه‌ی درونی که شاعر برای کشف و نجات خویشتن، خویش را در آن می‌افکند. با نوشتن خود را غرق می‌کنم اما زمانی مردن را آغاز می‌کنم که خدا هیاهویی به پا کند و مرا بیدار سازد.

میترا و پیوند آن با ستاره قطبی باستانی

نام «میترا» در فرهنگ و ادبیات ایرانی حضوری چشمگیر داشته است و به مرور زمان با ایزد مهر، خورشید، مهربانی و دوستی، پیوند عمیق یافته است. اما پیش از آنکه کارکردهای میترا جلوه‌های گوناگونی پیدا کند، بیشتر با ویژگی «روشنایی همیشگی» شناخته می‌شده است.

منابع موجود نشان‌دهنده این است که ستاره قطبی باستانی، خاستگاه باورهای مربوط به میترا بوده است و بی‌تردید برای پیشینیان دوستدار پدیده‌های کیهانی، وجود ستاره‌ای دائمی که هیچگاه طلوع یا غروب نمی‌کرده است، تا چه اندازه می‌توانسته مهم و جالب جلوه کند.

به گمان نگارنده، سرچشمه باور به میترا و گردونه میترا در میان ایرانیان و هندوان باستان، عبارت بوده از ستاره قطبی و دو صورت فلکی پیراقطبی به نام‌های خرس بزرگ و خرس کوچک (دب اکبر و دب اصغر).

می‌دانیم که قطب آسمانی در هر 25800 سال یک‌بار بر دور قطب دایره‌البروج می‌گردد و امروز در کنار ستاره جدی قرار دارد. اما در حدود پنج‌هزار سال پیش، قطب آسمانی در کنار ستاره سرخ‌رنگ «ذیـخ» از صورت فلکی اژدها (ثعبان) بوده است. در آن زمان این ستاره قطب آسمانی زمین بوده و مانند ستاره قطبی امروزی در جای خود ثابت و بی‌حرکت ایستاده و در همه شب‌های سال دیده می‌شده و هیچگاه طلوع و غروب نمی‌کرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکی خرس بزرگ و کوچک واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانروز یکبار بر دور آن می‌گردیده‌اند. این گردش، نگاره باستانی چلیپا یا صلیب شکسته را در آسمان رسم می‌کرده که به عنوان «گردونه میترا» دانسته می‌شده است.

در برخی نگاره‌های کهن، نقش صورت فلکی خرس بزرگ را آشکارا به مانند گردونه چهار اسبه که نماد میترا بوده است، رسم کرده‌اند. همچنین نگاره میترا را به گونه مردی که پرتوهای نورانی بر گرد سرش دیده می‌شود، نشان می‌داده‌اند. اما پس از پنج‌هزار سال پیش و هنگامی که این ستاره از قطب آسمانی فاصله می‌گیرد، این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه کوچکی می‌شود که سرچشمه پیدایش باوری به نام «حلقه مهر/ حلقه پیمان» است.

نام مهر در متون ادبیات فارسی برای قبه‌ای که بر فراز خیمه و خرگاه، علم و چتر نصب می‌کرده‌اند هم بکار رفته است که شباهت ستاره قطبی با این قبه‌ها نیز توجه برانگیز است. در مهریشت اوستا، عبارت‌های «در فرازنای آسمان ایستاده» و «بخواب نرونده» اشاره اشکاری به ستاره قطبی است: «می ستاییم مهر دارنده دشت‌های پهناور را، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است . . . میترا همه مردمان را با چشمانی که هیچگاه بسته نمی‌شوند، می‌نگرد».

به همین دلیل که میترا، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینی، همه ستارگان و صورت‌های فلکی بر گرد او می‌چرخیده‌اند، میترا را سامان‌دهنده هستی و برقرارکننده و پاسبان قانون و هنجار کیهانی و نظام حاکم بر جهان و بعدها او را ایزد روشنایی و راستی و پیمان و حتی محبت می‌دانسته‌اند.

فردیناند یوستی در Iranisches Namenbuch حتی واژه میترا را به معنای «روشنایی همیشگی» می‌داند. بعدها از باورهای منسوب به ستاره میترا، دینی موسوم به میترا پرستی/ مهر پرستی (با میترائیسم اشتباه نشود. میترائیسم، گونه غربی‌شده آن است) به وجود می‌آید که در سده یکم پیش از میلاد، در دوره پادشاهی اشکانیان، به غرب آناتولی و روم راه یافت. این دین توسط لژیون‌های رومی که با فرهنگ ایرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمین‌های غربی و اروپا منتشر شد و بعدها آیین‌ها و مراسم و به ویژه تقویم آن در دین تازه مسیحیت نفوذ کرد.

در اینجا به این نکته هم باید اشاره کرد که واژه «میلادی» برای تقویمی به همین نام کافی است و افزودن «میلاد مسیح» به آن درست به نظر نمی‌رسد. چرا که منسوب کردن میلاد به میلاد مسیح، در اواخر سده چهارم میلادی از سوی دستگاه روحانیت مسیحی روم روی داد. در آثار ایرانی و از جمله در «آثار‌الباقیه» نوشته ابوریحان بیرونی، منظور از میلاد، «میلاد خورشید» دانسته شده است و آشکار است که این نام با شب چله و جشن زایش خورشید در پیوند است. از سوی دیگر جالب است که به روایت بیرونی، نام نخستین ماه سال در تقویم کهن سیستانی که از ابتدای زمستان آغاز می‌شده، «کریست» بوده است که گمان می‌رود واژه کریسمس نیز از آن برگرفته شده باشد.

شرح غزل 201 و 202 خافظ

جفا نه پيشه‌ي درويشي‌است و راهـروي

بـيـار بـاده كه اين سالكان نـه مـرد رهـنـد

مبـيـن حقير گدايان عشق را كاين قوم

شهان بي كمر و خسروان بي كُلَـهَ‌انـد

به هوش بـاش كه هنگام باد اسـتـغـنـا

هزار خرمن طاعت به نيم‌جو نـنـهـنـد

مكن ؛ كه كوكبه‌ي دلـبـري شكسته شود

چو بـنـدگان بگريزند و چاكران بـجـهـنـد

غلام همّت دُردي‌كشان يكـرنـگم

نه آن گروه كه ازرق لباس و دل سيه‌اند

قدم مـنـه به خرابـات جـز بـه شرط ادب

كه سالـكان درش مـحـرمـان پادشه‌اند

جناب عشق بلند است ، همتي حافــــظ ؛

كه عاشقان ، رهِ بي همّتي به خود ندهـنـد

تـوضـيـح : استاد دهقانيانفرد

1- ( غش = آميختگي   -    بي‌غش = خالص ، ناب   -    خوش = خوب ، نيك ، شادمان ، در اينجا زيبارو و مهربان   -   دام = بند ، تله ) شراب ناب و يار زيباروي مهربان ، در مسير زندگي مانند دو دام هستند كه حتي زيركان ( رندان پاكباز) هم از گرفتار شدن در آن در امان نيستند . " البته از نظر حافظ كه رند و عاشق است اين گرفتاري نيكوست "

2- ( رند = حيله‌گر ، اما رند در شعر حافظ عاشق پاكباز با معرفت و داراي باطني آراسته است كه ظاهر خود را در ملامت مي دارد تا درون صافي‌اش دچار ريا نگردد   -   نامه سياه = گنهكار ) رندي و عاشقي و سرمستي در نظر زاهد ظاهر پرست گناه است ولي در نظر اهل معرفت اينها عنايت الهي است و عين صواب و سعادتي است كه نصيب نا اهل نمي شود . حافظ در اينجا با طعنه ، كنايه و تعريض به ظاهر پرستان ديار خود مي گويد ؛ اگر چه من رند و عاشق و مستم و اين در نظر شما گناه است باشد ، خدا را شكر كه شما دوستان گنهكار نيستيد . و به نوعي تأكيد بر گنهكاري ايشان دارد . " گر حكم شود كه مست گيرند  /  در شهر هر آنكه هست گيرند"

3- ( درويشي = قلندري ، صوفي‌گري   -   راهروي = سلوك ، طي طريق الي‌الله   -   باده = شراب ، نصرت الهي در طي طريق عشق) درغزل پيش گفته شد كه سالك ( رونده‌ي راه ) اگر اهل معرفت و عشق باشد در هر مقام و مرحله‌اي كه باشد ، ستوده‌ي حافظ است و بلعكس ، سالك در اينجا ظاهربين است و اهل ريا ، با خودبيني و غرور و تظاهر به بي گناهي خود و گناهكار بودن ديگران به ديگر رهروان ستم روا مي‌دارد ، لذا خطاب به ايشان مي‌گويد ؛ درشتخويي و جفا به ديگران شيوه‌ي سلوك و درويشي نيست ، اي يار همدل شراب بياور(نصرت الهي طلب كن ) كه اينان توان راهروي و لياقت طي طريق عشق و معرفت ندارند.

4- ( حقيرديدن = خوار شمردن   -   گدا = فقير ، نيازمند به عنايت و لطف معشوق   -   كمر = كمربند   -    كُلَه = مخفف كلاه ، تاج   -   خسروان = پادشاهان) كمر و كلاه هر دو نشانه‌ي بزرگي‌است ، صوفيان نيز كلاه مخصوص دارند و شالي كه به كمر مي‌بندند ، نيازمندان درگاه خدا و جويندگان و طالبان عنايت معشوق را خوار نشمار كه اين گروه بزرگان و عارفان بي نشانند و مانند صوفيان ريايي كلاه بر سر نمي‌گذارند .

5- ( باد = نسيم   -    استغنا = بي نيازي ، بريدن دل از حطام و تعلقات دنيوي   -   باد استغنا = اضافه‌ي تشبيهي ، استغنا به وزيدن نسيم تشبيه شده    -   خرمن طاعت = اضافه‌ي تشبيهي   -   ننهند = به حساب نياورند ) سودي فاعل استغنا و ننهند را خدا دانسته و اين معنا درست و خالي از اشكال نيست ، اگر فاعل "ننهند" را گدايان عشق در بيت قبل بگيريم بهتر است ؛ گدايان عشق هنگامي كه بي نيازي مي ورزند عبادات ريايي و ظاهري را به اندازه نيم جو به حساب نمي‌آورند .

6- ( مكن = جور و جفا مكن   -   كوكبه = مجازاً به معني جاه و جلال) جور و جفا مكن چون كه اگر  بندگان و نوكران و هواداران از اطرافت دور شوند شكوه و جلال دلبري از بين مي‌رود . در غزلي ديگر اينگونه مي گويد ؛ " چو پرده دار به شمشير مي‌زند همه را   /   كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند "

7- ( همّت = اراده و تلاش ، در اصطلاح عرفان به معني توجه تام و كامل دل به جانب حق براي وصول به كمال بندگي و معرفت است   -   دُردي‌كشان = كساني كه وجهي براي خريد شراب نداشته و در ميخانه ته جام هاي ديگران را جمع‌آوري مي كردند تا جامي پر شود و بنوشند   -   يكرنگ = بي ريا   -   ازرق = كبود   -   ازرق لباس = ازرق پوش ، صوفي   -   دل سيه = تيره دل ، بد‌انديش ، قسيّ القلب ) بنده‌ي اراده‌ي والا و نيت پاك باده نوشان بي ريا و يكدل هستم كه ظاهر و باطنشان يكي است ، نه آن گروه از صوفيان كه يك رنگيشان در لباس تيره و درون تيره و سياه است

8- ( خرابات = شرابخانه ، در اصطلاح محل خراب شدن صفات بشري و وجود جسماني و فاني شدن جسم در عالم روحاني) به ميخانه‌ي معرفت قدم مگذار مگر با رعايت آيين و رسم ورود به چنين جايگاه مقدسي كه معتكفان آن محرم اسرار معشوق ازلند

9- ( جناب = بارگاه ) بارگاه عشق بسي والا و با عظمت است ، پس جهد و تلاشي عظيم كن تا به شايستگي رسيدن به آنجا را كسب كني زيرا كه عاشقان و دلباختگان بارگاه معشوق افراد بي توجه و سست اراده را به جمع خود راه نمي‌دهند .

خلاصه‌ي صحبت ها :

دكتر كرباسي : در بيت پنجم بين "باد" و " خرمن " و " جو " تناسب زيبايي وجود دارد ، باد كه مي آيد كاه موجود در خرمن را مي‌برد و جو روي زمين مي‌ماند .

جمال اژدري : در اشعار حافظ "رند " از همه‌ي افراد جامعه‌ي آن روز برتر است ، چرا در بيت اول " رند " كه خود حافظ است و "عاشق" و "مست" كه باز همان " رند " است در كمند ساقي خوش و مي بي‌غش اسير مي شوند .

آل مجتبي : " يا رب ار يكبار گويي بنده‌ام   /   بگذرد از عرش اعلي خنده‌ام " اين بندگي و اسيري تفاوت دارد ، اسير معشوق شدن آرزوي عاشق است و اين معشوق با همه‌ي معشوقه ها متفاوت است ، اصلاً معشوق است كه درجه و مقام عاشق را مشخص مي سازد ، و اين درجه‌ي اسارت در كمند معشوق است مرتبه‌ي عشق را معين مي‌كند

استاد : شعر حافظ دو رويه و چند رويه است ، ظاهري دارد و باطني ، ظاهرش را اهل ظاهر مي فهمند و باطنش را اهل باطن ، حافظ موضوعي را كه مطرح مي كند ، دو جنبه برايش در نظر مي‌گيرد يكي رندانه ، يكي صوفيانه

 

 

غزل(202)

بـُوَد آيا كه در ميكده ها بـگشايـنـد

گِره از كار فروبسته‌ي ما بـگشايـنـد  

اگر از بهر دل زاهد خودبين بستـنـد

دل قوي دار كه از بهر خدا بگشايـنـد

به صفاي دل رنـدان صبوحي‌زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشايـنـد

نامه‌ي تعزيت دختر رز بـنـويـسـيـد

تا همه مغبچگان زلف دوتـا بگشايـنـد

گيسوي چنگ بـبـرّيـد به مرگ مي ناب

تا حريفـان همه خون از مژه‌ها بگشايـنـد

در ميخانه ببستند خـدايـا مـپـسـنـد

كه در خانه‌ي تـزوير و ريا بگشايـنـد

حافـظ ؛ اين خرقه كه داري تو ببيني فردا

كه چه زُنـّار ز زيرش به دغـا بگشايـنـد

تـوضـيـح : استاد دهقانيانفرد

1- آيا ممكن است كه روزي در ميخانه ها را باز كنند و مشكل لاينحل ما مخموران را حل كنند ؟! گفتيم كه ميكده در اصطلاح عرفان محل راز و نياز  و اتصال با خداست ، و با توجه به بيت سوم مي توانيم اينطور بگوييم ؛ آيا امكان دارد كه راز و نياز با معشوق آزاد باشد تا ما بتوانيم با دعا و مناجات طلب گشايش گره كار خود از معشوق بنماييم ؟! اين غزل در زمان تسلط امير مبارز الدين و راجع به سخت‌گيري هاي او سروده شده است

2- ( خودبين = متكبر و مغرور   -   دل قوي دار = مطمئن باش ) معلوم مي شود كه صوفيان رياكار و زاهدان متكبر با حكام متعصبي همانند " امير مبارز الدين " كه لقب محتسب هم به او داده اند ، سر و سرّي داشته كه باسعايت آنها و به خاطر رضايتشان در ميكده ها را بسته‌اند ، و حافظ به خود اميد مي دهد كه به خاطر رضاي خدا در ميكده ها را باز خواهند كرد

3- ( صبوحي = شراب صبحگاهي كه براي دفع خمار مستي شبانه مي نوشيده‌اند   -   مِفتاح = كليد   -   مفتاح دعا = اضافه‌ي تشبيهي ) " به " را مي توان حرف سوگند گرفت به معني "قسم به" يا حرف اضافه به معني "به خاطر" ، " براي " ، پس دو جور معنا مي شود كرد ؛ به پاكي دل و نيت رنداني كه شراب صبحگاهي نوشيده‌اند سوگند كه؛ چه بسا مي توان با دعا همانند كليدي درهاي بسته را باز كرد  ، يا اينكه ؛ به خاطر پاكي دل رندان صبوحي زده چه بسيار درهاي بسته كه دعاي آنها باز مي شود . در قديم براي اسم جمع (رندان) صفت جمع ( صبوحي زدگان ) مي‌آورده‌اند

4- ( نامه تعزيت = تسليت نامه ، اعلام سوگواري   -   دختر رز = استعاره از شراب   -    زلف دوتا بگشايند = در اينجا دو معني مستفاد مي شود  1- زلف پريشان كردن   2- زلف بريدن ، اما معولاً بريدن براي گيسو بكار مي رود ، زلف به موي جلوي سر گفته مي شود كه از دو طرف صورت آويزان مي‌شود و گيسو موي بلند پشت سر است )  در مرگ شراب اعلام عزاداري و سوگواري كنيد تا پسر بچه هاي مي‌فروش زلف پريشان كنند و به سوگ بنشينند .

5- ( چنگ = از سازهاي زهي   -   حريف = هم پياله ) بعضي "گيسوي چنگ" را سيم ها و تارهاي چنگ گفته‌اند و بعضي منگوله هاي تزييني كه به چنگ مي زده‌اند و اين دومي درست تر است چون اگر سيم ها و تارهاي چنگ بريده شود ديگر نمي‌تواند در سوگ شراب ناب بگريد و از سوي ديگر در سوگواري زيور آلات را در مي‌آورند ، پس اينطور معني مي شود كرد كه ؛ در مرگ شراب ناب منگوله ها و زيور آلات چنگ را برداريد تا هم پياله ها به جاي اشك خون از ديده ببارند .

6- خدايا ؛ در ميخانه را بستند و از مناجات و راز نياز ما با تو جلوگيري كردند ، اي خدا راضي نشو كه در عوض محلي براي  رياكاري و تظاهر به اطاعت و عبادت تو باز كنند .

7- ( زنـّار = رشته‌اي كه صليبي به آن آويزان كنند و بر گردن آويزند ، نشانه‌ي مسيحيت   -    دغا = دغل ، مكر و حيله   -   فردا = ايهام دارد  1- آينده نزديك  2- قيامت) همانطور كه قبلاً اشاره كرديم " خود اتهامي شگردي است كه حافظ براي تعريض و طعنه به طرف مقابل به كار مي‌برد ، در اينجا هم  مي خواهد بگويد ؛ كه خرقه‌ي صوفي ريايي است و وجودي كه در آن پنهان است آلوده است و  روز قيامت كه سراير آشكار مي‌گردد معلوم مي شود كه صوفي به ظاهر مسلمان در زير اين خرقه زنّار دارد .

سنبل الطیب(سنبل کوهی)

سنبل الطیب(سنبل کوهی)

Valerian

سنبل الطیب

این گیاه بومی اروپا و قسمت هایی از آسیا می باشد. در حال حاضر آن را در آمریکای شمالی نیز می کارند.

اگر چه "سنبل الطیب" به صورت خودرو در جنگل ها رشد می کند، اما این گیاه برای مصارف دارویی کشت و زراعت نیز می شود. گفته می شود انواع وحشی آن خواص بیشتری دارد.

بیشترین قسمت مورد استفاده این دارو برای مصارف درمانی، ریشه آن می باشد. این گیاه به "علف گربه" نیز معروف است، زیرا گربه عاشق بوی آن است.

ریشه گیاه سنبل الطیب دارای اجزای مختلفی می باشد. از این میان می توان به روغن های فرار(مثل والریک اسید)، آلکالوئیدها و آمینواسیدهای آزاد(مثل گاما آمینوبوتیریک اسید"GABA"، تیروزین، آرژنین و گلوتامین) اشاره کرد. نام اسید آمینه والین را از روی این گیاه انتخاب نموده اند.

والرنال و اسید والرنیك از قوی ترین تركیبات آرام بخش موجود در سنبل الطیب هستند.

سنبل الطیب

موارد استفاده

این گیاه برای درمان بیماری های مختلف در داروهای گوناگونی استفاده می شود. از داروهایی که در ترکیب آن ها از سنبل الطیب استفاده می شود، می توان به موارد زیر اشاره نمود:

- داروهای مسکن

- داروهای ضد اضطراب

- داروهای ضد تشنج

- داروهای ضد میگرن

- داروهای ضد درد

- داروهای قلبی

عملکرد صحیح دستگاه عصبی مرکزی به وسیله رسپتورهایی(گیرنده هایی) در مغز که به نام رسپتورهای گابا نامیده می شوند، تنظیم می شود. بر اساس مطالعات آزمایشگاهی مشخص شد که سنبل الطیب می تواند اتصالات این رسپتورها را ضعیف و سُست نماید. به این ترتیب، مکانیسم عمل و اثربخشی آن تا حدودی مشخص شد. در حقیقت این اطلاعات توضیح می دهد که چرا سنبل الطیب می تواند به افراد کمک کند تا به راحتی استرس و نگرانی را از خود دور نمایند.  

سنبل الطیب

در مطالعات مختلفی نشان داده شد که این گیاه اثر درمانی موثری بر روی افرادی که دارای درجات مختلفی از بیماری بی خوابی می باشند، دارد. به طور کلی سنبل الطیب موجب می شود که خواب با آرامش زیادی همراه باشد و همچنین گذر به مرحله خواب راحت تر صورت پذیرد. اما در این مطالعات چیزی مبنی بر اینکه این گیاه موجب افزایش کل زمان خواب می شود، مشاهده نگردید.

دو تحقیق دیگر نیز در این زمینه انجام شد. در این مطالعات نیز نشان داده شد که ترکیب سنبل الطیب با بادرنجبویه (Lemon Balm) در بهبود کیفیت خواب و در درمان بیماری بی خوابی(Insomnia) موثر است.  

این گیاه برای اختلالات یائسگی و عادت ماهیانه مفید است.

یکی دیگر از خواص این گیاه، داشتن منگنز است که برای درمان سفیدی مو از آن استفاده می شود.

مقدار و زمان مصرف

تعیین یک مقدار مشخص برای مصرف این گیاه، کار مشکلی است، اما در منابع مختلف علمی درباره گیاهان دارویی، چیزی حدود 1 تا 10 گرم است.

اگر از عصاره تغلیظ شده ریشه گیاه سنبل الطیب(آن چه به طور معمول در قرص ها و کپسول ها وجود دارد و دارای حداقل 5/0 درصد روغن های فرّار است) برای درمان بیماری بی خوابی استفاده می کنید، باید آن را حدود 30 تا 60 دقیقه قبل از خواب مصرف نمایید.

فرآورده های خشک شده ریشه این گیاه که به صورت 5/1 تا 2 گرمی هستند، نیز باید 30 تا 60 دقیقه قبل از خواب مصرف شوند.

برخی نیز این گیاه را با بادرنجبویه، رازک، گل ساعت و اسکالکَپ(در طب چینی کاربرد دارد) ترکیب کرده و مصرف می کنند.

مصرف تازه این گیاه بهتر و موثرتر از مصرف ریشه خشک آن است.

سنبل الطیب

اثرات جانبی

تحقیقات مختلف نشان می دهد که این گیاه هیچ گونه اثر مخربی روی توانایی افراد برای رانندگی و کار با ماشین آلات مختلف ندارد. تنها مورد گزارش شده، حمله قلبی شدید در مردی بود که سالیان دراز از سنبل الطیب به میزان 5 تا 20 برابر مقدار توصیه شده مصرف می کرده است و آن را به طور ناگهانی کنار گذاشته بود.

به هر حال، هنگامی که سنبل الطیب بر اساس مقدار توصیه شده مصرف شود، منجر به اعتیاد و وابستگی به آن نخواهد شد.

در مورد دیگری که در یک دانشجوی 18 ساله که قصد خودکشی داشت مشاهده شد، تنها علائم گزارش شده عبارت بودند از خستگی مفرط ، درد شکمی، رعشه و لرزش در دست ها و پاها. این فرد از 000/20 میلی گرم ریشه سنبل الطیب استفاده کرده بود که چیزی در حدود 40 تا 50 برابر مقدار توصیه شده است.

به نظر نمی رسد که مصرف سنبل الطیب قبل از خواب موجب ایجاد مشکل در هوشیاری و تمرکز فرد در صبح شود.

با این که تا کنون دلایل شناخته شده ای برای منع مصرف این گیاه در بارداری و شیردهی گزارش نشده است، اما بی خطر بودن آن نیز به اثبات نرسیده است. بنابراین باید در مصرف آن احتیاط کرد.

تداخل دارویی

هنوز تداخل دارویی شناخته شده ای برای مصرف معمولی این گیاه ذکر نشده است.

منابع

http://www.prevention.com/cda/vendorarticle/valerian/HN2179004/health/herb.encyclopedia/0/0/0/1

http://www.aafp.org/afp/20030415/1755.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Valerian_(herb)

http://www.anxiety-and-depression-solutions.com/articles/complementary_alternative_medicine/herbs_supplements/valerian.php

کتاب زبان خوراکی ها

مریم مرادیان نیری- کارشناس علوم تغذیه

بعد از ورزش، عضلاتتان می‌گیرد؟

بعد از ورزش، عضلاتتان می‌گیرد؟

ورزش

وقتی برای نخستین بار ورزش می‌كنید و با بازگشتن به خانه دوش می‌گیرید، تفریح و ورزش، كم‌كم مزه خود را از دست داده و جایش را به درد عضلات می‌دهد، طوری كه تكان خوردن را برایتان غیرقابل تحمل می‌كند. با وجود اینكه ورزش كردن محاسن بسیاری دارد، اما شما كه برای نخستین بار ورزش می کنید، به مشكلی دچار می شوید كه هركس هم جای شما بود، گرفتارش می‌شد. با توجه به اینكه مدت‌های مدید عضلات‌تان را كم‌تحرك بار آورده‌اید، آیا انتظار دارید با حركات‌ سنگینی كه به یك باره به او تحمیل كرده‌اید، عكس العملی نشان ندهد؟ می‌دانید برای جلوگیری از این قبیل دردها و یا برای درمان آن چه‌ باید کرد؟

بهترین راه برای شما این است كه ورزش را به طور مداوم ادامه دهید تا دچار چنین شوك‌هایی نشوید و راه رفتن برایتان آنقدر مشکل نشود كه گویی تصادف سنگینی كرده‌اید.

حال برای رفع این دردهای عضلانی، چند راه آسان پیشنهاد می‌کنیم تا شاید دردتان را بهبود بخشد و بدانید كه از این پس چطور ورزش كنید و با عضلات‌تان كنار بیایید.

یكی از راه‌ هایی كه اغلب به ورزشكاران توصیه می‌شود، این است كه پیش از ورزش، قسمت هایی از بدن را كه می‌دانند ممكن است دچار گرفتگی عضلات شود، بپوشانند. پوشیدن لباس چسبان كمك زیادی می‌كند.

اگر در حال ورزش كردن هستید و احساس می‌كنید كه ماهیچه‌هایتان درد گرفته‌اند، سعی نكنید آن را نادیده بگیرید. بایستید و ادامه ندهید، زیرا ممكن است به شدت آسیب ببینید.

ساق پا

کشش عضلانی

اگر احساس می‌كنید كار از كار گذشته و عضله شما به شدت گرفته است، عضله را بكشید و آن را محكم ماساژ دهید. اگر ماهیچه پشت پایتان گرفته است، با یك دست آن را بكشید و با دست دیگر آن را ماساژ دهید. حتما متوجه گرفتگی به شكل یك گره سفت زیر پوست‌تان می‌شوید. آن را به سمت مخالف گرفتگی با دستان‌تان لمس كنید و بكشید.

ورزش سنگین، ممنوع!

مراقب باشید. اگر دچار گرفتگی عضله شدید و اكنون حال‌تان بهتر است، به سرعت سراغ ورزش سنگین نروید. آرام آرام از نو شروع كنید.

اگر می‌دانید هنگام ورزش از ماهیچه‌هایتان بیش از حد كار كشیده‌اید، بلافاصله یك دوش آب سرد بگیرید.

استفاده از حوله داغ

شاید گذاشتن حوله داغ روی عضله ی گرفته، احساس خوبی به شما دهد، اما مطمئن باشید بدترین كاری است كه می‌توانید در حق خود انجام دهید، زیرا گرما دردتان را بیشتر می‌كند و اگر اصرار دارید كه آن را گرم كنید، بیش از 20 دقیقه این كار را ادامه ندهید.

وارد کردن شوک به محل درد

كار دیگری كه می‌توانید انجام دهید، شوك دادن به محل است. چهار دقیقه گرم كردن محل و یک دقیقه گذاشتن یخ، پس از 4 روز جواب می‌دهد. آن گاه می‌توانید دوش آب گرم بگیرید.

مصرف داروهای ضددرد

خوردن مسكن‌هایی همچون "ایبوپروفن" می‌تواند به کاهش دردتان كمك كند و آن را كمی ‌تسكین ببخشد. از كرم‌های گرم یا سردكننده استفاده نكنید. آنچه در داروخانه ها به عنوان كرم‌های ورزشی برای گرفتگی عضلات فروخته می‌شود، به جز آنكه روی سطح پوست‌تان اثر بگذارد، هیچ كاری برای عضله شما نمی‌كند. در ضمن ممكن است پوست شما به آن حساسیت داشته باشد.

گرفتگی عضله

حركت كنید

وقتی عضله شما گرفت، سخت‌ترین كار برایتان تكان خوردن است. اما بدانید كه بسیار برایتان مفید است. پس بلند شوید و به آرامی‌ برای 20 دقیقه راه بروید.

شنا كنید

یكی از راه‌های بسیار مفید، شنا كردن است. آب سرد كمك بسیاری به عضله شما می‌كند. حركت عضله در آب بسیار مفید است.

ماساژ دادن، راهکاری موثر

به طور معمول ماساژ دادن عضلات گرفته، به شما كمك خواهد كرد. اگر هوا سرد است، حتما عضله گرفته را خوب بپوشانید.

در طول روز یك یا دو عدد موز بخورید. پتاسیم موجود در آن می‌تواند از گرفتگی‌ عضله جلوگیری كند. نوشیدن شیر و آب به مقدار زیاد در طول روز را فراموش نكنید.

دکتر سید رضا حسینی

هفته نامه سلامت-176

بررسی کنوانسیون مارپل

با اتمام جنگ‌های جهانی اول و دوم و ایجاد زمینه ورود دوباره اندیشمندان به عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی بخش گسترده‌ای از مشکلات موجود در جوامع انسانی که تا آن زمان به خوبی آشکار نشده بود، شناسایی شد و در معرض افکار عمومی قرار گرفت.
در حقیقت دهه ۱۹۵۰ و بعد از آن را باید دهه شناخت آسیب‌های وارده به محیط‌زیست دریایی و تغییر بینش افکار عمومی جهانی به‌ویژه در کشورهای توسعه‌یافته درخصوص موضوعات مربوط به حفظ محیط‌زیست دریایی دانست. به همین دلیل است که از این به بعد دولت‌ها وادار به پذیرش مقررات بین‌المللی و توسعه قوانین و مقررات ملی برای حفاظت از محیط‌زیست دریایی شده‌اند.
از همین رو، برای رفع کامل آلودگی عمدی محیط‌زیست دریایی به وسیله نفت و سایر مواد مضر، به علاوه کاهش ریزش اتفاقی چنین موادی به دریا )ناشی از کشتی‌ها( کنفرانس بین‌المللی آلودگی دریا در سال ۱۹۷۳، معاهده‌ای را با عنوان «کنوانسیون بین‌المللی برای جلوگیری از آلودگی ناشی از کشتی‌ها» )مارپل ۷۳( را به تصویب رساند.
در سال ۱۹۷۸، پس از گذشت پنج سال از تدوین کنوانسیون مارپل ۷۳، این کنوانسیون به دلیل هزینه‌های اقتصادی و مشکلات فنی زیاد برای کشتی‌ها و بنادر )برای مطابقت با مفاد آن( فاصله زیادی با حدنصاب لازم تصویب از طرف دولت‌ها برای رسیدن به مرحله لازم‌الاجرا شدن را داشت. به همین دلیل در فوریه همان سال کنفرانس بین‌المللی ایمنی تانکر و جلوگیری از آلودگی، پروتکل ۱۹۷۸ را در رابطه با کنوانسیون یادشده )به منظور اصلاح کنوانسیون و سهولت الحاق به آن( به تصویب رساند.
به این ترتیب، پس از آن تاریخ، کنوانسیون و پروتکل اصلاحی یکجا به عنوان مارپل ۷۸/۷۳ شناخته شدند.
● دو ضمیمه اجباری
مارپل را می‌توان محصول فرآیند تکامل کنوانسیون جلوگیری از آلودگی نفتی ۱۹۵۴ به‌حساب آورد، با این تفاوت که در آن فقط به مساله آلودگی نفتی پرداخته نشده بلکه انواع دیگر آلاینده‌ها نیز مورد توجه قرار گرفته و برای هر کدام دستورالعمل‌ها و مقررات خاص پیش‌بینی شده است.
مارپل ۷۸/۷۳ دارای دو ضمیمه اجباری شامل مقررات جلوگیری از آلودگی به‌وسیله نفت )ضمیمه I( و مقررات کنترل آلودگی به‌وسیله مایعات مضر به صورت فله )ضمیمه II( و چهار ضمیمه اختیاری شامل مقررات حمل مواد مضر بسته‌بندی شده )ضمیمه III(، مقررات جلوگیری از آلودگی توسط فاضلاب کشتی‌ها )ضمیمه IV(، مقررات جلوگیری از آلودگی توسط زباله کشتی‌ها )ضمیمه V( و مقررات برای جلوگیری از آلودگی هوا )ضمیمه VI( است.
تا ششم آوریل ۲۰۰۷ میلادی در مجموع ۱۴۳ کشور به عضویت کنوانسیون مارپل وارد شده‌اند. عضویت دولت ایران به کنوانسیون مارپل ۷۸/۷۳ و ضمائم I و II و V آن در تاریخ ۶ دی‌ماه ۱۳۸۰ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده است.
کنوانسیون بین‌المللی برای جلوگیری از آلودگی دریا توسط کشتی‌ها (MARPOL ۷۳/۷۸) پیچیده‌ترین و کامل‌ترین معاهدات لازم‌الاجرای بین‌المللی برای حفاظت از محیط‌زیست دریایی در برابر آلودگی ناشی از کشتی‌ها محسوب می‌شود. هدف نهایی کنوانسیون مارپل رفع کامل آلودگی عمدی محیط‌زیست دریایی و کنترل آلودگی‌های غیرعمدی )ناشی از سوانح( به‌وسیله کشتی‌ها و سکوهای ثابت و شناور است.
● وضع مقررات توسط دولت‌های ساحلی
به دلیل پیچیدگی فنی و ضرورت وضع قوانین و مقررات حمایتی سخت برای حفاظت از محیط‌زیست دریایی در برابر آلودگی‌های گوناگون از منشا کشتی‌ها و سکوهای دریایی این کنوانسیون تلاش کرده است تا آنجا که قابل حصول باشد، انواع مختلف آلودگی ناشی از منابع فوق‌الذکر را شناسایی کرده و قوانین و مقررات موردنیاز در خصوص هر کدام از آنها را وضع کند. قوانین و مقررات کنوانسیون مارپل همانند سایر کنوانسیون‌های بین‌المللی شمول جهانی داشته و از وضع مقررات خاص برای یک کشور یا وضع مقررات کیفری در کنوانسیون اجتناب شده بنابراین وضع این دسته از مقررات به عهده دولت‌های ساحلی گذاشته شده است تا براساس شرایط و مقتضیات خاص خود در این خصوص اقدام کنند.
الحاق به کنوانسیون مارپل ۷۸/۷۳ و اجرای الزامات کنوانسیون در هر کشور نیازمند همکاری مستمر چهار عنصر اصلی دولت، مرجع ملی دریایی، صنایع کشتیرانی و نفت و اداره‌کننده‌گان بنادر است که هر کدام از بخش‌های یادشده باید به دقت به مسوولیت‌های سازمانی، مسوولیت پرسنل و الزامات مربوط به کشتی‌ها و سکوها در کنوانسیون مارپل مطلع باشند.
الف) دولت:
نقش دولت‌ها در ایجاد زمینه مناسب برای الحاق به کنوانسیون و پروتکل‌های اختیاری و وابسته به آن بی‌تردید بسیار مهم و اساسی است که دولت‌ها به چهار دلیل تمایل به الحاق به کنوانسیون مارپل دارند.
۱) نگرانی از بابت حفظ سلامت محیط‌زیست دریایی در آب‌های تحت حاکمیت و صلاحیت
۲) منافع پذیرفته شدن کشتی‌ها به بنادر سایر کشورها
۳) منافع ابزارهای کنترل آلودگی به بنادر
۴) نگرانی برای تمامیت محیط‌‌زیست جهانی
ب) مرجع ملی دریایی کشورها:
مرجع ملی دریایی کشورها بیشترین وظیفه در اجرای کنوانسیون مارپل را به عهده دارد. مرجع ملی دریایی یک کشور عضو باید از سویی اقدامات لازم را برای الحاق به کنوانسیون و پروتکل‌های وابسته به آن به انجام رساند و از سوی دیگر باید نظارت گسترده‌ای را بر کشتی‌ها، سکوها و بنادر اعمال کند.
● وظایف مرجع ملی
مرجع ملی دریایی باید بررسی کند که آیا قوانین و مقررات موجود توانایی کافی برای گنجاندن مقررات کنوانسیون در سیستم قانونی کشور را دارد یا خیر؟ به‌طور مثال آیا امکان یکپارچه‌کردن کنوانسیون مارپل با قانون دریایی ایران وجود دارد؟ به بیان دیگر، آیا نیازمند قوانین و مقررات جدیدی هستیم یا مقررات موجود ملی توانایی جذب مقررات جدید بین‌المللی را در خود دارد.
مرجع ملی همچنین باید بررسی کند که آیا قوانین و مقررات موجود نیاز به اصلاح دارند یا خیر؟ مجموعه این اقدامات را می‌توان به طور یکجا توانمندسازی قوانین و مقررات ملی برای پذیرش کنوانسیون مارپل دانست. به‌طور کلی فرآیند اصلاح یا وضع مقررات را باید شامل سه محور اصلی دانست.
۱) مقررات برای بنادر (مقررات احداث تسهیلات دریافت مواد زائد از کشتی‌ها)
۲) مقررات برای کشتی‌ها
۳) مقررات برای سکوهای حفاری ثابت و شناور و مخازن شناور و ذخیره نفت
ج) صنایع کشتیرانی و نفت:
صنایع کشتیرانی و نفت به عنوان دو ابزار اساسی برای حصول الزامات کنوانسیون مارپل محسوب می‌شوند. این صنایع باید کشتی‌ها و تاسیسات خود را به نحوی طراحی و تجهیز کنند تا بتوانند مطابق با الزامات کنوانسیون مارپل عمل کنند. همچنین این صنایع باید در خصوص آموزش افسران و پرسنل مربوطه رویه مشابهی را برای تطبیق با الزامات کنوانسیون دنبال کنند. سرعت تطبیق با مقررات و انعطاف‌پذیری زیاد صنایع کشتیرانی و نفت برای دستیابی به اهداف و الزامات کنوانسیون از اهمیت بسیاری در روند اجرای کنوانسیون برخوردار است.
۱) دولت ساحلی:
اجرای عملیات ایمن کشتی‌ها در آب‌های تحت حاکمیت و صلاحیت، شناسایی منابع آلودگی، تعقیب و تنبیه متخلف، پاکسازی آلودگی و فراهم‌کردن تسهیلات دریافت مواد زائد کشتی‌ها در بنادر.
۲) دولت صاحب پرچم:
انجام تمامی وظایف معین شده در کنوانسیون در ارتباط با ناوگان کشتی‌های تحت پرچم از طریق بازرسان دولتی یا موسسات طبقه‌بندی، اعمال مقررات به شناورهای کمتر از اندازه‌های مندرج در کنوانسیون و شناورهای کوچک محلی و اعمال بازرسی‌های موردنیاز برای این شناورها و صدور گواهینامه‌های مربوط به کنوانسیون مارپل.
۳) دولت صاحب بندر:
کنترل و بازرسی کشتی‌ها در بنادر با استفاده از بازرسان دولتی.
● نتیجه فعالیت ۲۰ ساله
طی دو دهه گذشته اقدامات متعددی در خصوص اجرای الزامات کنوانسیون مارپل در کشور صورت پذیرفته است. اما توجه و تمرکز اصلی این اقدامات به طور عمده با هدف اجرای الزامات ضمیمه‌های اول و پنجم کنوانسیون که با توجه به نوع کشتی‌های مراجعه‌کننده به کشور از اهمیت بیشتری برخوردار بوده، پایه‌ریزی شده‌اند. از جمله این اقدامات می‌توان به بازرسی و صدور گواهینامه کشتی‌های تحت پرچم، کنترل و بازرسی کشتی‌ها در بنادر، وضع قوانین و مقررات مربوط به آلودگی نفتی در قالب قانون حفاظت از دریا و رودخانه‌های مرزی ۱۳۵۴ و پیشنهاد اصلاح مجازات‌های مندرج در قانون یادشده همچنین دریافت مواد زائد از کشتی‌ها در بنادر اشاره کرد.
بازرسی کشتی‌ها قوی‌ترین ابزار دولت‌ها برای اجرای قوانین و مقررات زیست‌محیطی در دریاست. براساس آمار موجود در سال ۱۳۸۵ از مجموع ۱۳۰۶ کشتی ایرانی و ۵۴۰۳ کشتی خارجی وارد شده به بنادر کشور تعداد ۳۷۹ کشتی ایرانی و ۹۱۲ کشتی خارجی توسط بازرسان سازمان بنادر و کشتیرانی مورد بازرسی قرار گرفته‌اند.
● تغییر در الگوهای بازرسی
به‌طور معمول این بازرسی‌ها در وهله اول برای حصول اطمینان از وجود گواهینامه‌های معتبر روی کشتی و در وهله دوم برای حصول اطمینان از تطبیق ساختار و تجهیزات کشتی و کفایت آموزش خدمه شناور انجام می‌پذیرند. در حال حاضر انتخاب شناورها برای بازرسی براساس ظرفیت شناور )بالاتر از ۵۰۰ تن ظرفیت ناخالص( انجام می‌پذیرد. ظرفیت یادشده و تناژ تعیین شده براساس مفاد کنوانسیون سولاس است. با توجه به اینکه براساس کنوانسیون مارپل حد ظرفیت بازرسی کشتی برای تانکرها از ۱۵۰ تن ظرفیت ناخالص و برای کشتی‌های غیرتانکر از ۴۰۰ تن ظرفیت ناخالص به بالا است، بنابراین ضروری است الگوی بازرسی کشتی با اهداف مارپل در بنادر تغییر داده شود.
دریافت مواد زائد از کشتی‌ها اقدامی است که از سال‌های گذشته به طور پیوسته در بنادر کشور انجام پذیرفته است. ترکیب این مواد را به طور معمول زائدات نفتی و زباله و در موارد اندکی نیز زائدات شیمیایی تشکیل داده است. سیستم دریافت مواد زائد از کشتی‌ها براساس یک روش سنتی و محدود به مواد زائد مربوط به ضمیمه‌های اول و پنجم کنوانسیون است. این سیستم به طور جدی نیازمند ارتقای کیفی و کمی بوده و لازم است کلیه مواد زائد ناشی از کشتی‌ها را دریافت کند. احداث تسهیلات دریافت مواد زائد از کشتی‌ها از جمله الزامات کنوانسیون مارپل است. کنوانسیون از دولت‌های عضو خواسته است تا تسهیلات کافی برای دریافت مواد زائد از کشتی‌ها بدون ایجاد تاخیر غیرضروری در بنادر خود ایجاد کنند. حجم مواد زائد دریافتی در بنادر طی سال‌های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۵ نشان می‌دهد که روند روبه رشدی را در این بخش شاهد هستیم و طی سال ۸۵ دریافت آب خن ۳۴۷۶ مترمکعب و دریافت روغن سوخته و املاح ۴۶۴۹ مترمکعب بوده و همچنین ۹۶۶۶ مورد زباله در بنادر کشور تحویل گرفته شده است.
اما با این حال براساس مطالعات امکان‌سنجی تسهیلات دریافت در منطقه دریایی راپمی که با توجه به ترافیک دریایی موجود در بنادر منطقه دریایی راپمی صورت گرفته است، حجم مواد زائد مورد انتظار برای بنادر جنوبی کشور در سطح بالاتری تعیین شده و این موضوع موید این است که هنوز فاصله زیادی بین مواد زائد دریافتی و مواد زائد مورد انتظار وجود دارد.
● وضع و اصلاح قوانین و مقررات ملی
یکی از موارد مهم در کنوانسیون مارپل مربوط به وضع قوانین و مقررات ملی خاص به ویژه مقررات کیفری به منظور تضمین اجرای مفاد کنوانسیون توسط دولت‌های عضو است. ضرورت ایجاد شرایط لازم برای اصلاح سریع مقررات داخلی و ملی با توجه به نیازهای ویژه کنوانسیون موضوعی است که باید مورد توجه خاص قرار گیرد.
● شاخص‌ها
الف) قوانین و مقررات ملی:
قوانین و مقررات ملی در این خصوص محدود به موارد مربوط به صدور گواهینامه کشتی‌ها و قانون حفاظت از دریا و رودخانه‌های مرزی از آلودگی به مواد نفتی، مصوب ۱۳۵۴ هستند. این قانون فقط به موضوعات مربوط به آلودگی نفتی اختصاص داشته و سایر موارد آلودگی را شامل نمی‌شود. ضروری است مجموعه‌های دیگری از قوانین و مقررات برای موارد مربوط به دفع مواد مضر، زباله، فاضلاب و آلودگی هوا ناشی از کشتی‌ها در ارتباط با مفاد کنوانسیون مارپل تدوین شوند.
ب) توسعه تسهیلات دریافت مواد زائد:
در حال حاضر دریافت مواد زائد کشتی‌ها در بنادر انجام می‌پذیرد و کلیه کشتی‌های مراجعه‌کننده به بنادر ملزم به تحویل زباله خود به بندر هستند. با این حال تحویل زائدات نفتی به تسهیلات بندری، اختیاری بوده و بنا به درخواست کشتی‌ها، اقدامات لازم برای دریافت این مواد از کشتی‌های متقاضی تحویل زائدات نفتی صورت می‌پذیرد.
ج) آموزش:
اعمال دقیق قواعد مربوط به بازرسی کشتی‌ها نیازمند وجود بازرسان آموزش‌دیده برای کشف تخلفات کشتی یا سایر تاسیسات دریایی مشمول مقررات کنوانسیون مارپل است. در حال حاضر با توجه به تعداد بنادر فعال در شمال و جنوب کشور نیاز به توسعه کمی و کیفی پرسنل ویژه کنترل و بازرسی در ارتباط با موارد مربوط به کنوانسیون مارپل در بنادر است. همچنین کلیه موسسات طبقه‌بندی نیز باید ملزم به در اختیار داشتن بازرس یا بازرسان ویژه در ارتباط با مفاد کنوانسیون مارپل باشند.
● پیش‌بینی تقاضا طی ۵ سال
الف) وضع قوانین و مقررات ملی:
مروری کوتاه بر روند تدوین، تصویب و اصلاح معاهدات بین‌المللی مربوط به حفاظت از محیط‌زیست دریایی در سه دهه گذشته و بررسی آمارهای موجود نشان می‌دهد از حوالی سال ۱۹۶۹میلادی )۱۳۴۸ شمسی( تاکنون تعداد ۲۰ معاهده بین‌المللی شامل ۱۰ کنوانسیون و ۱۰ پروتکل در ارتباط با حفظ محیط‌زیست دریایی به تصویب سازمان بین‌المللی دریانوردی رسیده است. از مجموع این معاهدات تعداد ۱۲ مورد از سال ۱۹۹۰ )۱۳۶۹( به بعد تدوین و تصویب شده‌اند که این خود نشان‌دهنده تمایل و جهت‌گیری بیشتری توسط مجامع بین‌المللی برای توسعه قوانین و مقررات زیست‌محیطی در دریا است. به دنبال وضع هر معاهده بین‌المللی دولت‌های عضو تلاش می‌کنند تا به سرعت قوانین و مقررات خود را به نحوی تنظیم و وضع یا اصلاح کنند که بتوانند الزامات مربوط به معاهدات بین‌المللی را اجرا کنند.
با وجود اینکه دولت جمهوری اسلامی ایران تاکنون به هفت معاهده مهم بین‌المللی مربوط به حفاظت از محیط‌زیست دریایی ملحق شده است، برخلاف رشد تدوین و تصویب معاهدات بین‌المللی، در فاصله دهه ۱۹۹۰ تاکنون نسبت به دو دهه قبل بررسی کمی و کیفی قوانین و مقررات ملی ایران نشان‌دهنده نقطه روشن و امیدوار‌کننده‌ای در این خصوص نیست. تنها قانون موجود در قوانین ملی ایران مربوط به سال ۱۳۵۴ )۱۹۷۵ میلادی( است و در دوره ۳۲ ساله پس از تصویب این قانون هیچ قانون جدیدی در کشور وضع نشده است.
برخلاف تدوین و تصویب تعداد قابل ملاحظه‌ای معاهدات بین‌المللی در سه دهه گذشته قوانین و مقررات ملی ایران امکان تطبیق با مقررات بین‌المللی را نداشته و بجز اقدام انجام شده در سال ۱۳۵۴ قانون دیگری در مجموعه قوانین و مقررات ملی در خصوص مباحث مربوطه درج نشده است. حتی تلاش گسترده سازمان بنادر و کشتیرانی برای اصلاح قانون مصوب سال ۱۳۵۴ که از سال ۱۳۷۲ آغاز شده نیز تاکنون نتوانسته است با موفقیت کامل همراه شود.
با توجه به روند تدوین و تصویب قوانین و مقررات مربوط به حفاظت محیط‌زیست دریایی پیش‌بینی می‌شود که در پنج سال آینده حداقل دو معاهده دیگر نیز به این بخش افزوده شود.
ب) آموزش:
پیچیده‌تر شدن مقررات بین‌المللی مربوط به حفاظت محیط‌زیست نیاز به استفاده از پرسنل آموزش‌دیده را بیش از پیش نشان داده است. مقررات کنوانسیون مارپل که در دو دهه گذشته به دفعات متعدد و متوالی دچار تغییر و اصلاح شده‌اند برای اجرا همواره نیاز به پرسنل و بازرسان آموزش‌دیده و آشنا به روش‌های بازرسی روز دارند. بی‌تردید ارتقای سطح‌آموزش پرسنل و کارشناسان حفاظت محیط‌زیست دریایی و کنترل و بازرسی کشتی‌ها به دلیل ماهیتفعالیت‌های این بخش به‌ویژه در ارتباط با اجرای مقررات کنوانسیون مارپل یک اصل مسلم است.

مبانی کسب وکار فرانشیز

 

شاید شما هم یکی از آن افرادی هستید که داشتن شغلی آزاد و مستقل، بخشی از آرزوها و برنامه های آینده آنهاست. برای دستیابی به این مهم کدام راه را ترجیح می دهید؟ اگر توان مالی به شما اجازه بدهد، می توانید یک کسب و کار آماده و فعال را خریداری نمایید. اگر از توان فنی و جسارت کافی برخوردار هستید می توانید به طراحی و راه اندازی یک کسب و کار جدید بپردازید. و البته اگر از توان مالی کافی برخوردار نمی باشید و یا شروع از نقطه صفر برایتان کمی تهدید کننده است می توانید به سراغ راه سوم بروید، یعنی مالکیت کسب و کار در قالب فرانشیز.
فرانشیز اجازه یا امتیازی است که یک بنگاه کسب و کار به شما می دهد تا تحت نام تجاری آن بنگاه، فعالیت نمایيد. در این میان شما به عنوان شخص امتیاز گیرنده باید در بيشتر فعاليتهاي شغلي خود از روش یکسانی که توسط بنگاه امتیاز دهنده تعیین شده است، پیروی نماييد. همچنين شما بايد هزینه های اولیه و مستمر برخورداری از حق امتیاز را به امتیاز دهنده پرداخت نمایيد. در مقابل، از نام تجاری و پشتیبانی های مداوم امتیاز دهنده و حق استفاده از سیستم اداره کسب وکار و فروش محصولات و یا خدمات ايشان، بهره مند مي­شويد. از نمونه این نوع کسب وکار می توان به فروشگاه ها و رستورانهای زنجیره ای اشاره نمود که شما می توانید با مراجعه به دفتر مرکزی شان تقاضای خرید امتیاز و راه اندازی شعبه جدیدی را ارایه نمایید.

خرید امتیاز یک نام تجاری مشهور مزایای بسیاری را در پي دارد که در شروع کسب وکار از نقطه صفر، یافت نمی شوند. شاید چشمگیرترین اين امتيازات بدست آوردن یک سیستم اثبات شده و آزمایش شده و آموزش درباره چگونگی استفاده از آن براي شما باشد. بدين ترتيب شما می توانيد از اشتباهات بسیاری، مخصوصا در مراحل اولیه برپایی کسب وکار در امان بمانيد چرا که امتیاز دهندگان صاحب نام عیوب و نواقص فعالیت های روزانه را از طریق سعی و خطاهای متعدد شناسایی و مرتفع نموده اند.
امتیاز دهندگان خوش نام قبل از فروش امتیاز به شما و افتتاح شعبه اي جدید، به تحقیق بازار می پردازند، پس مي توانيد درباره كشش بازار در منطقه خود، بيشتر مطمئن باشيد. عدم انجام تحقيقات بازار به میزان کافی، یکی از بزرگترین اشتباهاتی که معمولا افراد مستقل هنگام راه اندازي كسب وكار مرتکب می­شوند. در قالب كسب وكار فرانشیز، این کار قبلا برای شما انجام شده است. همچنین امتیاز دهنده تصویری روشن از رقبا و چگونگي رقابت کردن با آنها را با شما در ميان مي‌گذارد.
و بالاخره، تعدد امتیاز گیرنده ها برای شما و همكارانتان یک مزیت محسوب می شود. شما مي توانيد از ارايه سفارش هاي عمده استفاده نماييد. اين سفارش ها مي توانند خرید مواد اولیه، ملزومات و استفاده از خدماتی چون تبلیغات و حتي مذاکره برای یافتن و اجاره مکان مناسب را دربرداشته باشند. در مقایسه با كسب و كارهاي مستقل كه مجبوربه خريد هاي اندك و جزئي هستند، سفارشهاي عمده باعث كاهش هزينه هاي خريد شما به میزان قابل توجهي مي شوند. معمولا به كسب و كارهاي مستقل پيشنهادهاي همكاري کمتری ارايه مي شود و حتي برخی از تامین کنندگان با ايشان معامله نمی کنند یا پیشنهاد آنها را به این دلیل که حسابشان به اندازه کافی معتبر نیست، رد می نمایند.

در کنار کسب وکار فرانشیز، خرید «فرصتهاي كسب وكار و سرمايه گذاري»، از ديگر مواردي است كه با پيشنهاد آنها در دنیای کسب وکار روبرو هستيم. در اين موارد شما مي‌توانيد فروشگاه، رستوران، مركز خدماتي و يا كارخانه اي را به صورت فعال و يا غير فعال، به همراه تجهيزات و مجوزهاي بهره برداري لازم خريداري نماييد. فرصتهاي كسب و كار نسبت به فرانشیزها از سازمان یافتگی کمتری برخوردارند. در اصل، آنچه فروشندۀ فرصت كسب و كار ارایه می نماید، یک برنامه توليد و يا خدمات و شايد بازاریابی یا فروش باشد، وي شما را توجيه مي نمايد كه بازاری برای محصول یا خدمات وجود دارد، و سرمایه گذاري شما سودآور خواهد بود.

از عمده تفاوتهای فرانشيز و فرصتهاي سرمايه گذاري مي‌توان به موراد زيراشاره نمود:

  • فرصت­هاي سرمايه گذاري بر خلاف فرانشیز، عموما فاقد اعتبار نام تجاری فروشنده مي باشند و خریدار بايد تحت نام و اعتبار خود فعالیت نمايد.
  • هزينه هاي فرصت­هاي كسب وكار نسبت به فرانشیر، كمتر است و عموما هزینه های حق امتیاز مستمر را شامل نمی شوند.
  • فرصت­های كسب وكار به خریدار اجازه می دهد بدون هيچ محدودیت و يا تعهدي، نحوه عملكرد خود را انتخاب نموده و در پيش گيرد.
  • بیشتر معاملات فرصتهای كسب وكار فاقد ارتباطات پشتیبانی ادامه دار بین فروشنده و خریدار هستند، بعد از اینکه مجموعه اولیه كسب وكار فروخته شد، فعاليت خریداران به خودشان واگذار می شوند.

بزرگترین قدرت فرانشیر توانایی آن در متمركز نمودن كسب و كارهاي مستقل تحت يك نام تجاری و ملزم نمودن ايشان در پيروي از روندي واحد مي باشد. این وابستگی از مزیتهاي بسیاري همچون گسترش نام تجاری، پاسخگويي يكسان به انتظارات مشتری، قدرت تبلیغات مشترک و کارآیی خرید گروهی برخوردار است.
كسب وكارهاي مستقل با پيوستن به يك مجموعه فرانشيز معتبر مي توانند از مزايایي چون كاهش ریسک کسب وکار بهره مند شوند. استفاده از یک نام تجاری به ثبت رسیده، مالکین کسب وکار را در برابر هزینه های ایجاد يك نام تجاري و تبلیغاتي كه منجر به معتبر شدن آن نزد مشتریان گردد،حفظ می نماید. تبلیغات و خریدهای عمده و گروهی، كسب وكار را سودآورتر می سازد. بعلاوه آموزش های مستمر از جانب امتياز دهنده، باعث ايجاد سريع مهارت های عملیاتی مي شود كه در حالت فعاليت مستقل اين نیاز در طولاني مدت و از طریق سعی و خطا مرتفع مي گردد. اداره یه فرانشیز موفق ممکن است به سرعت به برپايي دومین، سومین و چندمین کسب وکار منجر شود.
 

به طور کلی مزایاي كسب وكار فرانشيز را می توان در این موارد خلاصه نمود: کاهش ریسک، نصب و راه اندازی تجهیزات عملیاتی کسب وکار توسط امتیازدهنده، همگونی سیستم و محصول، یکپارچه بودن سیستم مالی و حسابداری، توان خرید گروهی (جمعی)، نظارت و مشاورۀ مداوم، برنامه­ تبلیغاتی گسترده، تبلیغات در محل فروش، بسته بندی یکسان، توسعه و تحقیق مداوم، کمکهای مالی، راهنمایی در انتخاب مکان مناسب، فعالیتهای عملیاتی برنامه ریزی شده، مشاوره های فروش و بازاریابی.
با تمام این اوصاف، برای بسیاری از افراد، فرانشیز گزینه مناسبی نمی باشد. همچون افراد شدیدا خودفرمان که ممکن است در اثر الزامات اجرایی سخت گیرانه و جزئیات کسب وکار فرانشیز، برآشتفته شوند. اگر در مسیر کسب و کار، موردی به این افراد تحمیل شود، ممکن است مسیر خود را تغییر داده و در جهت دیگر همکاران خود فعالیت ننمایند.
هنگام انتخاب یک سیستم فرانشیز مراقب سیستم های ضعیف باشید. یک برنامه ضعیف فرانشیز که چگونگی مدیریت چالش های کسب وکار را به نحو مناسب به شما نیاموزد، قادر نخواهد بود شما را در رویارویی با مشکلات یاری رساند. همچنین به نقاط ضعف سیستم فرانشیز نیز توجه داشته باشید، با قبول سیستم فرانشیز و پذیرفتن قراردادهای اجباری و الزام آور، شما بخش عمده ای از کنترل بر کسب وکار خود را واگذار می نمایید، از طرفی مشکلاتی که در اثر عملکرد ضعیف امتیاز دهنده رخ خواهد داد، مشکلات شما نیز خواهد بود.
اگر در حال بررسی خرید امتیاز کسب وکار (فرانشیز) هستید، اجازه ندهید امیدهای واهی و غیر عملی بر تصمیم شما تاثیرگذار باشد. چنانچه شما تا به حال صاحب کسب و کار نبوده اید، مراقب باشید تا هیجان مالکیت باعث نگردد بدون برنامه ریزی و تفکر کافی تصمیم گیری نمایید. اگر شما تنها با این تفکر که درآمد حاصل از فرانشیز از حقوق فعلی­تان بیشتر است، نسنجیده به سوی خرید یک فرانشیز بشتابید، با ضرر بزرگی مواجه خواهید بود. پیش از سرمایه گذاری بی محابا، از یک حسابدار خبره بخواهید که کسب وکار آینده شما را بررسی کرده و یک برآورد گردش مالی مناسب به شما اریه دهد. شما باید اط زمان رسیدن به نقطه سر به سر یعنی جایی که دخل و خرج شما یکسان است آگاه باشید و بدانید چقدر طول خواهد کشید تا به بازگشت سرمایه و کسب سود دست یابید، کسب سود حداقل به میزان حقوقی که می توانید به صورت واقع بینانه به خودتان پرداخت نمایید.
هزینه های حق امتیاز در سیستم فرانشیز، براساس میزان سودآوری کسب وکار تعیین می شود. بیشتر سازمانها برای هزینه های فرانشیز از معیار خاصی پیروی می نمایند. هزینه های خرید امتیاز کسب وکار شامل مبلغی در ابتدای کار به امتیاز دهنده و هزینه های مستمری در طول فعالیت می باشد که عموما به عنوان درصدی از فروش تعیین می شود. این مبالغ در ازای استفاده از نوع کسب وکار امتیاز دهنده و با توجه به برنامه های پشتیبانی و آموزشی ایشان، تعیین و دریافت می شود.

قاعدتا هزینه های راه اندازی کسب وکار فرانشیز تنها به این موارد محدود نمی شوند و برای تهیه برنامه کسب و کار باید به هزینه های عمده زیر نیز توجه نمایید:

هزینه مکان:
ممکن است مجبور باشید زمین یا ساختمانی را بخرید، یا اجاره نمایید. اگر شما ساختمانی را اجاره نمایید، نه تنها در مقابل اجاره های ماهیانه بلکه در برابر پرداخت وثیقه نیز مسئول می باشید. بعلاوه، شما مجبور خواهید بود برای بهسازی یا بازسازی ملک اجاره ای هزینه نمایید. در برخی موارد، مالک ساختمان این موارد را به حساب آورده و آنها را از اجاره بهای شما به صورت ماهیانه،کسر می نماید. در برخی موارد، امتیاز دهنده ممکن است هزینه های بهسازی ملک استیجاری را متقبل شود و یا در این مورد به شما کمک مالی نماید. بیشتر امتیاز دهندگان برای شما هزینه بهسازی های ملک استیجاری را تخمین خواهند زد.

هزینه تهیه وسایل و تجهیزات
کسب و کارهای مختلف به تجهیزات متفاوتی نیاز دارند. معمولا پرداخت های بلند مدت برای خرید تجهیزات وجود دارد. خوشبختانه بیشتر بانکها برای خرید تجهیزات کسب وکار وام هایی را تدارک دیده اند.

تابلوها
تابلوی سر در برای صاحبان کسب وکارهای کوچک می تواند هزینه زیادی را در بر داشته باشد. بیشتر امتیاز دهندگان مجموعه ای از تابلوها را فراهم آورده اند که امتیاز گیرنده ملزم نصب آنهاست.
تنخواه گردان (سرمایه در گردش)
برای اجاره ممکن است از شما خواسته شود که اجاره اولین و آخرین ماه را به عنوان وثیقه، پرداخت نمایید. همچنین شاید شما مجبورباشید بابت هزینه های برق، گاز و تلفن نیز مبالغی را پیشاپیش پرداخت نمایید. شما به مقداری تنخواه گردان و پول نقد در صندوق نیاز دارید. برای پرداخت حقوق کارکنان، به پول نیاز دارید. برای اداره کسب وکار تا زمان رسیدن به نقطه سر به سر، به پول نیاز خواهید داشت. اگر نوع کسب وکار شما به گونه ای است که پرداخت مشتریان به صورت نسیه می باشد، شایسته است که سرمایه بیشتری را برای خود مهیا سازید به نحوی که نیازهای مالی شما را قبل از پرداخت حسابهای نسیه توسط مشتریان و برگشت پول، تامین نماید.

هزینه تبلیغات
معمولا هزینه های تبلیغات به صورت محلی و ملی محاسبه می شود. بیشتر امتیاز دهندگان صاحب نام از شما خواهند خواست تا به منظور توسعه نام سازمان در هزینه های ملی مشارکت نموده و مبلغ مشخصی را به بودجه تبلیغات ملی واریز نمایید. این روش باعث سرشکن شدن هزینه های تبلیغات شده و امکان انجام آن در سطوح وسیع را فراهم می آورد.

در پایان توجه شما را به آخرین و مهمترین نکته درباره فرانشیز جلب می نماییم. از انجایی که فرانشیز یک ارتباط شغلی دو طرفه است، باید موارد مندرج در قراردادها با دقت و توجه خاصی مد نظر قرارگیرند.
برای انجام یک تصمیم گیری منطقی در سرمایه گذاری، امتیاز دهندگان ملزم به ارایه اطلاعاتی از آینده فرانشیز به شما می باشند. پیشنهاد می شود این شفاف سازی در اولین جلسه که موضوع خرید فرانشیز مطرح می گردد، حداقل 10 روز کاری قبل از امضاء هرگونه قرارداد و پرداخت هر پولی اتفاق افتد. این 10 روز زمانی مناسب خواهد بود برای آرام شدن هیجانات احتمالی شما و بررسی دقیق جوانب کار و جلوگیری از سرمایه گذاری بی محابا.
از امتیاز دهنده و یا دلال فرانشیز و یا هر کس دیگر که فرانشیز را برای فروش ارایه می نماید بخواهید تا با ارایه مدارکی مستدل اطلاعاتی درباره وضعیت کنونی و آینده فرانشیز به شما ارایه دهد. همچنین از وی بخواهید قرار داد نهایی را حداقل 5 روز پیش از امضاء نهایی و رسمی سازی، در اختیار شما قرار دهد. در این مدت شما دوباره می توانید بر هیجانات احتمالی خود غلبه نمایید و از طرفی با کمک اهل فن از صحت قراردادها مطمئن شوید.
شما حق دارید قرار داد خود را در دفاتر رسمی ثبت نمایید. این موارد شما را به عنوان خریدار فرانشیز از خطر کلاه برداری های احتمالی محافظت می نماید.
تصمیمات آگاهانه، مسیر موفقیت شما را هموارتر می نمایند.

منبع:

به نقل از مجله توسعه مهندسی بازار (شماره چهارم، زمستان 1386)
ترجمه: علی میرشاهی (پژوهشگر در حوزه مدیریت کسب و کار کوچک و خانوادگی)

اسفناج(اسفاناج)

 

▪ نحوه استفاده : خوراکی
▪ خواص : اسفناج Spinach
▪ نام علمی Spinacia oleracea
اسفناج گیاه بومی ایران است و از اوائل قرن اول میلادی کم کم به نقاط دیگر دنیا راه یافت . بطوریکه در تاریخ مسطور است اسفناج در قرن هفتم در چین و در قرن دوازدهم در اسپانیا کشت میشده است . کشت اسفناج در سال ۱۸۰۶ در آمریکا شروع شد .
اسفناج گیاهی است یکساله دارای ساقه ای راست به ارتفاع نیم متر که برگهای آن پهن و نرم مثلثی شکل برنگ سبز می باشد . اسفناج نسبت به سرمای زمستان مقاوم است .
دو نوع اسفناج وجود دارد که بنام پائیزه و بهاره نامیده می شود . اسفناج بهاره در فصل بهار کاشته می شود و به اسفناج انگلیسی معروف است . نوع پائیزه آن که به خاک بسیار غنی احتیاج دارد در پائیز کاشته می شود . گلهای اسفناج برنگ سبز کمرنگ می باشد .
اسفناج چون دارای مواد غذایی فراوانی است کشت آن امروز در تمام نقاط دنیا معمول است .
خواص داروئی:
برگ اسفناج از نظر طب قدیم ایران کمی سرد و تر است و برخی عقیده دارند که متعادل است یعنی نه سرد است و نه گرم .
۱) برگ اسفناج منبع غنی ویتامین A ، B۳ ، C و آهن و پتاسیم می باشد .
۲) بدن را قلیایی می کند .
۳) خنک کننده است و برای پائین آوردن تب مفید است .
۴) ورم روده کوچک را رفع می کند .
۵)برای ورم ریه مفید است .
۶)ملین است و یبوست را برطرف می کند .
۷)برای لاغر شدن و وزن کم کردن مفید است .
۸) اسفناج بدلیل داشتن ماده ای بنام اسپیناسین هضم غذا را تسریع می کند . این ماده باعث تحریک معده و ازدیاد ترشحات آن می شود .
۹) خوردن اسفناج در رفع تشنگی موثر است .
۱۰)برای از بین بردن ورم و درد گلو مفید است .
۱۱) برای رفع سرفه های خشک برگ اسفناج را با جو پوست کنده و روغن بادام بپزید و بخورید .
۱۲)آش اسفناج با گشنیز برای سردردهایی که ناشی از سوء هاضمه و اختلال دستگاه گوارشی است مفید می باشد .
۱۳)اگر آش اسفناج را با آب لیمو و سماق و یا آب غوره بخورید سردردهای ناشی از اختلال کیسه صفرا را برطرف می کند .
۱۴) خوردن اسفناج از سرطان جلوگیری می کند مخصوصا در افرادی که به مصرف سیگار دست دارند .
۱۵)حقیقات دانشمندان نشان داده است که اسفناج در پیشگیری سرطان روده بزرگ ، معده ، پروستات ،‌حنجره و رحم موثر است .
۱۶)اسفناج کلسترول خون را پائین می آورد .
۱۷)بهترین دارو برای کسانی است که مبتلا به کم خونی هستند .
۱۸) اسفناج مانند جارو روده بزرگ را تمیز می کند .
۱۹)ترشحات لوزالمعده را افزایش می دهد .
۲۰)اسفناح سبزی مفید برای تقویت اعصاب است .
۲۱)اسفناج پته برای رفع بیماری آسم و گرفتگی صدا بسیار موثر است .
۲۲)روماتیسم و نقرس را درمان می کند .
۲۳)برای زیاد کردن شیر در مادران شیر ده موثر است .
۲۴) سابقا نوعی شربت از اسفناج تهیه شد که در معالجه خونریزیها و کم خونی از آن استفاده می کردند .
۲۵) تخم اسفناج ملین و خنک کننده است .
۲۶)تخم اسفناج برای برطرف کردن ورم کبد و یرقان مفید است .
۲۷)اسفناج تعداد گلبولهای قرمز خون را افزایش می دهد .
۲۸) اسفناج چون دارای کلروفیل است عضلات روده را تحریک کرده و تخلیه مدفوع را آسان می کند .
۲۹) اگر کسی مبتلا به حبس البول یعنی بند آمدن ادرار است می تواند با مخلوط نصف فنجان آب اسفناج این ناراحتی را درمان کند . با همان مقدر روغن بادام یا روغن زیتون مخلوط کرده و باو بدهید .
۳۰)اسفناج را در سالاد خود بریزید و میل کنید .
توضیحات : اسفناج بعلت داشتن اگزالات برای بیماران مبتلا به ورم مفاصل و سنگهای کلیه و مثانه مناسب نیست.

منبع:

کتب طب سنتی
پارسی طب

زندگی نمونه وار امام حسین علیه السلام

وقتى خداوند، براى هدایت بشر، "راهنما" فرستاد و براى تعیین راه و پیمودن مسیر، "حجت" قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت.

الگوهاى مكتبى، الگوى همه جانبه امت براى راهیابى به كمال و خودسازى و بندگى اند. حسین بن على علیهما السلام نیز یكى از این اسوه هاى كامل و الگوهاى همه جانبه است و آنچه از حضرتش باید آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستیزى، كه درس عبودیت و سخاوت و جوانمردى و ارزش گرایى و تهجد و انس با قرآن و تكریم انسان است.

در این مقاله نگاهى به بخشى از ابعاد الگویى سالار شهیدان داریم، تا روشن گردد كه شخصیت وى به واقعه شورآفرین و حماسى عاشورا و انگیزه آفرینى جهاد در كربلا خلاصه نمى شود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست، مى توان و باید از چشمه فیض دیگرى شور و حال گرفت و"سیره حسینى" را چراغ راه قرار داد.

در عصر بازسازى ایمان و فرهنگ، توجه به ابعاد الگویى امام حسین علیه السلام ضرورى است. آن حضرت، تنها در كربلا اسوه ما نیست؛ الگو بودنش تنها در زمینه حماسه و خون و شهادت هم نیست؛ حتى در كربلا هم، فقط كربلاى حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه هاى آن روز جاویدان هم، تنها شهادت امام و یارانش نبود.


1. نماز، اوج بندگى

سالار ما، حسین بن على علیهماالسلام، شب عاشورا براى انس با خدا و تهجد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نیز، هنگام ظهر به نماز ایستاد تا به ما بیاموزد كه جان بر سردین و خداجویى نهاده است. سعید بن عبدالله حنفى، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتى مى ایستد، تا حسین بن على علیهماالسلام، آخرین نمازش را بخواند و با 13 تیر كه بر پیكرش مى نشیند، به شهادت مى رسد.(1)

ابوثمامه صائدى نیز ـ كه خودش شهید نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسیدن هنگام نماز را یادآور مى شود. امام حسین علیه السلام دعایش مى كند كه خدا از نمازگزاران ذاكر قرارش دهد.(2)

این كه در زیارت هاىامامحسین علیه السلام، او را اقامه كننده نماز خطاب مى كنیم"اشهد انك قد اقمت الصلوه..."(3) جلوه دیگرى از اهمیت نماز را در زندگى و شهادت آن پیشواى معنویت و عبودیت نشان مى دهد.



2. رضا، اوج ایمان

كمال بندگى در"رضا" به رضاى الهى و فرمان اوست. حسین بن على علیهماالسلام در حركت به سوى كربلا، اظهار امیدوارى كرد كه آنچه را خداوند برایش اراده كرده باشد، "خیر" باشد، چه با فتح، چه با شهادت"ارجو ان یكون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا"(4). در قتلگاه نیز جملات زیباى"الهى رضاً برضإك و تسلیما لامرك" كه بر زبان او جارى شد، نشانه خلوص در بندگى و رضا به قضاى خداوند است.

یكى درد و یكى درمان پسندد

یكى وصل و یكى هجران پسندد


من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد




و جانان سیدالشهدا، خدا بود كه عشق الهى در سراسر وجود حضرت، سریان و جریان داشت و"مقام رضا" مرتبه برتر ایمان او به شمار مى رفت. خود آن حضرت بارها مى فرمود:

"رضا الله رضانا اهل البیت"(5)؛ رضایت ما خاندان، تابع رضاى الهى است.


3. صبر و مقاومت

سیدالشهدا الگوى صبر و شكیبایى در برابر مصیبت ها، مشكلات زندگى، زخم شمشیر، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است.

امام حسین علیه السلام در آغاز حركت خویش به سوى كربلا، بر صبر تكیه كرد و یارانى را لایق همراهى خویش مى دانست كه بر تیزى شمشیر و ضربت نیزه ها مقاوم باشند."فمن كان منكم یصبر على حد السیف و طعن الاسنه فلیقم معنا."(6)

در روز عاشورا نیز در خطبه اى كه با این جملات آغاز مى شود"صبرا بنى الكرام..."(7) یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبورى فرا خواند، تا از تنگناى دنیا به وسعت آخرت و از دشوارىهاى دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون"پل عبور" بدانند.

هنگام خروج از مكه نیز در ضمن خطابه اى فرمود:"نصبر على بلائه و یوفینا اجور الصابرین."(8)

و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به"اجر صابران" دانست كه خداوند عطا خواهد كرد.

روز عاشورا،فرزندش على اكبر را هم با جمله"یا بُنى اصبر قلیلا" دعوت به صبورى كرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ، به"صبر" توصیه كرد.

صبر و مقاومتى كه ملت ما از حسین بن على علیهماالسلام و حضرت زینب(س) آموختند، آنان را در سال هاى دفاع مقدس و جبهه هاى نبرد و صحنه هاى انقلاب، رویین تن ساخت و به آزادگان عزیز در سال هاى سخت اسارت، قدرت تحمل بخشید.


4. كرامت و بزرگوارى

آقایى و بزرگوارى امام حسین علیه السلام زبانزد بود. سال هایى كه در مدینه مى زیست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست كریمش مى جوشید، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نیازمندان بود.

به روایت حضرت سجاد علیه السلام، امام حسین علیه السلام بار غذا و آذوقه به دوش مى كشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه زنان نیازمند مى برد. از این رو، بر شانه هاى آن حضرت جاى آن مانده بود.(9)

پس، رسیدگى به محرومان و سركشى به مستضعفان را هم باید از حسین علیه السلام آموخت. وى روزى بر عده اى بینوا گذشت كه سفره اى گسترده و روى زمین نشسته، نان خشك مى خوردند. پسر پیامبر را به آن طعام دعوت كردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت كرد و از آنان پذیرایى نمود.

شیوه كریمانه وى، شهرت آفاق بود. وقتى سائلى به در خانه امام آمد و در زد، اشعارى با این مضمون مى خواند كه:

هركس امروز به تو امیدوار باشد، ناكام و نومید نمى گردد و هر كس حلقه در خانه تو را بكوبد، دست خالى بر نمى گردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتى و پدرت،كشنده فاسقان تبهكار بود."لم یخب الان من رجاك..."(10)

مگر نه این است كه نوع دوستى، گرایش به مساكین، تواضع و مردمى زیستن و عاطفه انسانى داشتن را هم باید از الگویى چون حسین بن على علیه السلام آموخت؟ رفع نیاز دوستان و همفكران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوه گر است و در این میدان هم باید از او پیروى و به او تاسى كرد.


5. كار فرهنگى و آموزشى

در نقل هاى تاریخى آمده است كه وقتى معلم یكى از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دینار جایزه به معلم داد و به او خلعت و لباس بخشید و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتى بعضى سبب این همه بخشش را پرسیدند، فرمود: این ها كجا برابر چیزى است كه او به فرزندم داده است؟ (یعنى آموزش قرآن و سوره حمد)

آن حضرت در ارزش گذارى به تعلیم و تربیت و تشویق معلم و مربى فرزندان خویش و ارج نهادن به جایگاه تعلیم و تربیت نیز، الگوى ماست و باید از او بیاموزیم كه به بُعد فرهنگى و تربیتى كودكان مان بها بدهیم و در این زمینه، وقت و پول هزینه كنیم.


6. روحیه عرفانى

یك بُعدى بودن، نقصانى براى انسان است. پیشوایان دینى ما در همه ابعاد، صاحب كمال بوده اند و در شیعیان خود نیز این را مى پسندیدند.

خوف از خدا، چشمان اشكبار، حالت نجوا و نیایش، زبان ستایشگر خدا، زندگى سراسر شكر نسبت به نعم الهى، نمازهاى با حال و ركعات بسیار در شبانه روز، بارها سفر پیاده به حج خانه خدا رفتن، حضور مكرر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه(س) و گریستن و دعا كردن براى او،نیایش ژرف و عاشقانه اش در پاى"جبل الرحمه" و دعاى وى در روز عرفه ـ كه از زیباترین و غنى ترین متون نیایشى عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانى آن حضرت دارد.

پس، از این بُعد حیات وى و توجه به خدا و نیایش هاى شبانه و دعاهاى متضرعانه سیدالشهدا نیز باید الگو گرفت و بخشى از فرصت هاى روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگى یك دوستدار و پیرو، این جنبه مشهود نباشد، در تأسى به آن اسوه معنویت و نیایش، كوتاهى كرده است.

7. عشق به خدا

از برجسته ترین جنبه هاى شخصیت سیدالشهدا، محبت پروردگار و دلدادگى او به خداوند و امر و رضاى اوست.

این كه نسبت به حادثه عاشورا و آمادگى براى شهادت طلبى و پذیرش تبعات و پیامدهاى آن و راضى شدن به یتیمى فرزندان و اسارت اهل بیت، از زبان حضرتش چنین نقل شده است:

تركت الخلق طرا فى هواكا

و ایتمت العیال لكى اراكا




نشانه خدا دوستى و عشق به معبود، فنا در"حب الهى" است.

این كه نقل شده است: هرچه امام حسین علیه السلام به لحظه شهادت نزدیك تر مى شد، چهره اش برافروخته تر و شكفته تر مى گشت؛ تعبیر دیگرى از عشق الهى اوست كه تبدیل هجران به وصال را مى دید و به وجد مىآمد.

عمان سامانى در مثنوى بلند"گنجینه الاسرار" خویش، به رفتار و حالات حسین بن على علیهماالسلام از دید عرفانى و عشق نگریسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهى مى بیند كه پیاپى جام محبت و بلاى بیشترى مى خواهد، و او را موجى برخاسته از دریا مى داند كه محو حقیقت خداست و مى خواهد باز به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هرچه جز"او"ست، دست مى شوید و"خود" را قربانى مى كند. وى در این ترسیم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنه هاى رزم فرزندان و یاران را جلوه اى از آن"جذبه الهى" و عشق برتر مى شناسد و شهادت هر كدام از یاران را همچون"هدیه" به درگاه دوست توصیف مى كند، تا رضاى محبوب تامین شود و به بزم قرب، بار یابد.

چنین روحیه اى و عشقى، بى شك در حسین دوستان صادق نیز یافت مى شود، چرا كه الگویشان چنین حسینى است كه در دل، جز محبت الهى را راه نداده است.


8. ذكر خدا

گوهر یاد خداوند، موهبتى عرشى است كه در هر دل كه جاى گیرد و بر هر زبان كه جارى شود، آن دل و زبان را نفیس مى سازد، چه ذكر قلبى باشد، چه ذكر زبانى .

حسین بن على علیهماالسلام بنده ذاكر خدا بود، پیوسته حمد و ثناى الهى بر زبانش و سپاس نعمت ها در قلبش. و در راحت و رنج و پنهان و آشكار یاد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تكیه داشت و هیچ صحنه تلخ و غمبارى نبود، جز آن كه داروى"یاد خدا" آرامش مى كرد.

تنها در صبح عاشورا نبود كه با گفتن"اللهم انت ثقتى فى كل كرب"، به یاد خدا بودن را ابراز مى كرد و تنها در حملات حماسى روز عاشورایش نبود كه با تكرار جمله"لاحول ولا قوه الا بالله"(11)؛ ارتباط قلبى خود را با معبود، بر زبان مىآورد، بلكه همواره گویاى"الله اكبر" بود و ذكر"الحمدلله على كل حال" و یاد خدا ورد زبانش بود و"استرجاع" را ـ كه یكى از شاخص هاى ذكر حقیقى، بهخصوص در هنگام مصائب و ناگوارىهاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مكه به كربلا، بر لب داشت. از دید امام حسین علیه السلام شقاوت سپاه كوفه كه براى آن جنایت عظیم حضور پیدا كرده بودند، نتیجه غفلت از یاد خدا بود و چون مى دید آنان به هیچ روى، از كینه و عناد خویش دست بر نمى دارند و بر كشتن او مصمم اند، به آنان مى فرمود:

"لقد استحوذ علیكم الشیطان فانساكم ذكر الله العظیم" (12)؛ شیطان بر شما چیره گشته و یاد خداى بزرگ را از (دل) شما برده است.

وقتى چراغ یاد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شیطان رخنه گاهى براى ورود به خلوتگاه دل نمى یابد و این خانه كه باید جاى خدا باشد، ماواى دیو و دد نمى گردد.

پیروان حسین علیه السلام را سزاست كه مشعل فروزان"ذكرالله" را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار یأس و تردید شوند، نه ملعبه ابلیس و هواى نفس.

اینها و بسیارى دیگر از این گونه ویژگى هاى روحى و رفتارى است كه از حسین بن على علیهماالسلام براى پیروانش در همه اعصار و نسل ها"الگویى همه جانبه" ساخته است و منشورى پدید آورده كه از هر طرف به آن بنگریم، جلوه اى خاص و بعدى مقدس و الگویى شایسته تبعیت به چشم مى خورد.

خلاصه سخن آن كه:

هم از معنویت و توجه به خدا و نیایش هاى شبانه امام حسین علیه السلام باید درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربیت فرزندان، هم حسن خلق و كرامت رفتارى و مستضعف گرایى، هم از ایثار و سخاوت و بذل و بخشش وى، و هم از رافت و مهربانى و عواطف والاى انسانى نسبت به همنوعان.

حسین بن على علیهماالسلام مقتداى همه و همیشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در میدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاكى، چه در شجاعت و بى باكى، چه در روحیه شهادت طلبى، چه در عبادت ها و راز و نیازهاى نیمه شبى .

جویندگان راه معنى و طالبان عزت و آزادگى، باید در"آینه اوصاف حسینى" به تماشاى این جلوه هاى ناب و ماندگار بنشینند و اگر اهل سیر و سلوك اند و شیفته"عرفان اهل بیتى"، و اگر به افقى دور دست تر از مادیات و بلندتر از روزمرگى ها مى نگرند، باز هم باید به"مرآت حسینى" چشم بدوزند و به این"آینه حُسن" بنگرند.

براى الگوگیرى از "اسوه هاى حسنه"، باید به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسین بن على علیهماالسلام یكى از این اسوه هاست؛ خود نیز فرموده است:"لكم فى اسوه."

مرور به چند نمونه از جهات الگویى سیدالشهدا، براى آن بود كه درس آموزى از این سرمشق خدایى آسان تر باشد و عملى تر.

آینه سلوك حسینى، پیوسته در منظرمان باد.
منبع:پى نوشت ها:

1 ـ مقتل الحسین، مقرم، ص 304.

2 ـ سفینه البحار، ج 1، ص 136.

3 ـ زیارت وارث (مفاتیح الجنان).

4 ـ اعیان الشیعه، ج 1، ص 597.

5 ـ موسوعه كلمات الامام الحسین(ع)، ص 328.

6 ـ ینابیع المَوَدَّه، ص 406.

7 ـ نفس المهموم، ص 135.

8 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 367.

9 ـ حیاة الامام الحسین(ع)، ج 1، ص 128.

10 ـ همان، ص 131.

11 ـ موسوعه كلمات الامام الحسین(ع)، ص 414.

12 ـ همان، ص 485.

كوثر، شماره 51

امام سجاد (ع)؛ بنده کامل پروردگار

و عباد الرحمن الذین یمشون على الأرض هونا

و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما.و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم إن عذابها كان غراما.ساءت مستقرا و مقاما.إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و كان بین ذلك قواما...و الذین لا یشهدون الزور و إذا مروا باللغو مروا كراما (1) .

آیات فوق از سوره فرقان است. خداوند در این آیات صفت مؤمنان گزیده را شمرده است. ... همه نشانه‏هایى را كه براى بندگان كامل پروردگار «عباد الرحمن» معین شده در على بن الحسین (ع) آشكار است. او در چنان دوره تاریك براى جویندگان انسانیت به حقیقت چراغى روشن بود. با رفتار و گفتار خود سیرت فراموش شده جد و پدر و خاندان رسالت را زنده كرد و مردمى كه سالها با عصر نبوت فاصله داشتند نمونه تربیت اسلامى را به چشم خود دیدند. پرستش خدا، نرم خوئى، محاسبه نفس تا حد ریاضت، خود شكنى براى حق، دستگیرى مستمندان، بخشش، پرهیزگارى و...

جاحظ در رساله‏اى كه در فضائل بنى هاشم نوشته در باره او گفته است:

اما على بن الحسین (ع)، در باره او خارجى را چون شیعه و شیعه را چون معتزلى ومعتزلى را چون عامى و عامى را چون خاص دیدم و كسى را ندیدم كه در فضیلت او شك داشته باشد و یا در مقدم بودن او سخنى گوید (2)

او نه تنها با خویشان، دوستان، آشنایان، بزرگوارانه رفتار مى‏كرد، بلکه مهربانى وى بدان درجه بود كه بر دشمنان درمانده نیز شفقت داشت، و بر جانوران سایه مرحمت مى‏افكند.

طبرى نوشته است چون خبر مرگ یزید به حصین بن نمیر رسید، به شام بازگشت. سر راه خود خسته و كوفته و نگران به مدینه آمد. اسب او ناتوان و سوار از اسب ناتوان‏تر. در مدینه على بن الحسین (ع) از او پذیرائى كرد (3)

مجلسى از سید بن طاوس و او به اسناد خود از امام صادق (ع) آورده است كه چون ماه رمضان مى‏رسید على بن الحسین (ع) خطاهاى غلامان و كنیزان خود را می نوشت كه فلان غلام یا فلان كنیز چنین كرده است. در آخرین شب ماه رمضان آنان را فراهم مى‏آورد و گناهان آنان را برایشان مى‏خواند كه تو چنین كردى و من تو را تأدیب نكردم و آنان مى‏گفتند درست است. سپس خود در میان آنان مى‏ایستاد و مى‏گفت بانگ خود را بلند كنید و بگوئید: على بن الحسین (ع) ! چنانكه تو گناهان ما را نوشته‏اى پروردگار تو گناهان تو را نوشته است. و او را كتابى است كه به حق سخن می گوید. گناهى خرد یا كلان نكرده‏اى كه نوشته نشده باشد. چنانكه گناهان ما بر تو آشكارست، هر گناه كه تو كرده‏اى بر پروردگارت آشكار است، چنانكه از پروردگار خود امید بخشش دارى ما را ببخش و از خطاى ما در گذر. و چنانكه دوست دارى خدا تو را عفو كند از ما عفو كن تا عفو و رحمت او را در باره خود ببینى!

على بن الحسین (ع) ! خوارى خود را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر! پروردگارى كه به اندازه خردلى ستم نمیكند.

على بن الحسین (ع) ! ببخش! و در گذر تا خدا تو را به بخشد و از تو در گذرد، چرا که او مى‏گوید:

و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبون أن یغفر الله لكم (4) این چنین مى‏گفت ومى‏گریست و نوحه می كرد و آنان گفته او را تكرار می كردند. سپس مى‏گفت پروردگارا ما را فرموده‏اى بر كسى كه بر ما ستم كرده است ببخشیم. ما چنین كردیم و تو از ما بدین كار سزاوارترى. فرموده‏اى خواهنده را از در خانه خود نرانیم. ما خواهنده و گدا به در خانه تو آمده‏ایم و بر آستانه تو ایستاده‏ایم و ملازم درگاه تو شده‏ایم و عطاى ترا مى‏خواهیم. بر ما منت گذار و محروممان مساز كه تو بدین كار از ما سزاوارترى. خدایا مرا در زمره آنان در آور كه بدانها انعام فرموده‏اى.

سپس به كنیزان و غلامان خود مى‏گفت "من از شما گذشتم. آیا شما هم از رفتار بدى كه با شما كرده‏ام در می گذرید؟ من مالك بد كردار و پست ستمكارى هستم كه مالك من بخشنده و نیكوكار و منعم است." آنان مى‏گفتند "آقاى ما تو به ما بد نكرده‏اى و ما از تو گذشتیم." می گفت "بگویید خدایا چنانكه على بن الحسین (ع) از ما گذشت از او در گذر و چنانكه ما را آزاد كرد از آتش دوزخ آزادش كن."

ـ مى‏گفتند آمین!

ـ بروید. من از شما گذشتم و به امید بخشش و آزادى شما را در راه خدا آزاد كردم و چون روز عید مى‏شد بدانها پاداش گران مى‏بخشید.

در پایان هر رمضان دست كم بیست تن برده و یا كنیز را كه خریده بود در راه خدا آزاد می كرد. چنانكه خادمى را بیش از یك سال نزد خود نگاه نمی داشت و گاه در نیمه سال او را آزاد مى‏ساخت. (5)

«مجلسى» به سند خود آورده است كه: على بن الحسین (ع) روزى یكى از بندگان خود را تازیانه زد، سپس بخانه رفت و تازیانه را آورد و خود را برهنه كرد و خادم را گفت "بزن على بن الحسین (ع) را." خادم نپذیرفت و او ویرا پنجاه دینار بخشید. (6)

روزى گروهى در مجلس او نشسته بودند، از درون خانه بانگ شیونى شنیده شد. امام بدرون رفت بازگشت و آرام بر جاى خود نشست حاضران پرسیدند: مصیبتى بود؟

ـ آرى! بدو تسلیت دادند و از شكیبائى او به شگفت درماندند.

امام گفت: ـ ما اهل بیت، خدا را در آنچه دوست می داریم اطاعت میكنیم و در آنچه ناخوش می داریم سپاس می گوئیم (7) .

چنانكه نوشتیم در آن سالها چند تن از بزرگان تابعین به فقاهت و زهد مشهور بودند و در مدینه مى‏زیستند چون: ابن شهاب (9) سعید بن مسیب (10) ابو حازم (11) همه اینان فضیلت و بزرگوارى على بن الحسین (ع) را به مردم گوشزد می كردند. سعید بن مسیب میگفت: على بن الحسین (ع) سید العابدین است (12) «زهرى» مى‏گفت هیچ هاشمى را فاضل‏تر از على بن الحسین (ع) ندیدم (13) از عبد العزیز بن خازم نیز همین اعتراف را نقل كرده‏اند (14) روزى در مجلس عمر بن عبد العزیز، كه در آن سالها حكومت مدینه را به عهده داشت حاضر بود. چون برخاست و از مجلس بیرون رفت عمر از حاضران پرسید:

ـ شریف‏ترین مردم كیست؟

حاضران گفتند: تو هستى!

ـ نه چنین است. شریف‏ترین مردم كسى است كه هم اكنون از نزد من بیرون رفت. همه مردم دوست دارند بدو پیوسته باشند و او دوست ندارد به كسى پیوسته باشد (15)

این سخنان كسانى است كه تنها فضیلت ظاهرى او را مى‏دیدند، و از درك عظمت معنوى وى و شناسائى مقام ولایت او محروم بودند. ساده‏تر این كه اینان كه او رااین چنین ستوده‏اند، على بن الحسین (ع) را امام نمی دانستند، و مى‏بینیم كه تا چه حد برابر ملكات نفسانى او خاضع بوده‏اند.

على بن الحسین (ع) كنیزكى را آزاد كرد سپس او را به زنى گرفت. عبد الملك پسر مروان از ماجرا آگاه شد و این كار را براى وى نقصى دانست. بدو نامه نوشت كه چرا چنین كردى؟ او به وى پاسخ داد:

«خداوند هر پستى را با اسلام بالا برده است. و هر نقصى را با آن كامل ساخته و هر لئیم را با اسلام كریم ساخته. رسول خدا كنیز و زن بنده خود را به زنى گرفت.»



عبد الملك چون این نامه را خواند گفت:

آنچه براى دیگران موجب كاهش منزلت است براى على بن الحسین (ع) سبب رفعت است. (16)

روزى یكى از بندگان خود را براى كارى خواست و او پاسخ نداد و بار دوم و سوم نیز، سرانجام از او پرسید:

ـ پسرم آواز مرا نشنیدى؟

ـ چرا.

ـ چرا پاسخ مرا ندادى؟

ـ چون از تو نمى‏ترسم.

ـ سپاس خدا را كه بنده من از من نمى‏ترسد (17)

از او پرسیدند چرا ناشناس با مردم سفر می كنى؟ گفت:

خوش ندارم به خاطر پیوند با رسول خدا چیزى بگیرم كه نتوانم مانند آنرا بدهم (18)

و روزى بر گروهى از جذامیان گذشت. بدو گفتند:

ـ بنشین و با ما نهار بخور. گفت:

ـ اگر روزه نبودم با شما مى‏نشستم. چون به خانه رفت سفارش طعامى براى‏آنان داد و چون آماده شد براى ایشان فرستاد و خود نزدشان رفت و با آنان طعام خورد (19)

چون میخواست به مستمندى صدقه دهد نخست او را مى‏بوسید، سپس آنچه همراه داشت بدو میداد (20)

نافع بن جبیر او را گفت:

تو سید مردمى و نزد این بنده ـ زید بن اسلم ـ می روى و با او مى‏نشینى؟

گفت: ـ علم هر جا باشد باید آنرا دنبال كرد (21)

در روایت مجلسى از مناقب است كه: ـ من نزد كسى مى‏نشینم كه همنشینى او براى دین من سود داشته باشد (22)

و چون او براى خدا و طلب خشنودى خدا با بندگان خدا چنین رفتار می كرد، خدا حشمت و بزرگى او را در دیده و دل مردم مى‏افزود.

او را گفتند تو از نیكوكارترین مردمى. ندیدیم با مادرت هم خوراك شوى. گفت می ترسم دست من به لقمه‏اى دراز شود كه او چشم بدان دارد و مرا عاق كند (23)

او براى خدا و تحصیل رضاى پروردگار، با آفریدگان خدا، این چنین با فروتنى رفتار می كرد، و خدا حرمت و حشمت او را در دیده بندگان خود مى‏افزود. دشمنان وى ـ اگر دشمنى داشته است ـ مى‏خواستند قدر او پنهان ماند و مردم او را نشناسند، اما برغم آنان شهرت وى بیشتر مى‏گشت، كه خورشید را به گل نمی توان اندود و مشك را هر چند در ظرفى بسته نگاهدارند، بوى خوش آن دماغ‏ها را معطر خواهد كرد.»
منبع:پى‏نوشت‏ها:

1.بندگان رحمان كه در زمین آرام راه مى‏روند. و چون نادانان با آنان نابخردانه سخن گویند به نیكوئى بدانها پاسخ دهند. و آنانكه شب را بر پاى و در سجده به سر مى‏برند. و آنانكه می گویند پروردگارا عذاب دوزخ را از ما بگردان! كه عذاب دوزخ پایان نیافتنى است، و بد آرامگاه و بد جاى اقامتى است. و آنانكه چون انفاق میكنند، نه اسراف میكنند و نه بر خود تنگ میگیرند و میانه را مى‏گزینند، و آنانكه بدروغ گواهى نمیدهند و چون ناپسندى ببینند بزرگوارانه از آن مى‏گذرند. (الفرقان: 63ـ 73) .

2.عدة الطالب ص 160

3.تاریخ طبرى ج 7 ص 432

4.به بخشند و در گذرند آیا دوست ندارید كه خدا شما را بیامرزد (نور: 22)

5.بحار ج 46 ص 103ـ 105

6.بحار ج 46 ص 92

7.حلیة الاولیاء ج 3 ص 138.مناقب ج 4 ص 166 و نگاه كنید به كشف الغمه ج 2 ص 103

8.محمد بن مسلم زهرى متوفى به سال 124 ه.ق

9.متوفاى سال 94 ه.ق

10.ابو حازم از تابعین است.

11.كشف الغمه ج 2 ص 86

12.انساب الاشراف ج 2 ص 146 نسب قریش ص 58 از یحیى بن سعید.علل الشرایع ج 2 ص 232

13.ارشاد ج 2 ص 142.حلیئة الاولیاء ج 3 ص 141

14.مناقب ج 4 ص 167

15.عقد الفرید ج 7 ص 121ـ مناقب ج 4 ص 162.عیون الاخبار ج 4 ص 8 و نگاه كنید به المعارف ص 215

16.ارشاد ج 2 ص 147.مناقب ج 4 ص 157.كشف الغمه ج 2 ص 87 اعلام انورى ص 261ـ 262

17.كشف الغمه ج 2 ص 108

18.اصول كافى ج 2 ص 123.الامام على بن الحسین ص 345

19.حلیة الاولیاء ج 3 ص .137

20.كشف الغمه ج 2 ص 78ـ 79

21.ج 46 ص 31

22.مناقب ج 4 ص 162

منبع: كتاب: زندگانى على بن الحسین (ع)، ص 107

نویسنده: سید جعفر شهیدى

نقش و جايگاه مردم در نظام سياسي اسلام- «انتخابات و مشاركت عمومي»

مقدمه
يكي از سطوح و عرصه‌هاي مهم مشاركت سياسي، شركت مردم يك جامعه در انتخابات است. كندوكاو در ادبيات موجود در مورد مشاركت سياسي اين نكته را روشن مي‌سازد كه كه با وجود راه‌هاي گوناگون مشاركت و مداخله در سياست، پژوهشگران توجه خاص به « انتخابات» و «مشاركت انتخاباتي» داشته‌اند. اهميت مشاركت انتخاباتي سبب گرديده كه محور مشاركت سياسي غالباً بر مشاركت انتخاباتي بچرخد.
دليل واضح اين امر را هم مي‌توان در اهميت انتخابات در جامعه دانست، بگونه‌اي كه مي‌توان گفت زندگي سياسي شهروندان در دنياي نوين تقريباً در انتخابات خلاصه مي‌شود.

مفهوم انتخابات
واژه « انتخابات» از ريشه عربي فعل « نخب» به معناي برگزيدن و اختيار كردن است و معادل اروپايي آن يعني Election نيز به فعل لاتين Eligeve به معناي جدا كردن، سوا كردن و برگزيدن باز مي‌گردد. از نظر علم معنا شناسي Semantics نيز اين اصطلاح تغيير و تحولات معنايي وسيعي پيدا كرده است ولي در كاربرد رايج و عام آن به معناي روش يا شيوه‌اي است براي برگزيدن تعداد معيني از افراد از ميان شمار كثيري از كساني كه براي تصدي يك منصب يا مقام خود را نامزد كرده‌اند (1)
در تعريف ديگري از انتخابات گفته شده است«انتخابات مجموعه عملياتي است كه درجهت گزينش فرمانروايان يا تعيين ناظراني براي مهارت قدرت تدبير شده است»
از اين منظر، انتخابات ابزاري است كه بوسيله آن مي‌توان اراده شهروندان را در شكل‌گيري نهادهاي سياسي و تعيين متصدي اعمال اقتدار سياسي مداخله داد.(2)
راي دهنده ضمن راي دادن كه عملي حقوقي- سياسي محسوب مي‌شود در حقيقت با برگزيدن نماينده و يا نمايندگان در اداره امور سياسي جامعه خود مشاركت مي‌كند. (3)در واقع از طريق انتخابات است كه به اعضاي جامعه به صورت مستقيم و غير مستقيم در شكل دادن به سياست عمومي دخالت مي‌نمايد.
انتخابات در كنار ديگر ساز و كارهاي مشاركت شهروندان به صورت انفرادي يا جمعي،گروهي و صنفي، همچنان به عنوان بارزترين و قابل اندازه‌گيري ترين نوع مشاركت مردم در عرصه سياسي است. همچنين انتخابات از يك سو پايه‌هاي اجتماعي قدرت سياسي را نشان مي‌دهد و از سوي ديگر ملاك خوبي براي ارزيابي توزيع قدرت در جامعه است.

اجزای متشکله انتخابات
انتخابات و فضاي محيط بر آن متشكل از اجزاي زير است:
1- برگزار كنندگان ( دولت، احزاب و گروه‌هايي كه نامزدها به آنان وابسته‌اند)
2- انتخاب شوندگان (نامزدهاي انتخاباتي كه احياناً وابستگي گروهي دارند و در كنار ويژگيهاي شخصي ممكن است سوابق مديريتي و خدمتي هم داشته باشند)
3- انتخاب كنندگان(كساني كه براي واگذاري قدرت و انتقال آن به نامزدهاي انتخاباتي وارد عرصه انتخابات مي‌شوند) اينان واجد شرايط راي دادن هستند كه ممكن است وابستگي جزئي يا گرايشي نسبت به احزاب و گروه‌ها يا نامزدها داشته باشند و برپايي اين گرايش و ميزان اطلاعاتي كه از موضوع‌هاي سياسي دارند، دست به انتخابات بزنند.
4- نظامهاي انتخاباتي (متشكل از قوانینی كه هر كشور براي برگزاري انتخابات وضع كرده و مي‌تواند شامل سن واجدان حق راي دادن يا نحوه گزينش نامزدها براي ورود به عرصه انتخابات باشد)
5- فضاي حاكم بر جامعه (موضوعهاي سياسي و فضاي فرهنگي- اجتماعي حاكم در زمان انتخابات)
در واقع بررسي انتخابات و مشاركت انتخاباتي به خوبي چگونگي رابطه متقابل جامعه و دولت را به نمايش مي‌گذارد(4)

انتخابات و مشاركت سياسي مردم
شركت در انتخابات عام‌ترين، سهل‌ترين و كم هزينه‌ترين نوع مشاركت سياسي است و يكي از معيارهاي مناسب براي كشف ميزان مشاركت سياسي مردم و لو به شكل كمي آن مي‌باشد و تا حدودي انگيزه‌ها و عوامل تشديد كننده مشاركت، همچنين موانع مشاركت مردم را در عرصه فعاليتهاي سياسي نشان مي‌دهد.
يكي از مشخصات انتخابات، خصلت « گزينشي» آن است. يعني هم نامزدي انتخابات (البته در چارچوب قوانين) آزاد است و هم راي دهنده مي‌تواند از ميان نامزدهاي مختلف اعلام شده، آزادانه آنهايي را كه تمايل دارد، برگزيند.
در مورد ماهيت راي، دو نظريه را مي‌توان ذكر كرد. دسته‌اي راي دادن را حق افراد مي‌دانند و دسته ديگر آن را يك عمل اجتماعي و يك تكليف براي افراد اجتماع مي‌دانند (5)
نظريه اول مبتني‌بر نظريه « حاكميت تقسيم شده» مي‌باشد. توضيح آنكه اگر حاكميت مردم، ماحصل جمع سهام حاكميت هر شهروند باشد پس صاحب سهم حاكميت يعني شهروند حق دارد كه سازماندهي حكومت و صورت‌بندي اقتدار عالي سياسي همكاري و مشاركت كند. اگر اين همكاري و اين مشاركت از راه انتخابات تحقق يابد پس هر شهروند حق دارد راي بدهد و هيچ مقامي نبايد بتوان اين حق را از او بگيرد. از سوي ديگر چون راي دادن حقي است متعلق به فرد، لذا وي مخير است از آن استفاده كند يا خير.
نظريه دوم ناشي از انديشه «حاكميت ملي» است. ملت كليتي است تقسيم‌ناپذير و حاكميت متعلق به اين كليت يعني ملت است نه شهرونداني كه جزو عوامل سازنده آن هستند. اگر قدرت انتخاب كردن به يكايك شهروندان سپرده شده باشد نه از باب اين است كه خود اصالتاً صاحب اين حق هستند بلكه با انجام يك عمل در گزينش كارگزاران حكومتي شركت مي‌جويند. شهروندان با راي دادن در واقع وظيفه اجتماعي خود را انجام مي‌دهند. بنابراين اگر منافع جامعه ايجاب كند مي‌توان راي دادن را به عنوان تكليف صرف اجتماعي الزامي سازد و امتناع از آن را ممنوع نموده و حتي مجازات نمايد.(1)
به نظر مي‌رسد نظريه‌اي كه در برگيرنده هر دو نظريه باشد قابليت كاربرد بيشتري داشته باشد. در اين ميان نظريه‌اي كه با اصل آزادي انسانها در تعيين سرنوشت خود و نيز مسئوليت اجتماعي سازگاري بيشتري دارد، نظريه‌اي است كه راي دادن را هم حق و هم تكليف افراد جامعه مي‌داند.

کارکردهای انتخابات مردم سالار
در تبيين مشاركت عمومي و كاركردهاي ويژه انتخابات مي‌توان به موارد ذيل اشاره نمود:
1- نقش وجود انتخابات و برگزاري متناوب و منظم و ادواري آن يكي از نشانه‌هاي بارز مشاركت سياسي و مردم‌سالاري است بدين معنا كه راي دهندگان بطور منظم و ادواري براي انتخاب نمايندگان سياسي خود در انتخابات متعدد شركت مي‌كنند و آراء آنها همواره قدرت را به كساني كه برگزيده مي‌شوند، تسليم مي‌كند. در نظامهاي مردم‌سالار، انتخابات دوره‌اي فرصتي است براي مردم كه به نظر خودشان را نسبت به شيوه حكومت و مديريت يك دولت ابراز نمايند و اگر عدم رضايتي نسبت به آن داشته باشند،كسي يا گروهي ديگر را كه صلاح‌تر و با كفايت‌تر مي‌شناسند جايگزين سازند. بدين‌وسيله سيستم سياسي رو به اصلاح و بهبودي و تكامل تدريجي پيش مي‌رود.(1)
2- يكي از مهمترين كاركردهاي انتخابات، قاعده‌مند نمودن انتقال قدرت سياسي از گروهي به گروه ديگر است. فقدان قاعده‌اي براي انتقال و توزيع قدرت سياسي و مسئوليت اداره جامعه، مصائب سياسي گوناگوني به دنبال مي‌آورد. ايمان به وجود و كاركرد انتخابات به گروه‌هايي كه براي تصاحب قدرت سياسي به رقابت مي‌پردازند، تضمين مي‌دهد كه بهترين راه و شيوه كسب قدرت، حضور در انتخابات است. كسب قدرت از راه انتخابات ضمن دارا بودن مشروعيت لازم از سوي مردم، مسالمت‌آميزترين شيوه در رسيدن به اريكه قدرت است. انتخابات در سياست صرف، بمانند يك تيغ دولبه مي‌ماند، از يك طرف گروه يا شخصي را از قدرت و حكومت خلع يد مي‌نمايد و از طرف ديگر قدرت جديدي را جايگزين مي‌كند(2)
3- انتخابات زمينه‌هاي لازم براي چرخش نخبگان و دگرگوني در بخش‌هايي از گروه حاكمه را بطور مستمر فراهم مي‌سازد. در يك نظام مردم سالار قدرت در چرخش است و بطور مداوم دست به دست مي‌گردد. هيچ كس براي هميشه از دستيابي به قدرت محروم نمي‌شود. بنابراين رقابت و انتخابات به معناي نبرد مرگ و زندگي نيست. هنگامي كه گروهي خود را بر سر دو راهي مرگ و زندگي ببيند، امكان مقاومت خشونت‌ آميز در او افزايش مي‌يابد، در حاليكه در يك نظام مردم سالار، انتخابات به معناي حذف از صحنه سياست نيست بلكه چرخش سیاسی و دست به دست گشتن قدرت می باشد.(2)
4- برگزاري انتخابات منظم عاملي در فرهنگ‌سازي سياسي تلقي مي‌گردد. فرهنگ سیاسی مقوله تحول‌پذيري است و شيوه عملكرد ساختار قدرت بر آن تاثير مي‌گذارد. انتظار اينكه فرهنگ سياسي
در نتيجه تحولات آموزشي و اقتصادي و تحرك اجتماعي دگرگون گردد، انتظار درستي است، اما نمي‌توان تصور كرد كه بدون تغيير در ساختار قدرت اين تغيير، همه جانبه و موثر باشد. در كل، نظام سياسي رقابتي و مشاركت آميز خود دستگاهي براي آموزش و تربيت سياسي شهروندان به
شمار مي‌رود (2)
5- سازماندهي انتخابات واقعي با افزايش مشاركت و گسترش رقابت سياسي بين گروه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي بستري مناسب براي رقابت تشكل‌هاي موجود در جامعه بوجود مي‌آورد و حتي شرايط و زمينه‌هاي لازم براي ظهور گروه‌هاي جديد سياسي- اجتماعي بوجود مي‌آورد. براين اساس انتخابات به عنوان عرصه مبارزه در رقابت گروه‌ها، تشكل‌ها، انديشه‌ها، طرحها و ديدگاه‌ها از يك طرف با بسط علايق سياسي در بين آحاد مردم، آنها را به حقوق سياسي خودشان آشنا ساخته و باور شهروندان را به رعايت ارزشهاي مردم سالارانه تقويت مي‌كند و از طرف ديگر رقابت مسالمت آميز بين گروه‌هاي سياسي را براي تصاحب قدرت نهادينه ساخته و موجب تقويت آنها مي‌شود (1)
6- انتخابات آزاد و قانونمند به عنوان بارزترين شكل نهادينگي مشاركت سياسي، عمده‌ترين ابزار ايجاد و حفظ جامعه مدني به شمار مي‌آيد. رويه‌هاي مشاركت سياسي از طريق انتخابات مي‌تواند مسبب تكوين و تداوم جامعه مدني باشد. انتخابات فضا را براي بسط دامنه قدرت اجتماعي يا به عبارتي قدرت نهادهاي واسط مي‌گشايد و از مسئوليت حكومت در برابر ملت سخن مي‌گويد(6)
7- انتخابات به عنوان عالي‌ترين مظهر حضور مردم در عرصه سياسي و مهمترين مجراي تحقق حاكميت مردم است. نظام مردم سالار نظام حاكميت مردم بر سرنوشت خويش، نظام داشتن حكومتي برخاسته از مردم و پاسخگو در برابر مردم است. برگزاري انتخابات مشاركت‌آميز و رقابتي احساس مسئوليت نظام در مقابل خواست‌هاي جامعه را افزايش مي‌دهد. انتخابات موجب افزايش احساس مسئوليت حاكمان در مقابل خواست‌هاي جامعه مي‌شود(1)
8- انتخابات به ايجاد و بازنمايي مشروعيت سياسي مي‌انجامد و بر وسعت و كيفيت مشاركت مردم مي‌انجامد. انتخابات و آراي عمومي براي انتخابات كارگزاران و حل مشاركت كشور مهمترين عامل مشروعيت حاكميت است. انتخابات ابزاري مناسب براي حل بحرانهايي است كه اغلب دولتها با آن گريبانگير هستند(3)
9- ترغيب فردباوري و عقلاني‌سازي رفتار جمعي نيز يكي ديگر از كاركردهاي انتخابات است. سازماندهي افراد در نهادي مدني و فراهم آوردن مكانيزمي براي اظهار وجود اخذ راي و نظر آنها سبب مي‌شود هر فرد ضمن كسب احساس تعلق و موثر بودن و هويت جمعي بر تنش‌هاي ناشي از خود بيگانگي و بي‌تفاوتي سياسي فاق آيد. انتخابات بواسطه كركرد تخصص خود در روند عقلايي‌كردن سياست و مشاركت در نظام مردم سالار نقش بسزايي را ايفا مي‌كند(6)
10- مهمترين كاركرد ويژه انتخابات و مشاركت سياسي مردم، خنثي‌سازي توطئه‌ها و تهديدات دشمنان مي‌باشد كه در عين حال موجب افزايش اقتدار نظام و امنيت ملي كشور مي‌شود و داراي پيامدهاي مثبت منطقه‌اي و بين‌المللي براي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران خواهد بود(4)
منبع:شرکت صنایع الكترونيك ايران - سعيد هداوند
1- نوذري. حسينعلي، مفهوم شناسي انتخابات، روزنامه ايران ، 20/11/82
2- قاضي. ابوالفضل، حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، انتشارات دانشگاه تهران-1371
3- هاشمي. سيد محمد، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي -1374
4- فيرحي. داود، مفهوم مشاركت سياسي، فصلنامه علوم سياسي، سال اول، شماره1-1376
5- لك زايي. شريف، الگوي مشاركت سياسي در نظريه‌هاي ولايت فقيه، فصلنامه علوم سياسي، سال پنجم، شماره 20-1381
6- قنبريان. محسن، انتخابات، حق يا تكليف؟، فصلنامه كتاب نقد، سال سوم، شماره 9 و10-13۸۴

چهار مرحله مرگ عاطفی در روابط زناشویی

مقدمه
زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفقند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی بنا نهاده اند ؛ به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند. این طرز فکر شما ، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هر چه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. همه گوشه و زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید. اما به نتیجه خاصی نمی رسید .
چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آنها را می گیرد ؟ حتما دلیلی هست . ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید.


مراحل چهار گانه مرگ عاطفی
زوال و مرگ روابط عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد :

1- مخالفت
2- رنجش و عصبانیت
3- عدم پذیرش و طرد
4- سرکوبی

در اینجا به سیر و روند این فرایند نابود کننده روابط عاطفی خواهیم پرداخت :

1-مخالفت
در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضادهای فکری و رفتاری جزیی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهند.
اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد. مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. صحنه ای را در نظر بگیرید که در یک مهمانی خانوادگی بزرگ نشسته اید و همسر شما در حال تعریف خاطره ای از شما می باشد که اصلا دوست ندارید دیگران چیزی درباره آن بدانند ؛ مضاف بر اینکه این چندمین باری است که همسرتان این داستان را با آب و تاب تعریف می کند. شما شروع به خودخوری می کنید یا طوری به وی نگاه می کنید که بفهمد مایل به تعریف داستان توسط وی نیستید. این درجه خفیفی از مخالفت است در برابر اینکه شما با صدای بلند وی را از گفتن داستان منع کنید. راه دیگری هم وجود دارد ؛ سعی می کنید خود را آدم متمدنی نشان بدهید که این موضوعات کوچک برایش مهم نیست و از مطرح شدن آنها در جمع حتی لذت هم می برد !!
اگر کمی به زندگی روزانه خود دقت کنید متوجه می شوید که در زمینه ابراز مخالفت های بجا و به موقع تا چه حد فعال هستید. آیا حفظ ظاهر می کنید و در درون خود خوری ؟ آیا مستقیما ناراحتی خود را به شخص مقابل انتقال می دهید ؟
بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند. آنچه در اینگونه موارد افراد به خود می گویند این است : « این مسأله بزرگی نیست ، اینقدر ایرادگیر نباش ، هیچکس کامل نیست ، فراموش کن چرا دردسر درست می کنی ؟ »
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله مخالفت به کرات اتفاق می افتد. زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است.
اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده ، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید ، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود. حال کمی به زندگی با شریک عاطفی خود فکر کنید و اتفاقات هفته گذشته را مرور کنید و مواردی را که با همسرتان در زمینه آنها اختلاف داشتید بیاد آورید.
طرز برخورد شما با این اختلافات چگونه بوده است ؟ طرز برخورد شما با این مخالفت ها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامتی ازدواج شما می باشد.

2-رنجش و عصبانیت
عصبانیت و رنجش ، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود . در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آنرا باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید.
از اثرات رنجش و عصبانیت می توان به جدایی عاطفی موقت بین شرکای عاطفی اشاره کرد. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد.
اگر رنجش و عصبانیت ، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیرنده آن ، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.

3- عدم پذیرش و طرد
بعد از یک دعوای مفصل ، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید در حالیکه احساس یاس و پوچی سراسر وجودتان را فرا گرفته است . این در حالی است که از جار و جنجال و دعوا هم خسته اید و منزل را برای رسیدن به آرامش ترک کرده اید . در حقیقت از همسر خود فرار کرده اید. این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل اتفاق بیافتد. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی اعتنایی می کنید و یکدیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع وی را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. این مرحله می تواند یک ساعت به طول بیانجامد و لی تا چند روز و چند هفته هم ممکن است طول بکشد. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.
در طرد و عدم پذیرش ، آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می کند و اینگونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده ، میدان مبارزه را ترک می کند در حالیکه پیوندهای عاطفیش آخرین نفس ها را می کشد.
اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی ، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد.

4- سرکوب
گوشه ای از رستوران ، ساکت و تنها و عبوس نشسته اید و زندگی خود را مرور می کنید. به زندگی مشترک با همسرتان و تمام زحماتی که برای این زندگی مشترک متحمل شده اید فکر می کنید. تمام لحظات شیرین زندگی زناشویی خود و نظرات خانواده و فامیل درباره زندگیتان را از خاطر عبور می دهید و به حرف های آنها بعد از جدایی خود فکر می کنید. در این لحظه در یک عکس العمل طبیعی ، شما نمی خواهید در نظر دیگران آدم شکست خورده ای به نظر برسید. پس باید کاری بکنید و همه این زندگی خوب را نجات دهید. به یکباره همه چیز مرتب می شود و کدورت ها از وجودتان رخت می بندند.
اینجاست که شما در دام سرکوبی افتادید و همه احساسات منفی و عصبانیت و رنجش و طردهای مداوم خود را سرکوب کردید تا آبرویتان حفظ شود و خانوادتان پابرجا بماند. در این لحظات شما با خود می گویید : « بیشتر از این ارزش جنگیدن ندارد ؛ بگذار همه چیز را فراموش کنم ؛ خسته تر از آنم که بتوانم با موضوع سر و کله بزنم.»
سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید. اما در مقابل بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر ، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می دهید. ماسکی از لبخندها و احترامات ساختگی به چهره می زنید و دیگر شور و نشاط سابق را ندارید. زندگیتان قابل پیش بینی و کسل کننده می شود و خستگی مزمن جسمی به سراغتان می آید.
آنچه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند ؛ اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک نیمه مرده ماشینی تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند و خبر بد این است که در این مرحله خود فرد هم احساس می کند که خوشبخت است و زندگی خوبی دارد ، غافل از اینکه بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد . هر دو طرف در این مرحله یاد گرفته اند چه انتظاراتی داشته باشند و چه انتظاراتی را نداشته باشند.
در انتهای سخن
عده زیادی از ما در مراحلی یا در همه زندگی خود درگیر این مرگ عاطفی می شویم. اما علاج کار در کجاست ؟
مسلما در روراست بودن با خود و دیگران و بیام مخالفت ها در همان زمان شکل گیری و ابراز ناراحتی و رنجش ها در مرحله بعد. در کنار پرورش این عادت پسندیده ، فراگیری و تمرین مهارت های حل مسأله و گفتگوی معطوف به نتیجه عینی و مؤثر نیز باید در دستور کار قرار گیرد. اگر در حال حاضر در گیر این مرحل هستید ، وضعیت خود را کامل تشریح کنید و با در نظر گرفتن هدف های کوچک و دست یافتنی قدم به قدم از مرگ عاطفی خود فاصله بگیرید. مهمترین قدم ، پذیرش واقعیت وجود اشکال در زندگیتان است. زیرا بزرگی می گوید : « زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود .

 »منبع:درمان احساسات ، جان گری ، هاله گنجوی

دیوار صوتی

در اعصار آغازین دوران هوانوردی ابتدایی، هواپیما ها بیشتر با سرعت های بسیار پایین نسبت به هواپیما های امروزی پرواز می کردند که حتی به بیشتر از ۳۰۰ کیلومتر در ساعت نمی رسید؛ در حالی که چنین سرعتی، سرعت مطلوب برای تیک آف یا برخاست یک هواپیمای جنگنده امروزی است و رسیدن به چنین سرعتی، ابداً مستلزم تلاش بسیار و فشار آوردن بیش از حد به موتور نمی باشد.
اما رفته رفته، سرعت هواپیما ها حتی با موتورهای پیستونی به گاه بالای ۶۵۰ کیلومتر بر ساعت رسیده و از آن زمان بود که دانشمندان علوم آیرودینامیک دریافتند که با افزایش سرعت، به تدریج میزان پسا افزایش پیدا کرده و در سرعت معینی، دیگر هواپیما قادر به سرعت گرفتن نبوده، گاه نیز استال می شوند.

در آن زمان، علت این موضوع بدین گونه بیان شد که با افزایش سرعت، به تدریج سرعت گردش انتها یا نوک پره های پروانه ی موتور، به سرعت صوت نزدیک شده و سرانجام در حداکثر سرعت یک هواپیمای پیستونی که حدود ۹۵۰ کیلومتر می باشد، سرعت انتهای پره ها از سرعت صوت گذشته و پسا یا درگ بسیاری ایجاد می شود که خود مانع سرعت گرفتن بیشتر هواپیماست.
در چنین سرعت هایی، پروانه موتور هواپیماهای پیستونی، نه تنها تراست یا نیروی کشش تولید نمی کند، بلکه در اثر سرعت بسیار زیاد، تبدیل به یک دیسک یا دایره توپر چرخنده می شود که جز ایجاد درگ و پسا، کار دیگری انجام نمی دهد.
آیرودینامیست های آن زمان این حد را یک محدوده سرعت یا همان دیوار صوتی در نظر گرفته و بسیاری از آنان نیز بر این عقیده بودند که گذشتن از دیوار صوتی و پشت سر گذاشتن آن، کاریست غیر ممکن؛ اما با ورود به عصر جت و پیشرفت علم آیرودینامیک، همه ما شاهد هستیم که این کار برای جنگنده های امروزی کاری بس سهل و آسان است.

حال، پس بررسی تاریخچه آن، بهتر است به اصل موضوع بپردازیم و نخست، ببینیم که خصوصیات صوت و دیوار صوتی چیست و چرا گذر از آن نیازمند قدرت و کشش و توانایی زیادی است.

صوت، در شرایط عادی (دما، فشار و … معمولی) در سطح دریا دارای سرعتی معادل ۳۳۲ متر بر ثانیه یا ۱,۱۹۵ کیلومتر بر ساعت می باشد که این سرعت، با افزایش ارتفاع و کاهش فشار و تراکم هوا، کاهش یافته و در ارتفاعات بالاتر، صوت فواصل را با سرعت کمتری می پیماید.

این مسئله بدین صورت است که صوت همانطور که می دانیم، از طریق ضربات ملکول های هوا به یکدیگر و انتقال انرژی آن ها فضا را طی می کند و هرچه تعداد مولکول ها در یک حجم معین بیشتر باشند، انتقال انرژی زودتر صورت پذیرفته و صوت با سرعت بیشتری انتقال می یابد؛ چنانکه سرعت صوت در مایعات بیشتر از هوا و در جامدات بسیار بیشتر از مایعات و هوا و معادل ۶۰۰۰ کیلومتر بر ساعت است. پس در نتیجه افزایش ارتفاع، تعداد ملکول ها در یک حجم معین کاهش یافته و صوت با سرعت کمتری فضا را می پیماید.
دیوار صوتی، شیئی فیزیکی و قابل روئیت نیست؛ بلکه، به دلیل اینکه گذشتن از سرعت صوت نیازمند توان بسیار بالای موتور و آیرودینامیک بسیار خوب می باشد، این حد را یک مانع برای رسیدن به سرعت های بالاتر دانسته و از آن به نام دیوار صوتی یاد می کنند.
عدد ماخ، در حقیقت همان نسبت سرعت شی پرنده یا همان هواپیما به سرعت صوت محیط است که به احترام دانشمندی آلمانی که برای اولین بار چنین مقیاسی را در نظر گرفت، آن را «ماخ» نام نهادند. پس عدد ماخ، کمیتی متغیر است و بسته به خصوصیات هوا مانند دما و فشار، تغییر کرده و کاهش یا افزایش می یابد.

اما حال که با عدد ماخ آشنا شدیم، به مهمترین و اصلی ترین عامل ایجاد دیوار صوتی یعنی همان «امواج ضربه ای یا Shockwaves» پرداخته و دلیل ایجاد درگ و پسای زیاد را در سرعت های نزدیک سرعت صوت، بررسی خواهیم کرد.

امواج ضربه ای یا شاک ویو ها، در حقیقت همان عامل اصلی ایجاد دیوار صوتی هستند. امواج ضربه ای، تغییری ناگهانی در فشار و دمای یک لایه از هواست که می تواند به لایه های دیگر منتقل شده و به صورت یک موج فضا را بپیماید.
برای درک بهتر مطلب، وقتی که سنگی در آب انداخته می شود، موج های در آب به وجود می آیند که به سمت خارج در حال حرکتند. این امواج، نتیجه افزایش سرعت یا اعمال نیرو به لایه ای از ملکول های آب است که قادر به انتقال به لایه های دیگر نیز می باشد، و امواج ضربه ای نیز، همان امواج درون آب هستند، با این تفاوت که آن ها در سیالی دیگر به جای آب به نام هوا، تشکیل می شوند.
در سرعت های نزدیک سرعت صوت، فرضیه غیر قابل تراکم بودن هوا رد شده و ضریب تراکم هوا به ۱۶% در می رسد، که مقداری غیر قابل چشم پوشی است. در این سرعت ها هوای جلوی بال یا لبه حمله به شدت متراکم گشته و دما و فشار آن به طرز قابل توجهی افزایش می یابد، همین مسئله، یکی از عوامل ایجاد امواج ضربه ای است. هواپیما با حرکت خود در هوا، نظم فشار هوای محیط را بر هم می زند و همانند قایقی که در آب در حال حرکت است، امواجی از آن ساطع شده و به دلیل اینکه این امواج با سرعت صوت حرکت می کنند و هواپیما زیر سرعت صوت در حال سیر است، از آن دور می شوند. اما کم کم، با نزدیک شدن به سرعت های ترانسونیک و حدود سرعت صوت، این امواج فرصت دور شدن از هواپیما را نداشته و در جلوی بال متراکم می شوند. در مناطقی از بدنه هواپیما که سطوح ناموزونی نسبت به جهت حرکت هواپیما دارد، سرعت گذر هوا افزایش یافته و بر اساس اصل برنولی، با افزایش سرعت سیال، فشار آن کاهش می یابد.
در چنین سرعت هایی، هوای اطراف این سطوح به سرعت صوت می رسد، گرچه هواپیما هنوز به سرعت صوت نرسیده باشد. در نتیجه رسیدن بعضی سطوح به سرعت صوت، امواج ضربه ای تولید شده و درگ یا پسای فراوانی را قبل از رسیدن به سرعت صوت تولید می کنند، که همین مسئله گذر از دیوار صوتی را مشکل می نماید.
به سرعتی که در آن حداقل یکی از سطوح هواپیما به سرعت صوت رسیده باشد،( گرچه این پدیده در مورد خود هواپیما صادق نباشد)، عدد ماخ بحرانی یا Critical Mach Number می گويند.
عدد ماخ بحرانی را می توان به سرعتی که نمودار پسا در مقابل سرعت سیر صعودی می گیرد، نیز تعریف نمود. در این سرعت، فرامین هواپیما کم کم شروع به درست جواب ندادن کرده و حالتی شبیه به کوبیدن بر روی بال توسط امواج ضربه ای به وجود می آید که با گذر از دیوار صوتی، فرامین هواپیما به حالت طبیعی خود باز می گردند.
بنابراین، در سرعتی که هواپیما به عدد ماخ بحرانی خویش می رسد، پسا به دلیل ایجاد امواج ضربه ای به طور قابل توجهی افزایش می یابد، پس، باید تلاش بر آن باشد تا عدد ماخ بحرانی هر چه بیشتر با بهبود ویژگی های آیرودینامیکی افزایش یابد، چون اگر این اتفاق در سرعت های پایین تر رخ دهد، هواپیما نیز باید از سرعت پایین تری جدال با افزایش پسا را شروع کند.

حال ببینیم که چرا با تولید امواج ضربه ای، پسا افزایش می یابد.
قانونی در مبحث دیوار صوتی بیان می کند که هر جریان هوایی که از یک موج ضربه ای بگذرد، موج ضربه ای انرژی کنتیکی یا جنشی سرعتی آن را گرفته و در خور تبدیل به گرما و افزایش فشار می کند، در نیتجه سرعت جریان هوای گذرنده از موج ضربه ای به میزان قابل توجهی کاهش می یابد. با کاهش سرعت جریان هوا در جلوی بال ها در سرعت های نزدیک سرعت صوت، تلاش پیشرانه یا موتورهای هواپیما باید چند برابر شود تا اثر کاهش سرعت در اثر موج ضربه ای را خنثی نماید. در صورتی که عدد ماخ بحرانی هواپیمایی پایین باشد، در سرعت های پایین باید نیروی رانشی هواپیما چند برابر شود که مصرف سوخت فوق العاده ای را برای گذر از دیوار صوتی به دنبال خواهد داشت؛ اما، در صورت بالا بودن عدد ماخ بحرانی، هواپیما فقط مدت کوتاهی نیازمند قدرت و کشش بسیار زیاد برای شکستن دیوار صوتی می باشد.
با اعمال نیروی فراوان رانشی، سرانجام هواپیما بر مشکل پسای زیاد فائق آمده و از دیوار صوتی می گذرد. در نتیجه این عمل، امواج تولید شده توسط هواپیما از آن جا مانده و پشت سر هواپیما حرکت می کنند. در این حالت، وضعیت به حالت عادی بازگشته و پسای ایجاد شده به وضعیت نرمال باز می گردد. بعضی از هواپیما ها از تمام نیروی پس سوزشان یا ۱۰۰% قدرت موتور برای گذر از دیوار صوتی و یا سرعت ۱,۱۹۵ کیلومتر بر ساعت استفاده می کنند، در حالی که در سرعت های بسیار بالاتر، تنها از ۳۰% قدرت موتور برای رانش به جلو بهره می جویند. با دقت در این مثال، می توان به خوبی افزایش درگ و پسا و قدرت فروان لازم برای غلبه بر آن در سرعت های نزدیک به سرعت صوت را درک و تجزیه و تحلیل نمود.

امواج ضربه ای توسط هواپیما در سرعت صوت، بسیار قدرتمند می باشند، چنانکه در صورت پرواز هواپیما نزدیک به زمین و گذر آن از دیوار صوتی، امواج ضربه ای با منتهای قدرت به اجسام زمینی مانند شیشه های منازل و ساختمانها برخورد نموده و باعث شکستن آن ها می شود، یا حتی اگر شخصی در معرض امواج ضربه ای به طور مستقیم قرار گیرد، احتمال از دست دادن شنوایی و پاره شدن پرده گوش بسیار است. از امواج ضربه ای، در بمب ها و تسلیحات دیگر نیز استفاده می شود.

بمب ها با یک افزایش دما و فشار ناگهانی در لایه هایی از هوا، امواج ضربه ای به وجود آورده که از طریق هوا انتقال یافته و باعث شکستن شیشه ها و تخریب دیوار ها نیز می شود. اگر شخصی در فاصله ای نسبتاً نزدیک در فضایی تهی از هوا و خلاء، حتی نزدیک یک بمب ده تنی ایستاده باشد، بر فرض منفجر کردن بمب، آسیبی به وی نخواهد رسید، چون هوایی برای انتقال امواج ضربه ای وجود ندارد.
به دلیل تولید امواج ضربه ای در سرعت های حدود سرعت صوت، خلبانان سعی می کنند فقط مدت کوتاهی در چنین سرعت هایی ترانسونیک پرواز کرده و به زودی از دیوار صوتی گذر کنند، چون پرواز در این سرعت ها نیروی بسیار زیاد موتور در نیتجه افزایش فوق العاده میزان مصرف سوخت را در پی دارد.

اما حال ببینیم صدایی انفجار مانند که در هنگام شکستن دیوار صوتی تولید می شود نتیجه چیست. امواج حاصله از حرکت هواپیما یا صدای تولید شده در اثر حرکت، هر بار در سرعت های زیر سرعت صوت از هواپیما دور شده و به گوش شنونده می رسد. اما با رسیدن هواپیما به سرعت صوت، این صداها دیگر فرصت دور شدن از هواپیما را نداشته و کلاً در جلوی هواپیما جمع می شوند.
با گذر از سرعت صوت، صدایی چند ده برابر شده از حرکت هواپیما با هم به گوش شنونده می رسد که مانند یک انفجار شدید یا صدای رعد و برقی بسیار قدرتمند می باشد. شاید در تصاویر هواپیماهای در حال گذر از دیوار صوتی، هاله ای سفید رنگ را در اطراف هواپیما مشاهده کرده باشید. در هنگام گذر از دیوار صوتی، اگر هواپیما نزدیک به زمین و در محیطی مرطوب با درصد بخار آب زیاد باشد، بخار آب هوا در اثر امواج ضربه ای فشرده شده و ابر سفیدی را برای چند ثانیه پدید می آورند که همان هاله سفید رنگ قابل روئیت در تصاویر است. اما از امواج ضربه ای در موتورهای جت نیز استفاده می شود. بدین گونه که، هوا ورودی در موتورهای جت، حتی اگر هواپیما با سرعت های بالای صوت پروزا نماید، باید زیر سرعت صوت باشد تا قابلیت احتراق را در موتور داشته باشد.
بنابراین، اکثراً در ورودی موتورهای هواپیماهای جنگنده مخروطی را به شکل کامل یا نصف مانند هواپیماهای میگ ۲۱ یا اف ۱۰۴ ستارفایتر می بینیم، که فلسفه ایجاد این مخروط تولید عمدی امواج ضربه ای است.
در صورت تولید امواج ضربه ای، هوای عبوری از میان آن با سرعت کاهش یافته یا زیر صوت وارد موتور می شود و فرآیند احتراق به طور کامل انجام می پذیرد. برای انجام پرواز های مافوق صوت، اغلب هواپیماهای جنگنده از مقطع بال های ویژه ای که عدد ماخ بحرانی را به حداکثر می رسانند، استفاده می نمایند و مقطع بال ها معمولاً بسیار نازک و متقارن می باشد. به عقب برگشتگی بال های هواپیماهای مدرن نیز در نتیجه تلاش برای افزایش عدد ماخ بحرانی بوده چرا که آزمایش های تونل باد نشان داده که با به عقب برگشتگی بال ها به میزان چند درجه عدد ماخ بحرانی به میزان قابل توجهی افزایش می یابد، تا جایی که هواپیماهای مسافربری سریع السیر مانند بوئینگ ۷۴۷ که در حدود سرعت صوت یا حدود ۹۸۰ کیلومتر بر ساعت پرواز می کنند، نیز به بال هایی به عقب برگشته مجهزند. در برخی از هواپیماها، مانند هواپیمای اف ۱۴ تامکت، از سیستم بال های متغیر استفاده شده که در این سیستم، در سرعت های پایین که از عدد ماخ بحرانی خبری نیست بال ها گسترده می شوند و برای فراوانی تولید می کنند، ولی رفته رفته با نزدیک شدن به سرعت صوت، کامپیوتر موجود در این سیستم خود زاویه لازم برای افزایش عدد ماخ بحرانی را محاسبه کرده و بال را متناسب با زوایه آن تغییر داده و به عقب بر می گرداند. این سیستم به دلیل هزینه های بالا و سنگینی بیش از حد آن، دارای استفاده محدودی می باشد. هواپیماها کلاً از نظر سرعت نسبت به سرعت صوت به چند دسته زیر تقسیم می شوند:
▪ هواپیماهای زیر سرعت صوت یا مادون صوت با محدوده سرعت ۳۵۰ تا ۹۵۰ کیلومتر بر ساعت، Subsonic
▪ هواپیماهای حدود سرعت صوت با محدوده سرعت ۹۵۰ تا ۱۲۰۰ کیلومتر بر ساعت، Transonic
▪ هواپیماهای سرعت صوت با محدوده سرعت دقیقاً سرعت صوت نسبت به محیط، Sonic
▪ هواپیماهای بالای سرعت صوت یا مافوق سرعت صوت با محدوده سرعت ۱ ماخ تا ۵ ماخ، Supersonic
▪ هواپیماهای با سرعت بسیار بیشتر از سرعت صوت با محدوده سرعت ۵ ماخ و بالاتر، Hypersonic
لازم به ذکر است، اولین بار، خلبانی آزمایشی آمریکایی به نام چاک ییگر، با انجام اصلاحاتی بر روی یک بمب افکن قدیمی آن را به چهار موتور موشکی مجهز کرده و بر فراز بیایانی در آمریکا، پس از جدا شدن از هواپیمای مادر، به پرواز در آورد. پس چند ثانیه پرواز هواپیمای پرتقالی رنگ ملقب به X-۱ به صورت گلاید، خلبان چهار موتور موشکی خود را روشن کرده و پس از چند لحظه صدایی رعد آسا در آسمان شنیده شد که همان نتیجه شکستن دیوار صوتی برای اولین بار در جهان بود. در این آزمایش، این هواپیما به سرعت ۱۶/۱ ماخ دست یافت، و با ورود به عصر جت، رویای شکستن دیوار صوتی و پا گذاشتن به سرعت صوت نیز به واقعیتی بسیار قابل لمس مبدل گشت.

انواع کابل در شبکه

امروزه از کابل های مختلفی در شبکه ها استفاده می گردد .نوع و سيستم کابل کشی استفاده شده در يک شبکه بسيار حائز اهميت است . در صورتی که قصد داشتن شبکه ای را داريم که دارای حداقل مشکلات باشد و بتواند با استفاده مفيد از پهنای باند به درستی خدمات خود را در اختيار کاربران قرار دهد ، می بايست از يک سيستم کابلينگ مناسب ، استفاده گردد . در زمان طراحی يک شبکه می بايست با رعايت مجموعه قوانين موجود در خصوص سيستم کابلينگ، شبکه ای با حداقل مشکلات را طراحی نمود .با اين که استفاده از شبکه های بدون کابل نيز در ابعاد وسيعی گسترش يافته است ، ولی هنوز بيش از 95 درصد سازمان ها و موسسات از سيستم های شبکه ای مبتنی بر کابل، استفاده می نمايند .

ايده های اوليه
ايده مبادله اطلاعات به صورت ديجيتال ، تفکری جديد در عصر حاضر محسوب می گردد. درسال 1844 فردی با نام "ساموئل مورس" ، يک پيام را از Washington D.C به Baltimore و با استفاده از اختراع جديد خود (تلگراف)، ارسال نمود . با اين که از آن موقع زمانی زيادی گذشته است و ما امروزه شاهد شبکه های کامپيوتری بزرگ و در عين حال پيچيده ای می باشيم ولی می توان ادعا نمود که اصول کار ، همان اصول و مفاهيم گذشته است .
کدهای مورس ، نوع خاصی از سيستم باينری می باشند که از نقطه و خط فاصله با ترکيبات متفاوت به منظور ارائه حروف و اعداد ، استفاده می نمايد . شبکه های مدرن داده از يک و صفر ، استفاده می نمايند . بزگترين تفاوت موجود بين سيستم های مدرن مبادله اطلاعات و سيستم پيشنهادی "مورس " ، سرعت مبادله اطلاعات در آنان است.تلگراف های اواسط قرن 19 ، قادر به ارسال چهار تا پنج نقطه و يا خط فاصله در هر ثانيه بودند ، در حالی که هم اينک کامپيوترها با سرعتی معادل يک گيگابيت در ثانيه با يکديگر ارتباط برقرار می نمايند (ارسال 1،000،000،000 صفر و يا يک در هر ثانيه).
تلگراف و تله تايپ رايتر ، پيشگام مبادله داده می باشند . در طی سی و پنج سال اخير همه چيز با سرعت بالا و غيرقابل تصوری تغيير نموده است. ضرورت ارتباط کامپيوترها با يکديگر و با سرعت بالا ، مهمترين علل پياده سازی تجهيزات شبکه ای سريع ، کابل هائی با مشخصات بالا و سخت افزارهای ارتباطی پيشرفته است .

پياده سازی تکنولوژی های جديد شبکه
اترنت در سال 1970 توسط شرکت زيراکس و در مرکز تحقيقات Palo Alto در کاليفرنيا پياده سازی گرديد . در سال 1979 شرکت های DEC و اينتل با پيوستن به زيراکس ، سيستم اترنت را برای استفاده عموم ، استاندارد نمودند . اولين مشخصه استاندارد در سال 1980 توسط سه شرکت فوق و با نام Ethernet Blue Book ارائه گرديد . ( استاندارد DIX ) .
اترنت يک سيستم ده مگابيت در ثانيه است ( ده ميليون صفر و يا يک در ثانيه) که از يک کابل کواکسيال بزرگ به عنوان ستون فقرات و کابل های کواکسيال کوتاه در فواصل 5 / 2 متر به منظور ايستگاههای کاری استفاده می نمايد . کابل کواکسيالی که به عنوان ستون فقرات استفاده می گردد ، Thick Ethernet و يا 10Basee5 ناميده می شود که در آن 10 به سرعت انتقال اطلاعات در شبکه اشاره داشته ( 10 مگابيت در ثانيه ) و واژه Base نشاندهنده سيستم Base band است . در سيستم فوق ، از تمامی پهنای باند به منظور انتقال اطلاعات استفاده می گردد . در Broad band به منظور استفاده همزمان ، پهنای باند به کانال های متعددی تقسيم می گردد . عدد 5 نيز شکل خلاصه شده ای برای نشان دادن حداکثر طول کابلی است که می توان استفاده نمود ( در اين مورد خاص 500 متر ) .
موسسه IEEE در سال 1983 نسخه رسمی استاندارد اترنت را با نام IEEE 802.3 و در سال 1985 ، نسخه شماره دو را با نام IEEE 802.3a ارائه نمود . اين نسخه با نام Thin Ethernet و يا 10Base2 معروف گرديد. ( حداکثر طول کابل 185 متر می باشد و عدد 2 نشاندهنده اين موضوع است که طول کابل می تواند تا مرز 200 متر نيز برسد )
از سال 1983 تاکنون ، استانداردهای متفاوتی ارائه شده است که يکی از اهداف مهم آنان ، تامين پهنای باند مناسب به منظور انتقال اطلاعات است . ما امروزه شاهد رسيدن به مرز گيگابيت در شبکه های کامپيوتری می باشيم .

کابل های (UTP (Unshielded Twisted Pair
کابل UTP يکی از متداولترين کابل های استفاده شده در شبکه های مخابراتی و کامپيوتری است . از کابل های فوق ، علاوه بر شبکه های کامپيوتری در سيستم های تلفن نيز استفاده می گردد ( CAT1 ). شش نوع کابل UTP متفاوت وجود داشته که می توان با توجه به نوع شبکه و اهداف مورد نظر از آنان استفاده نمود . کابل CAT5 ، متداولترين نوع کابل UTP محسوب می گردد .

مشخصه های کابل UTP
با توجه به مشخصه های کابل های UTP ، امکان استفاده ، نصب و توسعه سريع و آسان آنان ، فراهم می آورد . جدول زير انواع کابل های UTP را نشان می دهد :

موارد استفاده
سرعت انتقال اطلاعات
گروه

سيستم های قديمی تلفن ، ISDN و مودم
حداکثر تا يک مگابيت در ثانيه
CAT1

شبکه های Token Ring
حداکثر تا چهار مگابيت در ثانيه
CAT2

شبکه های Token ring و 10BASE-T
حداکثر تا ده مگابيت در ثانيه
CAT3

شبکه های Token Ring
حداکثر تا شانزده مگابيت در ثانيه
CAT4

اترنت ( ده مگابيت در ثانيه ) ، اترنت سريع ( يکصد مگابيت در ثانيه ) و شبکه های Token Ring ( شانزده مگابيت در ثانيه )
حداکثر تا يکصد مگابيت در ثانيه
CAT5

شبکه های Gigabit Ethernet
حداکثر تا يکهزار مگابيت در ثانيه
CAT5e

شبکه های Gigabit Ethernet
حداکثر تا يکهزار مگابيت در ثانيه
CAT6


توضيحات :

تقسيم بندی هر يک از گروه های فوق بر اساس نوع کابل مسی و Jack انجام شده است .
از کابل های CAT1 ، به دليل عدم حمايت ترافيک مناسب، در شبکه های کامپيوتری استفاده نمی گردد .
از کابل های گروه CAT2, CAT3, CAT4, CAT5 و CAT6 در شبکه ها استفاده می گردد .کابل های فوق ، قادر به حمايت از ترافيک تلفن و شبکه های کامپيوتری می باشند .
از کابل های CAT2 در شبکه های Token Ring استفاده شده و سرعتی بالغ بر 4 مگابيت در ثانيه را ارائه می نمايند .
برای شبکه هائی با سرعت بالا ( يکصد مگا بيت در ثانيه ) از کابل های CAT5 و برای سرعت ده مگابيت در ثانيه از کابل های CAT3 استفاده می گردد.
در کابل های CAT3 ,CAT4 و CAT5 از چهار زوج کابل مسی استفاده شده است . CAT5 نسبت به CAT3 دارای تعداد بيشتری پيچش در هر اينچ می باشد . بنابراين اين نوع از کابل ها سرعت و مسافت بيشتر ی را حمايت می نمايند .
از کابل های CAT3 و CAT4 در شبکه هایToken Ring استفاده می گردد .
حداکثر مسافت در کابل های CAT3 ، يکصد متر است .
حداکثر مسافت در کابل های CAT4 ، دويست متر است .
کابل CAT6 با هدف استفاده در شبکه های اترنت گيگابيت طراحی شده است . در اين رابطه استانداردهائی نيز وجود دارد که امکان انتقال اطلاعات گيگابيت بر روی کابل های CAT5 را فراهم می نمايد( CAT5e ) .کابل های CAT6 مشابه کابل های CAT5 بوده ولی بين 4 زوج کابل آنان از يک جداکننده فيزيکی به منظور کاهش پارازيت های الکترومغناطيسی استفاده شده و سرعتی بالغ بر يکهزار مگابيت در ثانيه را ارائه می نمايند.

پیام های هدایت

در فرهنگ هر قوم و ملّتی ، در هر کجای دنيا ، روزهایِ ويژه _ و گاه لحظاتِ استثنايي _ هست که از روزهای ديگر ، برتر و بالاتر است. و همه ملّتها ، برای حفظ هويّت فرهنگیِ خود ، سعی در زنده نگاه داشتن آن روزها و لحظه ها در تاريخ خود دارند.

و " نيمه شعبان " يکی از اين روزهاست. برای آن که ياد اين روز زيبا و بی مانند ، در اَذهان و خاطره ها باقی بماند، بايد برنامه هايي صحيح ، دقيق و به دور از افراط و تفريط داشته باشيم، تا ضمن آنکه شيرينی اين روزها در کام جانها بنشيند، شناخت صحيح نيز نسبت به حضرت مهدی عليه السلام به دست آوريم و از ژرفای دل هایِ پاک ، با امام مهربان مان عهد و پيمانی دوباره ببنديم.

1) کعبه جانها
به ظُلمت گِرفتار آمده ايم ، و در پی سرچشمه نور ، خورشيد را مي جوييم.
راهنوردِ نيمه شبهاييم ، که برای پيمودن راه ،به ستارگان آسمان نظر می افکنيم.
عطش زدگانِ بی رمقيم ، که در پیِ يافتن آب زلال ، نيم جانی بيش نداريم.
در شبی سرد و تاريک ، در بيابان بلا افتاده ايم ، و به دنبال آتشی روشن بر فراز بلندی، راه می پيماييم.
در کويری خشک ، ديده بر اَبرِ پُرباری دوخته ايم ، که سايه بر سرمان انداخته است.
يتيمانِ نديدنِ اماممان هستيم ، که دست رحمتِ آن پدر مهربان را می جوييم.
ذرّه ايم و وَصف خورشيد را شنيده ايم . و اگرچه او را نشناخته ايم ، اما به سويش در حرکتيم.
می دانيم که امام همانند کعبه است، که بايد به طواف او رفت.
می خواهيم به طواف اين کعبه جانها برويم.
مُحبّت امامِ زمان ، کيميايي است که مِسّ وجود را طلا می کند. اِکسير اَعظم است که آتش به جان می اندازد.
دَم مَسيحايي است که دِل های بيمار را شفا می دهد و جان های مرده را حياتِ دوباره می بخشد .
راست گفته اند ! دِگرگونت می سازد. بُغضی شيرين گلويت را می فشارد. در درون می سوزی. آنچه در دل داری را نمی توانی به زبان بياوری ! اما دوست نداری آرام بگيری. باور قطعی ما شده است که « امامِ زمان عليه السلام زنده و حاضر است. او ما را می بيند.»

2) راهی ساده برای درک مُحبّت مولا
درک مُحبّت و مودّت امامِ زمان حضرت مهدی عليه السلام ، نيازمند تلاش و تکاپوی دشوار و توان فرسا نمی باشد. کافی است سَراچه دل را به اَشک توبه بشويي و به مژگان استغفار بِروبی و به دو پاسدار تقوی و اخلاص بسپاری تا دريچه اش را هر بامداد به سوی آفتاب ولايت بگشايد که سَرلوحه ايمانِ هر ايمان دار را اين گفته اند:
« هيچ بنده ای به خدا ايمان نياورده، مگر آنگاه که مرا بيش از خودش دوست بدارد و فرزندان مرا بيش از فرزندانش و خاندان مرا بيش از خاندانش .»

3) ارتباط با امام عصر عليه السلام :
شايد کوتاه ترين و رساترين جمله ای که بتوان « در ارتباط با امام عصر عليه السلام » بيان داشت اين است که به آن کسی که در پناه امامِ زمان عجل ا... فرجه زندگی می کند ، اگر بداند صاحب او آگاه است ، پِيوسته نيازهای خود را به مَحضر آن بزرگوار عرضه می کند و يقين دارد که آن حضرت توجّه فرموده و حاجتش را برآورده می فرمايند. آنانی که اين راه را طِی کرده و توجّهات امامِ زمان را مشاهده کرده اند ، بی نياز از اثبات اين واقعيت هستند. شما هم آزمايش کنيد ! يقينا به واقعيت هايي پی خواهيد برد.
همانا انسانِ وارسته ، می بايستی پيوسته در مسير ارتباط با مولايش حرکت کند و از او راهنمايي بخواهد.
امامِ زمان عليه السلام ، مظهر مُحبّت خداوند ، در دوران غيبت و هم در دوران ظهور است.

4) همراه با او :
کافی است به « او » توجه کنيم و هم از « او » بخواهيم.
تنها شرطِ وصل ، خواستِ ماست.
دِل بدو بسپاريم. مُحبّتش را در دل اَرج نهيم. راه ارتباط با وی را _ که توجّه درونی و خدمتگزاری در راه اوست _ آغاز کنيم. همچون يکی از اعضاء خانواده ي خويش با او اُنس گيريم. پيوسته به يادش باشيم و هر صبح و شام بر او سلام کنيم و به خاطر سلامتی و رفع بلا از وجود نازنينش صدقه دهيم؛ اعمال مستحبّی و کارهای نيک را به نيابت ايشان انجام دهيم و برای زندگیِ روزمره و رَستگاری در آن از او ياری جوييم؛ زيرا او بابِ خداست در ميان مردم.

5) حجّت ششم خدا ، امام صادق عليه السلام درباره اش فرمود :
« اگر ايّام زندگی او را درک می کردم ، تمام عُمر خدمت گزار او می شدم ! »
آن مِهربان ، خود از خدا ، برای ما خيرها می طلبد و از ما دستگيری می کند.
هر توجّه ما به او ، توجّه او را به ما دربردارد. همان توجّهی که تنها لَحظه ای بر «حُر» وارد شد و از فرمانده لشکر ابن زياد ، آزادمردی رستگار و جاودانه ساخت.
پس آن گونه باشيم که او دوست دارد و با توجّه به او و اِستدعای ظهورش از خدا به هم راه و پارسايي و دين داری ، زمينه ی ظهورش را فراهم سازيم و از خِدمت گزارانش باشيم تا لبخند رضايتی بر لبانش بنشانيم و مشمول دعای خير حضرتش گرديم که نتيجه اش سعادت حقيقی و رستگاری جاودانه در اين دنيا و آخرت است.

سلاحهای تک تیر انداز

سلاح تک تیرانداز TGP-1این سلاح به صورت دستی مسلح شده مکانیزم گلنگدن آن چرخشی بوده و فشنگ های کالـــیبر 5/56x45.223 تا Lapua .338 در آن قابل استفاده می باشند.TGP-1 یکی از دقیـق ترین سلاح های جهان است(0.5 MOA)*.این تک تیرانداز به صورت مدولی ساخته شده که همین مسئله یکی از نقاط قوت آن می باشد.
* ((MOA اندازه زاویه تشکیل دهنده مثلث بین تیر بالایی و تیر های پایینی است.به زبان ساده تر یک MOA خطای شلیکی برابر با 25 میلی متر در 91 متر می باشد.یک سلاح تک تیر انداز خوب خطای شلیکی برابر با 15 میلی متر در مسافت 300 متری دارد.

بایت.

-------------------------------------------------
 
 

سلاح تک تیر اندازPSG-1 (Prazisions-Schutzen-Gewehr) توسط کمپانی هکلرکوخ به عنوان یک تک تیرانداز پلیسی/ضد ترور در اواسط دهـه هـشتاد عـرضه شد.این تـک تیـرانداز از هـمان ابتدا برای ماموریت های پلـیسی طراحـی شده و بسـیار سنــگین تر از آن اسـت که در کاربردهای نظامی مورد استفاده قرار گیرد.قابل ذکر است که این سلاح برگرفته از تفنگ تهاجمی پر قدرت است.PSG-1G3 هنوز هم به عنوان یک سلاح بی نظیر توسط هکلر کوخ عرضه می شود و با قیمتی فراتر از "ده هزار دلار"یکی از گرانقیمت ترین سلاح های جهان در کلاس خود به شمار می رود.
از نظر فنی PSG-1 دقیقا گونه بهسازی شده است.مکانیزم گلنگدن این سلاح همانی است که در G3 دیده می شود.ناگفته نماند PSG-1 سلاحی با عملکرد فقط نیمه اتوماتیک بوده و برای شلیک کردن باید نیرویی برابر با 5/1 کیلوگرم به ماشه آن وارد کرد.این سلاح مجهز به دوربین هدف گیری Hendsoldt 6x42 بوده و حداکثر برد موثر سلاح برابر با 600 متر است."از نکات منفی این سلاح عدم وجود دو پایه یکپارچه با سلاح است.

---------------------------------------------------------------

 

اسلحه VSSK Vychlop ساخت روسيه



VSSK - Vychlop .50 caliber silenced sniper rifle
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

كايبر و مهمات : 7 / 12 م م مدل مخصوص زير سرعت صوت

عمل : نيمه اتوماتيك

وزن : 7 كيلو گرم با ساكت كننده و دوربين

طول : 795 م م با ساكت كننده كامل

سيستم تغذيه : خشاب هاي 5 تيره

اين اسلحه يكي از جديدترين تجهيزات توليدي شركت طراحي وسايل روسيه يعني KBP است.
نام VSSK مخفف (Vintovka Snayperskaya Spetsialnaya Krupnokalibernaya) به زبان روسي است كه به معني اسلحه دوربين دار مخصوص كاليبر بزرگ است و كلمه Vychlop هم به معني Exhaust يا خروج مي باشد...

در حدود سال 2002 و به دستور سازمان امنيت فدرال روسيه ( FSB ) كه همان KGB سابق مي باشد توليد شد و اولين بار در سال 2005 در نمايشگاه سلاح INTERPOLITEX 2005 در مسكو به نمايش در آمد. اين اسلحه فقط توسط نيروهاي مخصوص FSB استفاده مي شود و بيشترين كاربرد آن هم در عمليات هاي ضد تروريستي و ضد جنايتي مهم استو اطلاعات هم در مورد اين سلاح بسيار كم و ناياب است .

اين اسلحه 7 / 12 ميلي متري براي عمليات هايي طراحي شده است كه در آن ها نياز به يك شليك با قدرت نفوذ بالا ولي بي صدا احساس مي شود...اهداف اسن اسلحه مي تواند شامل ماشين ... افراد داخل يك ماشين....افرادي كه لباس زرهي سنگين پوشيده اند و يا افرادي كه پشت بدنه خودرو و يا غيره سنگر گرفته اند باشد.
مهمات اين سلاح به گونه اي است كه مرمي را با سرعتي زير سرعت صوت شليك مي كند ( حدود 290 متر بر ثانيه ) . طول پوكه مهمات جديد اين سلاح هنوز معلوم نيست ولي مهمات قبلي اين سلاح كه معرفي شدند طولي معادل 97 م م دارند كه كمتر از مهمات استاندارد 7/12 م م روسيه است. دقت اين سلاح حدود 1 MOA در 100 متر تخمين زده شده است ( با مهمات شليك دقيق ) برد موثر آن هم 600 متر است. گلوله هاي نفوذ بالاي اين سلاح توانسته است زره هاي كلاس 5 روسي كه بسيار سخت و سنگين مي باشد را از 100 متري سوراخ كند ( معادل زره هاي تايپ III آمريكايي US-NIJ ) و از 200 متري هم ورقه فولادي 16 م م را سوراخ كرده است.

VSSK Vychlop داراي يك ساكت كننده كامل بسيار بزرگ است كه براي امور حمل و نقل و نگهداري و غيره مي توان آن را از سلاح جدا كرد. تيپ و ظاهر اصلي خود سلاح بولپاپ است و در بالاي قبضه روي سلاح ريل هاي دوربين تعبيه شده است و داراي مگسك آهني تاشوي ضروري هم هست كه در صورت ناكارآمدي دوربين مي توان از آن استفاده كرد.... اين اسلحه همچنين به دوپايه هاي تاشوي كامل هم مجهز شده و ظاهرا عمل آن نيمه اتوماتيك مي باشد ولي اطلاعات مربوط به مكانيزم شليك آن در دسترس نيست.

 

ام ۴ | سلاح سبک و اسلحه اس جی ۵۵۰

ام ۴ | سلاح سبک

سلاح کارابین ام 4

این سلاح نسخه جدیدی از سلاح ام 16 می باشد

ولی کم حجم تر است

قنداق این سلاح چهاروضعیتی می باشد

کالیبر                     5/56 م م

تعدادتیرهای خشاب     30 تیر

طول سلاح              72 سانتیمتر

------------------------------------

اسلحه اس جی ۵۵۰

کالیبر : ۵.۵۶ میلیمتری

طول کلی : ۱۱۳۰ - ۹۹۸ میلیمتر

گام خان : ۱۷۸ - ۲۵۰

تعداد خان ۶ عدد

نیروی کششی ماشه : ۵/۳  -  ۵/۱ کیلو گرم

سیستم مسلح شدن : فشار غیر مستقیم گاز

سلاح4

ریگر

کالیبر                   22    ال  آر


طول لوله               120  م م
طول                    222  م م
وزن                    1020 گرم
تعداد خان              6      راستگرد
ظرفیت خشاب         9      تیر

 

کا ۴۰ | سلاح کمری

کا هر  -  کا ۴۰ 

کالیبر                ۴۰   اسمیت وسون

طول لوله           ۸۹   م م

طول                  ۱۵۵  م م

خشاب              ۶

نوع ماشه          دو زمانه

تعداد خان          ۶

 

سلاح شکاری ساکو م ۲۲ | سلاح شکاری)(تفنگ تک تیر انداز حرفه ای ساکو )

 

tgr 22

تفنگ تک تیر انداز حرفه ای ساکو

TGR 22

برای انهدام هدف آنهم100% وبس

مختصات

کالیبر              308   وینچستر

طول لوله          66    م م

طول کلی         115   م م

وزن خالص        4/7   cm g  

 

ظرفیت خشاب  10 تیر

عملکردماشه: دارای مکانیزم دوحالته رفع خلاص ماشه

ایمنی : ضامن دستی و ضامن سوزن آتش

سلاح شناسی

 

اسکور پیون (عقرب)

کالیبر                       9 م م برونینگ         

طول با قنداق باز          517 م م

طول با قنداق بسته        270  م م

عرض                      49 م م

طول لوله                    113 م م

تعداد خان                   6

تیراندازی عملی            35  تیر

بیشترین تیراندازی علمی  900 تیر

کمترین تیراندازی علمی   110  تیر

-----------------------------------------------

fobus

غلاف " فوبوس "

 با مکانیزم چرخنده

این نوع غلافها دارای مکانیزم چرخنده 360درجه  می باشند

برای نیروهای گشت پلیس

هستندبه دلیل اینکه امکان تغییرزاویه نصب وقرارگیری راجهت

حمل راهتروسریعتر کشیدن سلاح می دهند.حسن دیگراین غلافها

دراین می باشد که شخص کاربرسلاح نیازی به تغییر نوع غلاف

حمل خود نخواهدداشت.

ضامن نگهدارنده سلاح حتی درشرایط واژگونی می باشد. این

غلافهادردواندازه بزرگ وکوچک ومدلهای مختلف ساخته شده اند

 و برای محافظان و نیروهای امنیتی مناسب است.

معرفی انواع سلاحها


پی ۹۹ کیو - آ

کالیبر                 9      م م
طول لوله           101  م م
طول کولی         178  م م
ارتفاع                136  م م
وزن                   707  گرم
مکانیزم             دو زمانه
ظرفیت              16(9م م)

--------------------

موشکهای شهاب۱تا ۵ !!!!!!!!!!!!!! | راکتها و موشکها

شهاب 1 تا 5


 MINIMI | عمومي

MINIMI

                MINIMI

5.56 X45

کالیبر

1040 م م

طول (قنداق ثابت)

914 م م

طول (قنداق کشوی)

465 م م

طول لوله

فلزی 30 و جعبه ای 200 تیر

ظرفیت خشاب

700 الی 1000 تیر در دقیقه

نواخت تیر

مکانیزم مسلح شدن:فشارغیرمستقیم گازباروت و مکانیزمچکاننده:خدکار و نوع گلنگدن:چرخشی


sa80 | سلاح سبک

             SA 80

5/56 ناتو    

          کالیبر

       780م م       

طول               

 518 م م      

طول لوله 

4130 گ     

وزن                

            20 و30 تیر

ظرفیت خشاب     

650            

نواخت تیر علمی  

500 م         

برد مفید           

مکانیزم

گانگدن چرخشیو بوسیله فشار

غیر مستقیم گازباروت مساه می شود

متعلقات

صداخفه کن  سرنیزه      نارنجک تفنگی  دوربین دید درشب

xm-177 | سلاح سبک

 

                    

M 5.56 x 45

کالیبر

فشار غیر مستقیم گاز باروت

مکانیزم

m  762 

طول با قنداق باز

m  680

طول با قنداق بسته

m  292

طول لوله

Kg  750

وزن

 t/d   750

نواخت تیر

t  30

ظرفیت خشاب

---------------

هواپیمای اف ۲۲ راپتور

یک هواپیمای شکاری مدرن ساخت آمریکا که در عملیاتهای متفاوت تواناییهای خودرا به اثبات رسانده است .از توانا ییهای بارز آن می توان به حمل موشکهای چند کلاهکه نامبرد.

--------------------------------------------------

آر پی جی ۷ | راکتها و موشکها

---------------------------------------------------

سلاح کارابین ام 4

این سلاح نسخه جدیدی از سلاح ام 16 می باشد

ولی کم حجم تر است

قنداق این سلاح چهاروضعیتی می باشد

کالیبر                     5/56 م م

تعدادتیرهای خشاب     30 تیر

طول سلاح              72 سانتیمتر