جومونگ

جومونگ، افسانه یا حقیقت!!!
جومونگ

تلویزیون، وسیله ای است برای سرگرم ساختن و پر کردن اوقات فراغت افرادی که پس از جدا شدن از کار و فعالیت روزمره خود، دل به این رسانه دوست داشتنی می دهند تا لحظات خوبی را با آن سپری کنند. اما در بسیاری از موارد، در خلال همین برنامه های سرگرم کننده و جذاب، پیام ها و محتواهای متفاوتی به مخاطبان منتقل می شوند که گاه پوچ و خطرناک و گاهی هم معنادار و آموزنده می باشند. در واقع این اثرگذاری از اهمیت ویژه ای برخوردار است و می تواند عاملی تعیین کننده و خطیر در راستای ترفیع یا انهدام فرهنگی برای یک جامعه باشد.

آنچه مسلم است در طول تاریخ زندگانی بشر، انسانهای عصر امروز برای اولین بار با وسیله ای همچون تلویزیون، آنچنان انس گرفته اند که به جای برقراری رابطه مستقیم با جهان خارج، با تصاویر و شخصیت های داستانی در سریالهای تلویزیونی، ارتباط برقرار می کنند.

اگرچه برقراری چنین ارتباطی می تواند عواقبی را به دنبال داشته باشد، اما زمانی که شرایط اجتماعی و فردی به گونه ای است که افراد دچار نوعی وابستگی به تلویزیون شده اند، اگر به نظریه حذف تلویزیون از زندگی افراد، بهای چندانی ندهیم، بهتر آن است که لااقل تولیدات تلویزیونی چنان طراحی شوند که در راستای ایجاد احساس رضایت و آرامش در مخاطبان عمل کنند. یا اینکه متون تعریف شده در سریالها، به بازتولید معانی اصیل و والای انسانی بپردازند تا در خلال سرگرمی، به آموزش نکات اخلاقی پسندیده به مخاطبان خویش، بپردازند. که اگر هم آموزشی در این حین رخ نداد، لااقل مخاطب برنامه تلویزیونی از دیدن انسانیت در یک برنامه لذت برد و لحظاتی هر چند کوتاه را به تفکر درباره ارزش ها و کرامات انسانی، بپردازد.

در ماه های اخیر شاهد پخش سریالهای خارجی از سیمای جمهوری اسلامی بوده ایم. البته پرواضح است که سهم سریال های کره ای در این بین، بسیار بیش از سایر ملیتها بوده است و با استقبال مخاطبان مواجه شده است.

سریال افسانه جومونگ، مدتی است که از شبکه 3سیما در حال پخش است و 2بار در طول هفته پخش می شود. طبق آمار رسمی سازمان صدا و سیما، سریال افسانه جومونگ یکی از محبوترین سریال های در حال پخش می باشد، این سریال ساخت شبکه MBC کره  می باشد. در اصل قرار بر این بوده که سریال 60 قسمتی باشد، اما به خاطر محبوبیت بیش از حد آن، شبکه MBC تصمیم گرفت، آن را به 81 قسمت افزایش دهد.

در واقع این نشان می دهد که مردم ما مثل همیشه طرفدار و دوستدار ارزشها و کرامات والای انسانی هستند و به دیدن تصاویری با مضامین قهرمانانه و بزرگ مردانه، علاقه مند می باشند

این سریال در واقع توصیف زندگی امپراتور "گوگ یری گو" می باشد، هرچند بصورت خلاصه است اما داستان بسیار زیبایی را به توصیف می کشاند.

در این سریال 2 تن از بازیگران محبوب  یعنی سانگ ایل گوک ( یوم جانگ در امپراطور دریا ) و کیون میری ( بانو چویی در جواهری در قصر ) بازی می کنند . کیون میری در این سریال نیز نقشی کما و بیش شبیه به نقش بانو چویی را ایفا می کند، با این تفاوت که این بار خود، ملکه است و البته به آن حد شخصیت منفی ندارد، ولی در کل در جبهه منفی سریال قرار دارد. "سانگ ایل گوک" محبوب ما هم این بار با نقش پرنس جومونگ با عنوان بازیگر نقش اول در این سریال ظاهر شده است و بازی کاملا متفاوتی را نسبت به نقش وی در امپراطور دریا به نمایش گذاشته است .

داستان از این قرار است که جومونگ وقتی متوجه میشود که برادران ناتنی اش قصد کشتن و از صحنه خارج کردن او را دارند، تلاش می کند که انتظارات پدر و مادرش ( شاه و ملکه دوم ) را برآورده کند و شروع به خودسازی می کند تا جایی که مهارت هایش در هنرهای رزمی و استراتژی های ذهنی، در بالاترین حد ممکن قرار می گیرد، ولی پرنس جومونگ هنوز تشنه یادگیری است . اما درست در این زمان پرنس، متوجه رازی خانوادگی میشود که خیلی چیزها را عوض می کند و جومونگ را در راهی قرار می دهد که بازگشتی ندارد .

ارائه شرحی طولانی تر از داستان افسانه جومونگ، چندان ضروری به نظر نمی رسد و اصلا هدف این نوشتار بیان این موضوع نیست. بلکه آنچه از طرح این مبحث، مورد نظر این نوشتار قرار دارد، بیان این نکته است که این مجموعه تلویزیونی دارای نکات اخلاقی و آموزنده می باشد.اگرچه به هر حال با توجه به نکات و تفاوتهای فرهنگی نمی تواند صد در صد مورد تایید باشد.

جومونگ

ارزش هایی همچون صداقت، وفاداری، شجاعت، شرافت، احترام، رعایت حقوق، عزت و بزرگواری از جمله خصلتهایی است که تصاویری با این مضامین بارها در این مجموعه دیده شده است.

قهرمان این داستان یعنی جومونگ، نمونه کامل از یک بزرگ مرد است که با تمام توانایی ها و قدرتش، به خاطر حفظ منافع هم نوعانش، بر خواسته های درونی خود سرپوش گذاشته و با رعایت جانب احتیاط، رفتارهایی صلح آمیز و به دور از هر گونه خصومت را به نمایش می گذارد. او فردی است که برای بزرگتر خویش و خصوصا جایگاه پدر و مادری، ارزش و احترام بسیار قائل است چنانچه در صحنه هایی از فیلم، وقتی در حضور مادرش قرار می گیرد با کسب اجازه در برابر او می نشیند و نگاههایی سرشار از احترام و محبت را نسبت به مادر خویش، ابراز می دارد. و یا در برابر ناپدری خویش با تمامی تلاشهایی که کرده است، خود را مقصر می داند. به نظر می رسد همین شرافت و بزرگ منشی او موجب شده تا محبوبیت ویژه ای در میان اطرافیان خود داشته باشد.

البته احترام به بزرگترها خصوصا پدر و مادر نکته ای است که در تمامی شخصیتهای داستان اعم از منفی و مثبت دیده می شود. مثلا وقتی برادر جومونگ (تسو) با کودتا حکومت را از پدر غصب می کند ولی جلوی او زانو زده و با احترام با پدر صحبت می کند. و یا وقتی سوسانو از خیانت عمه خود آگاه می شود، او را می بخشد. حتی وقتی عمه اش در قسمتهای بعدی سریال، مجددا خیانت می کند، سوسانو بار دیگر او را مورد عفو خود قرار می دهد. آنچه به نظر می رسد این است که نویسندگان سریال علاوه بر جلب مخاطب به دنبال آموزش نکات مهم اخلاقی چون احترام به پدر و مادر هستند. ارزشهایی که در دنیای موج سومی امروز رو به افول نهاده است. آیا برنامه سازان ما در سریالهایشان به دنبال القای چنین تفکراتی هستند؟

 این مساله نشان می دهد که سلیقه مخاطب ما در انتخاب مجموعه های تلویزیونی تا حد زیادی معنا دار است

هرچند همیشه در اطراف یک انسان خوب و با کرامت، حسودانی هستند که به دنبال سنگ اندازی و تحقیر می باشند اما از آنجا که حق و حقیقت هرگز پنهان نمی ماند، دشمنان و بدخواهان جومونگ، نمی توانند به او ضربه زنند. چون او انسانیت را در درون خویش پاس داشته و آنرا سرلوحه خویش قرار داده است.

نکته ممتاز دیگری که در این سریال دیده می شود، توجه به قدرت و اراده پروردگار می باشد که شخصیت های مثبت فیلم در لحظات غم و اندوه و در رویارویی با حوادث تلخ، از آن سخن می گویند. به این صورت که شرایط پیش آمده را تقدیر و مشیت الهی دانسته و سعی در پذیرش آن دارند. نماد این توکل را می توان در بانو یومیول که شخصیت روحانی فیلم است، مشاهده کرد. فردی که در جلوی تهدید امپراطور نمی هراسد و مرگ و زندگی خود را در خارج از حیطه قدرت او می بیند. آنچه مسلم است نویسندگان فیلم درصدد هستند تا نقش رهبر معنوی در جامعه را به تصویر بکشند و اهمیت یک رهبر معنوی خوب در اصلاح جامعه را بیان کنند. نقشی که شاید بعد از جومونگ از محبوبترین شخصیتها باشد.

جومونگ

 

همانطور که می دانیم این مجموعه از پربینندترین مجموعه های تلویزیونی اخیر است، به طوریکه خلوت بودن خیابانها در هنگام پخش این مجموعه، نسبتا محسوس است. این مساله نشان می دهد که سلیقه مخاطب ما در انتخاب مجموعه های تلویزیونی تا حد زیادی معنا دار است. در واقع این نشان می دهد که مردم ما مثل همیشه طرفدار و دوستدار ارزشها و کرامات والای انسانی هستند و به دیدن تصاویری با مضامین قهرمانانه و بزرگ مردانه، علاقه مند می باشند. جای این سوال باقی است که چرا تولید کنندگان برنامه تلویزیونی در سالهای اخیر تا حد زیادی به تقلیل سلیقه مخاطب پرداخته اند. به گونه ای که در بسایر از موارد در حین پخش برخی از این مجموعه ها، عده زیادی از مردم معتقدند به شعور و تفکرشان توهین شده است.

دیدن کلیشه های تکراری به امری عادی در سریالهای ایرانی بدل شده است. شخصیتهایی مثل زن منفعل، اغواگر و یا دروغگو در برابر مردان عاقل یا دهن بین و....سوژه هایی تکراری همچون حضور همسر دوم در زندگی و ازدواج های ناموفق و یا داستان های عاشقانه همیشگی که گاهی واقعا کسالت آور و خسته کننده می شود. به راستی آیا نمی توان از سرمایه عظیم و پر مفهوم فرهنگ و سنت ایرانی و اسلامی برای ساخت سریالهای تلویزیونی بهره برد؟؟؟آیا منابع اصیلی مانند شاهنامه فردوسی که سرشار از داستانهای اخلاقی ودرعین حال حماسی است نمی تواند مورد استفاده ما قرار گیرد؟

معلمی عشق است

هفته معلم بر اساتيد و معلمان عزيز مبارک باد.
 

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )

 

اوست خدایی که در میان مردم درس نخوانده پیامبری از خودشان مبعوث کرد تا آیاتش را بر آنها بخواند وآنها را تزکیه کند وکتاب وحکمت بیاموزد . (سوره مبارکه جمعه ، آیه 2 )

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.در اين مسير مقدس ، بزرگاني همچون علامه شهيد استاد مرتضي مطهري گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد . شهيد مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و   تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه را روز معلم ناميدند .

 

امام خميني (ره) در رابطه با نقش معلم می فرمایند:

نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

 

حضرت امام جعفر صادق (ع)  در رابطه با مقام ومنزلت معلم می فرمایند:

«هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.

 

حضرت امام سجاد (ع)  در رابطه با مقام معلم می فرمایند:

حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند  و مي فرمايد:« حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي  مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ».

روزمعلم مبارک

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد.

انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.

 

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. کلام شهید رجائی 

دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...

 

مفهوم علم

ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.

1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه  « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه  Knowledge در انگليسي و Connaissance  در فرانسه معادل اين معنا علم اند.

 

2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.

ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل  مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
 

 معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم

ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي  روشن است  كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه،‌ فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت  مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب  و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان  برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي  را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق،‌ تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي  و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا  كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است  بخاطر آنكه او اول بار كتب  حكمت يوناني را  كه  ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
 

ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و  با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او  رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.

 

هنر معلمي:

معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)

بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.

مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد              هزاران نقش بر لوح عدم زد

از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

 

شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:

خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.

به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:

معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.

 

داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:

بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:

قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن   شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70)

موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»

  

معلم در کلام امام خميني (ره):

نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.

تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

 

معلم در سخنان مقام معظم رهبري:

دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.

اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.

 

معلم در کلام استاد مطهري:

معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.

 

مقام معلم

 مي توان در سايه آموختن                          گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                             از معلم جان روشن يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                      چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                    يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

                                                                                        مرحوم استاد حسين شهريار