بر سنگ مزارم بنویسید

بر سنگ مزارم بنویسید

سنگ ها

در جریان قبر پژوهی های پیشین درباره ی نوشته قبور فرنگیان و برخی مشاهیر وطنی صحبت کردیم . اکنون در ادامه به مزار پروین اعتصامی ، سهراب سپهری ، ایرج میرزا ، نیما یوشیج ، فروغ فرخزاد و ملک الشعرای بهار سر میزنیم .

پروین اعتصامی :

شاید کسی به صراحت او برای سنگ مزارش نسروده باشد که او این چنین سرود :

سنگ مزار پروین

این که خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیذین است
صاحب آن همه گفتار. امروز

سائل فاتحه ویاسین است

دوستان به.که ز وی یادی بکنند
دل بی دوست.دلی غمگین است
خاک.دردیده بسی جانفرساست

سنگ برسینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد

هرکه را چشم حقیقت بین است

هرکه باشی وزهرجابرسی
آخرین.منزل هستی اینست
آدمی هرچه توانگرباشد
چون بدین نقطه رسد.مسکین است
اندرآنجاکه قضا حمله کند

چاره .تسلیم وادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن

دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آنکس که دراین محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است

سهراب سپهری:
اولین سنگ مزار سهراب

شاید عجیب ترین سنگ مزار مشاهیر ایرانی ، اولین سنگ مزار سهراب باشد که در حیاط امامزاده ای در مشهد اردهال مدفون است و در ابتدا تنها علامت مزار او یک کاشی فیروزه ای ساده بدون هیچ نام و نشانی بود که میان کاشی کف سنگی حیاط امامزاده تنها افتاده بود .

اما اکنون سنگ ساده ای بر مزارش گذاشته شده با این جمله :

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

نیما یوشیج :

در حیاط خانه پدریش در یوش دفن است و بر سنگ مزارش تنها نوشته است : " نیما یوشیج"

محمد تقی بهار (ملک الشعرا):
بهار

عمری گذراندیم به کام دگران

القصه وطن را به دو چشم نگران

ما در تشویش و خلق در خواب گران

رفتیم و سپردیم کاشانه (؟) گران

ایرج میرزا :

ای نكویان كه در این دنیایید     
 یا از این بعد به دنیا آیید
اینكه خفته است در این خاك منم 
ایرجم ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهان است اینجا 
 یك جهان عشق نهان است اینجا
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بود مدفن من
هركه را خوی خوش و روی نكوست 
مرده و زنده من عاشق اوست
من همانم كه در ایام حیات 
بی شما صرف نكردم اوقات
تا مرا روح و روان در تن بود                           
شوق دیدار شما در من بود
بعد چون رخت ز دنیا بستم 
 باز در راه شما بنشستم
گرچه امروز بخاكم ماواست
چشم من باز بدنبال شماست
به نشینید بر این خاك دمی 
 بگذارید بخاكم قدمی
گاهی از من به سخن یاد كنید 
در دل خاك دلم شاد كنید

ایرج میرزا

                             

رهی معیری:

الا ای رهگذر، کز راه یاری
قدم بر تربت ما می‌گذاری
در اینجا، شاعری غمناک خفته است
رهی در سینه‌ ی این خاک خفته است
 فرو خفته چو گل، با سینه‌ی چاک
               فروزان آتشی، در سینه‌ ی خاک
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
  بزن آبی بر این آتش خدا را
به شب‌ها، شمع بزم افروز بودیم
  که از روشن‌دلی چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز‌جان دردناکی
   بر‌افکن پرتوی، بر تیره خاکی
ز‌سوز سینه، با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی، یاد رهی کن .

 

فروغ فرخزاد :
رهی

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه من آمدی

برای من ای مهربان

چراغ بیار

و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم  

و  رشید یاسمی:

نسیم آسا ازین صحرا گذشتیم
سبک رفتار و بی پروا گذشتیم
به پای کوشش از دیروز و امروز
گذر کردیم و از فردا گذشتیم
کنون در کوی نا پیدا خرامییم
چو ا ز این صورت پیدا گذشتیم
رشید از ما مجو نام و نشانی
که از سر منزل عنقا گذشتیم

آشنايي با " چهار گوهر شريعت"

آشنايي با " چهار گوهر شريعت"

 «چهار گوهر شريعت»نام يکي از مشهور ترين قصايد فارسي است که حاصل سرايش شاعر توانمند فارسي " سنايي غزنوي " است. اين قصيده‌ي صد و شش بيتي، يکي از عميق‌ترين و مسئولانه‌ترين شعرهاي تاريخ ادبيات ماست. استاد شفيعي کدکني در معرفي اين قصيده نوشته است:

  1.  «به دشواري مي‌توان در تاريخ شعر فارسي، اثري يافت که دليرانه‌تر از اين قصيده روياروي مظالم حکام عصر ايستادگي کرده باشد. درمجموع اين قصيده مروري است بر کل انديشه‌هاي اجتماعي، سياسي، مذهبي، عرفاني، اخلاقي سنايي و مي‌توان آن را جوهر سنايي دانست.»

متأسفانه جاي محدود و بي‌حوصلگي مخاطبان پايگاه‌هاي اينترنتي (که دوست دارند، خواندن هرمطلب، چندثانيه بيش‌تر، وقتشان را نگيرد.) اجازه نمي‌دهد تمام شعر را بياوريم اما سعي مي‌کنيم ابيات درخشانش را از قلم نيندازيم. با اين اميد که شما هم تمام قصيده را در ديوان سنايي يا «تازيانه‌ي سلوک» استاد دکتر محمدرضا شفيعي کدکني بخوانيد و لذت ببريد که الحق لذت‌بردني است.

 

1 ـ اي خداوندان مال! الاعتبار الاعتبار!

ماه

اي خداخوانان قال! الاعتذار الاعتذار!

2 ـ پيش از آن کاين جان عذرآور فرومي‌رد ز نطق

پيش از آن کان چشم عبرت‌بين فروماند ز کار

3 ـ پند گيريد اي سياهي‌تان گرفته جاي پند!

عذر آريد اي سپيدي‌تان دميده بر عذار!

4 ـ پرده‌تان از پيش دل برداشت صبح رستخيز

پنبه‌تان از گوش بيرون کرد گشت روزگار

5 ـ در فريب‌آباد گيتي چند بايد داشت حرص

چشم‌تان چون چشم نرگس، دست چون دست چنار

6 ـ از جهان نفس بگريزيد تا در کوي عقل

آنچه غم بوده است گردد مر شما را غم‌گسار

7 ـ در جهان، شاهان بسي بودند کز گردون ملک

تيرشان پروين گسل بود و سنان جوز افگار

دست دعا

8 ـ بنگريد اکنون نبات‌النعش‌وار، از دست مرگ

نيزه‌هاشان شاخ‌شاخ و تيرهاشان پارپار

9 ـ مي‌نبينيد آن سفيهاني که ترکي کرده‌اند

همچو چشم تنگ ترکان گور ايشان تنگ و تار

10 ـ ننگ نايد مر شما را زين سگان پرفساد؟

دل نگيرد مرشما را، زين خران بي‌فسار؟

11 ـ اندرين زندان برين دندان‌زنان سگ‌صفت

روزکي چند، اي ستم‌کش! صبر کن، دندان فشار

12 ـ تا ببيني روي آن مردم‌کشان چون زعفران

تا ببيني رنگ آن محنت‌کشان چون گل انار

13 ـ گرچه آدم‌صورتان سگ‌صفت مستوليند

هم کنون باشد کزين ميدان دل، عياروار،

14 ـ باش تا از صدمت صور سرافيلي شود

صورت خوبت نهان و سيرت زشت آشکار

15 ـ تا ببيني موري آن خس را که مي‌داني امير

تا بييني گرگي آن سگ را که مي‌خواني عيار

16 ـ باش تا بر باد بيني خان راي و راي خان

باش تا در خاک بيني شر شير و شور سار

17 ـ تا ببيني يک به يک را گشته در شاهين عدل:

شير، شر و جاه، چاه و شور، سوز و مال، مار

18 ـ ژنده‌پوشاني که آن‌جا زندگان حضرتند

تا نداري خوارشان از روي نخوت زينهار!

19 ـ پرده‌دار عشق دان اسم ملامت بر فقير

پاسبان در شناس آن تلخ‌آب اندر بحار

20 ـ راست‌کاري پيشه کن کاندر مصاف رستخيز

نيستند از خشم حق جز راست‌کاران، رستگار

21 ـ جز به دستوري «قال الله» يا «قال الرسول»

ره مرو، فرمان مده، ‌حاجت مگو، حجت ميار

22 ـ چارگوهر چارپايه‌ي عرش شرع مصطفاست:

صدق و عدل و شرم و مردي کار اين هرچار يار

توضيح ابيات:

بيت 1 ـ اي صاحبان ثروت، عبرت بگيريد و اي کساني که تنها به زبان خدا را مي‌خوانيد و خدا در دعاي شما حضوري قلبي ندارد، عذرخواهي کنيد.

بيت 2 ـ پيش از رسيدن مرگ...

بيت 3 ـ جاي پند = قلب (در عرفان اين قلب است که موعظه و حکمت بايد بر آن اثر کند.)

بيت 4- روز قيامت و توصيفش دل هايتان را آگاه کرده و تجربه روزگار دانايتان گردانيده.

بيت 5- چرا در اين دنيا ي افسون کار چشمتان مدام حريص و دستتان مدام دراز است؟!

بيت 6-از بند تن و هوا و هوس اگر برهيد هر انچه تا کنون شما را مي آزرد همان دواي شما شود.

بيت7- چه پادشاهاني دراين عالم بودند گه حکمشان بر تمام زمين جاري بوده...

بيت8- اما اکنون نگاهشان کنيد که چگونه اجزايشان پراکنده شده

بيت9- و اکنون ان ناداناني که بر زمين تاختند ديگر نيستند و در گور تنگ گرفتارند

بيت10- ازين درنده خويي بيزار نيستيد؟ و ازين پاييز بي پايان دل افسرده نمي شويد؟ (دنيا و اهل آن)

بيت11-اندرين زندان برين دندان‌زنان سگ‌صفت

روزکي چند، اي ستم‌کش! صبر کن، دندان فشار! (آيا به معنا نياز دارد؟!)

بيت12- صبر کن تا عاقبت آنان را ببيني

بيت14-صبر کن تا صور دميده شود و حقيقت آشکار گردد.

بيت 15- تا پادشاهان را چون مورچگان بيني و آن راهزنان را به صورت حقيقي گرگ تماشا کني.

بيت 18- مراقب باش تا آنان را که از دنيا بهره اي ندارند هرگز خوار مشمار چراکه انان پادشاهان قيامتند.

شعر اعتذار سنايي، روشن‌تر از آن است که بيت به بيت معني شود، پس به اشارات لازم بپردازيم:

در سه بيت انتهايي انتخابي ما. سنايي مي‌گويد: فرمان خداوند و پيامبر آفرينش محمد (ص) را به گردن داري، تنها استنادت در عمل چيزهايي باشند که خداوند گفته از پيامبرش حضرت محمد مصطفي نقل شده (گفته‌ي خداوند قرآن است و سخنان پيامبرش احاديث نبوي و سيره‌ي آن حضرت است). به امر خداوند و پيامبر راهت را انتخاب کن و چنان کن که آن‌ها از تو خواسته‌اند.

سنايي اعتقاد دارد: چهار گوهر اساسي چهار پايه‌ي هستي را استوار نگه داشته‌اند. اين چهار جواهر، راست‌گويي است و عدل و مردانگي و حيا داشتن.

گلي از باغ بهشت

 

گلي از باغ بهشت

پس از تولد، مهمترين مسئله ، نگهدارى و تربيت كودك است تا وى را آماده ورود به كودكستان، دبستان و در نهايت ورود به اجتماع سازد. نگهدارى طفل عبارت است از به كار بردن وسايل لازم براى بقا، نمو و بهداشت جسمى و روحى كودك مانند غذا دادن، پوشاندن، تميز نگه داشتن و شست و شوى او و به طور كلى آنچه كه سن كودك و طفل اقتضا آن را دارد.

 

از جمله حقوق كودك كه به عهده والدين آن مى باشد، بهره بردن از شير مادر، تامين مخارج و نگهدارى او و حق حضانت كه هم حق مى باشد و هم تكليف والدين، و از همه مهم تر تربيت كودك است كه به موازات نگهدارى از كودك بايد به تربيت صحيح كودك پرداخت؛ چرا كه فرزند صالح گلى است از گلهاى بهشت و طبق ماده 1104 قانون مدنى در ايران ، والدين بايد در تربيت اولاد خود با يكديگر همكارى نمايند .

 

 والدين فقط مكلف به نگهدارى از طفل نيستند بلكه بايستى در تربيت فرزند خود نيز كوشا باشند و با يكديگر همفكرى نمايند. با توجه به ا ينكه كودكان به علت عدم تكامل رشد بدنى و فكرى قبل و بعد از تولد به مراقبت و توجه خاص نيازمند مى باشند، جاى بسى افتخار دارد كه دين اسلام كه كامل ترين و جامع ترين دين ها مى باشد به اين مسئله بسيار ظريف و حساس، به صورت دقيق و شفاف اشاره نموده است.

براى رشد كامل و متعادل شخصيت كودكان، آنان بايد در محيط خانواده و در فضايى سرشار از شادى و تفاهم پرورش يابند.

دين اسلام، حقوق كودكان از قبل ، حين و بعد از تولد بسيار دقيق اشاره نموده و بر رعايت بسيار دقيق آن، تاكيد ورزيده است و براى اجراى هر مرحله به والدين توصيه هاى لازم را نموده است. قبل از ازدواج به طرفين در انتخاب و گزينش همسر توصيه هايى گرديده ، در حين باردارى و 9 ماه مراقبت كودك، آداب و دستورالعمل هاى خاص آن ذكر گرديده و بعد از تولد تا زمانى كه فرد دوران كودكى و نوجوانى را سپرى مى كند حتى تا زمانى كه در قيد حيات است، در اجتماع حق و حقوق آن لازم الاجرا شمرده شده است. در اسلام در خصوص حقوق والدين كه مرتبط با فرزندان مى باشد،اشاره هاى بى شمارى گرديده است.

از جمله: انتخاب نام نيك كه باعث هويت بخشيدن به كودك گردد.

 برخورد منطقى با كودك و پاسخ گويى صحيح به سوالات بى شمار او.

 سلام نمودن به آنان و احترام قايل گرديدن براي كودكان.

ابراز رابطه دوستانه توام با احترام.

 تكريم فرزندان و كودكان و اعمال عدالت نسبت به آنان.

مسرور نمودن كودك و مشاركت در بازى و تفريح با آنان.

آنچه مسلم است والدين در مسير حفظ و نگهدارى و تربيت كودكان خود با تعامل هاى گوناگونى مواجه مى شوند. والدين  اولين مسئوليت در پرورش و حمايت از كودكان را در سنين نوزادى تا بلوغ دارا مى باشند. فرآيند آشناسازى خردسالان با فرهنگ، ارزش ها و هنجارهاى اجتماع پيرامون آنان در دامان خانواده آغاز مى گردد.

 

 براى رشد كامل و متعادل شخصيت كودكان، آنان بايد در محيط خانواده و در فضايى سرشار از شادى و تفاهم پرورش يابند. اهميت تربيت كودك آن هم تربيت بدون خشونت در اسلام بسيار حايز اهميت است. حق رشد و تكامل كودك در محيطى بدون خشونت يكى از حقوق انسانى و بنيادين كودك است.

روش هاي آموزشي همراه با خشونت اعتماد به نفس كودك را كاهش داده و منجر به رفتار غير اجتماعى يا مشكل خودآزارى كودك مى شوند

ريشه هاى خشونت عليه كودكان در خانواده بسيار هستند. اغلب اوقات چنين مشكلاتى از افزايش فشار بر والدين و اين باور كه تنبيه بدنى راه موثرى براى كنترل و تربيت كودك است، ناشى مى شوند. در حالى كه مستندات علمى بسيارى وجود دارند كه نشان مى دهند تربيت با خشونت منجر به بروز مشكلات روانى و پرورش مى گردند؛

 

 به عنوان مثال روش هاى آموزشى همراه با خشونت باعث تضعيف توانايى كودك براى تمركز در مدرسه مى شوند. اين روش ها اعتماد به نفس كودك را كاهش داده و منجر به رفتار غير اجتماعى يا مشكل خودآزارى كودك مى شوند. تنبيه بدنى كودكان از بعد اخلاقى نيز مردود است؛ كتك زدن انسان ها كاراشتباهى است. كودكان نيز انسان هستند .

 

به طور كلى هر گونه سهل انگارى، آزار روانى و جسمى كودك، باعث رفتار اجتماعى ناپسند شده و شان و حقوق آنها را نقض مى كند. بدون ترديد اساس تربيت اسلامى، بر آزادى فكر و روش تربيتى آن مبتنى برتكريم شخصيت انسان،به خصوص اطفال مى باشد. والدينى كه علاقه دارند فرزندانى با شخصيت مطلوب پرورش دهند لازم است از دوران كودكى به آن توجه كنند و اين خوى پسنديده را ازابتدا در آنان احيا نمايند.

 

شخصيت،استقلال اراده،ا عتماد به نفس و ...ا ز صفاتى هستند كه اساس آن در ذهن پدر و مادر پى ريزى مى شود. لذا احترام به كودك و حس معاشرت پدر و مادر با وى يكى از اساسى ترين عوامل ايجاد شخصيت در كودك است. توجه به تعليم و تربيت كودكان به طور گسترده اى در احاديث و روايات مورد اشاره قرار گرفته است. «كل مولود يولد على الفطره» به اين معنا كه هر نوزادى بر فطرت پاك متولد مى شود و اگر از همان اوان كودكى مورد تربيت اسلامى قرار گيرد و از آلودگى ها دور نگاه داشته شود، يقيناً در آينده نيز از انحراف مصون خواهد ماند.

رسول اكرم (ص) مى فرمايند: «اكرموا اولادكم و احسنو آدابهم» * فرزندان خود را احترام كنيد و با آنان مودب برخورد نماييد.

پي نوشت: * طبرسى، ج 7 ، ص 625

خواص شاهي

خواص شاهي

Garden Cress

شاهي

شاهي (تره تيزک) از خانواده چليپاييان با نام علمي Lepidium sativum  مي باشد. شاهي گياه بومي مديترانه شرقي است.

اين گياه يك ساله و به ارتفاع 20 تا 30 سانتي متر است كه در نواحي مختلف ايران نيز، پرورش مي يابد.

شاهي به عنوان غذا و دارو مصرف مي شود.

سبزي شاهي را خيلي راحت مي توان کاشت و خيلي راحت و سريع آماده برداشت مي شود.

اين گياه براي روش هيدروپونيک (رشد و نمو گياه در آب) نيز مناسب است.

قسمت هاي قابل استفاده شاهي شامل ريشه ها، برگ ها و تخم شاهي مي باشد.

 

ريشه شاهي

ريشه شاهي نيز مزه تند و تلخي دارد. اين ريشه براي درمان سيفيليس و ناتواني در ادارار کردن مفيد است.

برگ شاهي

برگ هاي شاهي، محرک ، ادرارآور و ضد باکتري مي باشند.

اين برگ ها براي درمان بيماري اسکوربوت و بيماري هاي کبدي مفيد مي باشند.

شاهي به عنوان يک پماد بر روي جاهايي که درد مي کند و يا آسيب ديده است، نيز به کار مي رود.

تخم شاهي

تخم شاهي

تخم شاهي مزه ي تند و تلخي دارد. اين ماده خاصيت چربي سوزي ، تصفيه کنندگي خون، شيرافزايي، قاعدگي آور، مقوي (نيروبخش) و ادرارآور دارد.

 دارويي براي چشم درد است. تخم شاهي قواي جنسي را تقويت مي کند.

تخم شاهي براي مرض جذام، بيماري هاي پوستي، اسهال خوني ، اسهال، سوء هاضمه، بيماري هاي چشمي، اسکوربوت، آسم و سرفه مفيد است.

تخم شاهي خاصيت سقط کنندگي جنين دارد. در ضمن تخم شاهي خاصيت مليني نيز دارد.

فوايد شاهي براي سلامتي بدن

ضد سرطان

به دليل وجود ويتامين C و E در شاهي اين گياه خاصيت آنتي اکسيداني فوق العاده در جلوگيري از آسيب راديکال هاي آزاد دارد. در نتيجه يک ماده ي ضد سرطاني مي باشد.

شاهي مانع از رشد سلول هاي سرطاني مي شود.

پروفسور "لئون بينه" عصاره شاهى را گرفت و به بدن موش هايى كه به سرطان مبتلا بودند تزريق كرد و مشاهده كرد كه اين كار، رشد سلول هاى سرطانى را در اين موش ها متوقف مي کند.

شاهي

درمان کم خوني

شاهي علاوه بر ويتامين C حاوي مقدار قابل ملاحظه اي آهن و اسيد فوليک نيز مي باشد، از اين رو براي اشخاص كم خون مفيد است.

کاهش چربي خون

در يک طرح تحقيقاتي در ايران که به منظور تعيين تاثير سبزي شاهي بر چربي هاي خون‏‎‎‏، در كاركنان دانشكده پيراپزشكي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي انجام گرفت، مشخص شد که ميزان كلسترول در گروه مورد بررسي کاهش يافته بود.

مفيد براي آسم

شاهي حاوي مقدار قابل ملاحظه اي ويتامين A و روغن هاى فرار است. به همين دليل براي مخاط دستگاه تنفسى و در نتيجه مبتلايان به آسم فوق العاده مفيد است.

كسانى كه برونشيت دارند يا سرفه هاى سختى مى كنند، هر روز 60 تا 150 گرم عصاره شاهي را مصرف نمايند.

مفيد براي کليه ها

شاهي مانند خيلي از سبزيجات گروه چليپاييان مانند کلم، کلم بروکلي و کلم پيچ داراي گلوکوزيدها و روغن خردل (روغن تلخ) مي باشد. اين مواد، محرک فعاليت کليه ها هستند و موجب تقويت معده و کيسه صفرا مي شوند. از اين رو مصرف شاهي به كساني كه سنگ كليه و مثانه دارند، توصيه شده است.

ديگر فوايد

* شاهي حاوي مقدار قابل ملاحظه اي کلسيم، آرسنيك، منگنز، مس، روي و گوگرد است. به همين دليل اشتها آور نيز مي باشد.

* شاهي خاصيت درماني فوق العاده اي در اختلالات مفصلي و نقرس دارد.

* عصاره شاهي، كرم بدن را از بين مي برد.

* جويدن برگ هاي شاهي تازه، لثه ها را محكم مي كند و آن ها را سالم نگه مي دارد.

* شاهي كك و مك را كه معمولا در صورت انسان به صورت لكه هاي قهوه اي ريزي پديدار مي شود، برطرف مي كند. بدين منظور بايد برگ شاهي را كوبيد و روي لكه ها گذاشت و يا تخم شاهي را كوبيد و در مقداري آب خيس نمود و يك بار در روز

ساندويچ شاهي

بر روي لكه ها گذاشت و آن قدر ادامه داد تا لكه ها برطرف شوند.

* شاهي لكه هاي سفيد پوست را برطرف مي كند. به اين منظور بايد تخم شاهي را كوبيد و با كمي عسل مخلوط نمود و بر روي لكه ها قرار داد. اين عمل را روزي يك مرتبه تكرار كنيد تا بهبودي كامل حاصل شود.

شاهي در آشپزخانه

شاهي به طور معمول در ساندويچ هاي انگليسي مانند ساندويچ تخم مرغ و شاهي (تهيه شده با تخم مرغ آب پز، مايونز، نمک و مقداري شاهي) استفاده مي شود. اما در ايران بيشتر به صورت يک نوع سبزي خوردن استفاده مي شود.

شاهي را در سبزي خوردن و يا به صورت سالاد بايد خورد. كسانى كه نمى توانند اين سبزى را خام بخورند بايد آب آن را بگيرند و بخورند.

* مقدار مواد مغذي در 100 گرم شاهي خام

 

انرژي

30 کيلوکالري

کربوهيدرات

5/5 گرم

فيبر غذايي

1/1 گرم

چربي

 0/7 گرم

پروتئين

2/6  گرم

ويتامين A

346 ميکروگرم

فولات

80 ميکروگرم

ويتامين C

69 ميلي گرم

کلسيم

81 ميلي گرم

آهن

1/3  ميلي گرم

 

گناهکاران نمازخوان ؟!

 

نماز

بازدارندگى‌نماز

چرا با این‌كه‌ نماز، بازدارنده انسان از زشتى‌هاست ولى بعضى نمازخوان ها ‌گناه می کنند؟

نماز عملى عبادى و ذكر و توجه خاصى به خداوند سبحان است و اثر طبیعى آن ایجاد روحیه‌اى در انسان است كه او را از فحشا و منكر باز مى‌دارد و نفسش را از زشتى‌هاى گناه پاك مى‌كند. طبیعت نماز، انسان را به یاد نیرومندترین عامل باز دارنده؛ یعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مى‌اندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منكر است، زیرا كسى كه روزى پنج بار با بدن پاك و لباس پاك روى به درگاه خدا آورده و تكبیر بگوید، خدا را از همه چیز برتر و بالاتر شمرده و به یاد نعمت‌هاى او افتد و حمد و سپاس او را گوید و...

این امور سدّ نیرومندى در برابر گناه محسوب مى‌شود و او را از فحشا و منكر باز مى‌دارد ولى هر نمازى به همان اندازه كه از شرایط كمال و روح عبادت برخوردار است، نهى از فحشا و منكر مى‌كند.

نماز

كسى كه نماز مى‌خواند، هر چند نمازش صورى و آلوده به گناه نیز باشد، نماز در او بى‌تأثیر نخواهد بود، گرچه ممكن است تأثیر این گونه نماز ضعیف باشد، زیرا اگر این گونه افراد همان نماز را هم نمى‌خواندند، چه بسا از این هم آلوده‌تر بودند، پس نهى از فحشا و منكر مراتبى دارد و هر نمازى با توجه به میزان رعایت شرایط آن، نماز خوان را از آن نهى مى‌كند و یا ممكن است عدم حضور قلب، عدم خلوص و نقصان شرایط بر نماز با ویژگى‌هاى یاد شده، اثر آن را ضعیف نماید.

بنابراین، هر چه توجه به خدا در نماز، افزایش یابد و خضوع و خشوع در آن كامل و اخلاص در آن بیشتر شود، اثر بازدارندگى آن نیز بیشتر و هر مقدار جنبه‌هاى یاد شده ضعیف شود، بازدارندگى آن نیز ضعیف خواهد شد.

كوكوی ماهی

كوكوی ماهی

کوکوی ماهی

اگر شما هم جزء آن دسته افرادی هستید كه به خاطر بوی ماهی از خوردن آن امتناع می‌كنید، پیشنهاد می‌كنیم علاوه بر تغییر در انتخاب نوع ماهی خریداری شده، روش‌های دیگر پخت آن را نیز امتحان كنید.

كوكوی ماهی یكی از این روش‌هاست.

وقتی ماهی را به حالت خردشده به همراه مواد طعم‌دهنده به صورت كوكو میل كنید، دیگر حتی بوی زهم بودارترین ماهی‌ها را نیز احساس نخواهید كرد.

بنابراین لازم نیست به خاطر بوی ماهی، از خوردن این پروتئین حیوانی پُرخاصیت صرف‌نظر كنید.

در ضمن این روش پخت برای علاقه‌‌مند كردن بچه‌ها به خوردن ماهی نیز بسیار سودمند است.

 

مواد لازم برای 4 نفر:

350 گرم سیب‌زمینی

300 گرم فیله هر نوع ماهی دلخواه

4 عدد پیازچه (خرد شود)

یك قاشق چای‌خوری زنجبیل خردشده

2 قاشق سوپ‌خوری گشنیز خردشده

2 قاشق چای‌خوری آب لیموترش

4 قاشق سوپ‌خوری روغن مایع مخصوص سرخ كردن

نمك و فلفل به میزان لازم

چند عدد لیموترش تازه و چند برگ گشنیز تازه برای تزئین

طرز تهیه:

اول از همه باید بگویم که اگر فیله ماهی در دسترس ندارید، ماهی شیر را انتخاب كنید، زیرا این ماهی تیغ ریز ندارد و برای درست كردن كوكو مناسب است.

1 ـ سیب‌زمینی‌ها را به مدت 15 دقیقه در محلول آب و نمك بپزید. سپس از آب بیرون آورده و چند دقیقه كنار بگذارید تا سرد شود.

2 ـ فیله ماهی را با چاقوی تیز به صورت ریز خرد كنید و در كاسه بریزید. بعد پیازچه، گشنیز و زنجبیل را به همراه آب لیموترش تازه به آن اضافه كرده و با نمك و فلفل مزه‌دار كنید.

3 ـ وقتی سیب‌زمینی‌های آب‌پزشده سرد شدند، پوست آنها را بگیرید و رنده كنید. پس از آن به مخلوط ماهی بیفزایید و خوب هم بزنید.

4 ـ روغن را در تابه‌ای بریزید و روی شعله اجاق گاز بگذارید تا داغ شود.

حالا مقداری از مخلوط را با دست برداشته و ابتدا در كف دست به صورت گلوله‌ای درآورید. سپس گلوله را فشار داده و آن را تبدیل به دایره كوچكی با قطر تقریبا 3سانتی‌متر كنید و بعد در روغن داغ قرار دهید تا سرخ شود.

این كار را تا پایان یافتن مواد انجام دهید.

پس از آنكه یك روی كوكوها سرخ شد، آنها را برگردانید تا طرف دیگر نیز طلایی متمایل به قهوه‌ای شود.

در پایان كوكوها را در ظرفی چیده و با تعدادی برگ گشنیز و برش‌ لیمو ترش تزئین كنید.

توجه:

حرارت اجاق گاز را آن‌قدر زیاد نكنید كه تنها روی كوكو سرخ شده و مغز آن خام بماند. این كوكو باید روی حرارت متوسط، سرخ شود.

روایت حج از یک دوست

حاجى‏نامه

مسجدالحرام

هنگام خداحافظى، با گريه دخترك خردسالم، بغض گلويم را گرفت؛ قدرى هم بى‏نظمى و تأخير در اتوبوس وجود داشت كه البته تا حدى طبيعى بود، ولى از اين تعجب كردم كه چرا هواپيمايى براى مسافران شماره مشخص نكرده است و مسافران كه غالبا روستايى بودند، با هجوم همسفران را ناراحت مى‏كردند، البته اين حالت موقع رفتن كمتر و در برگشت بيشتر بود. جا دارد كه از اين پس مسافران را با شماره، در صندليها بنشانند. شگفت‏تر آن كه مهماندار هواپيما مى‏گفت هيچگاه نه پيش از انقلاب و نه پس از آن، بليط حاجي‌ها شماره نداشته است.

سرانجام بعد از حدود سه ساعت، پرنده آهنين‏بال در جدّه بر زمين نشست و زائران زير چادرهاى عظيم فرودگاه جدّه نشسته، تا استراحتى كنند در همان لحظات آغازين، عربها، پاكستانيها و افغانيها براى خريد، اطراف ما را گرفتند و مسافران شروع كردند به عرضه‏كردن پسته، زعفران، گز و تسبيح و انگشتر.

معامله، به صورت بسيار كهن، و با زبان اشاره انجام مى‏شد و البته غالبا بيشتر سرِ طرفِ ايرانى كلاه مى‏رفت، چرا كه پسته حداقل كيلويى دو هزار تومان را مى‏داد به پانزده ريال سعودى و نمى‏دانست كه با آن پول فقط مى‏تواند پنج مرتبه تاكسى سوار شود!

مسؤولان قبلاً به مسافران تذكر داده بودند كه از اينگونه كارها پرهيز كنند اما كو گوش شنوا! در اين ميان منظره دردآور و ناخوشايندى نظرم را به خود جلب كرد، خانم نسبتا جوانى زعفران مى‏فروخت و خريداران دور او جمع شده بودند. خداوند خير دهد مسؤول كاروان را كه با پرخاش و تشر به زبان عربىِ بندرى، مشترى‏ها را پراكنده ساخت.

سالهاست كه مدير كاروان‌ها پيرمردها و پيرزن‏هاى بى‏دست و پا را در اين راه مى‏برند و بازمى‏گردانند. و بايد از اين جهت قدرشان را شناخت. حال كه صحبت مدير كاروانهاست اين را هم بگويم كه در كار حج يك خودگرانى بزرگ محسوس است و هر بيننده هشيارى مى‏فهمد كه اين تنها لياقت مديران و مسؤولان نيست كه امر حج را به خوبى به فرجام مى‏رساند بلكه همكارى و همدلىِ حدود دو ميليون حاجى است كه در اين عظيم‏ترين مراسم مذهبى جهان، نقش اول را دارد و اگر جز اين بود، شايد هزاران نفر تلفات جانى و ميليارها تومان تلفات مالى درپى داشت.

 

در راه حرم

آفتاب از نيمه گذشته بود كه راهى ميقات «جُحفه» شديم. آشفتگى و گرما و سر و صدا تا حدودى طبيعى است و قابل تحمل. اتوبوسى كه در اختيار كاروان است وابسته به شركت «مغربى» است. راننده‏اش يك مصرى نجيب است و با مسافران، مهربانانه و با محبت برخورد مى‏كند. شركت مغربى و چند شركت ديگر؛ از قبيل «ام القرى»، «الجزيره»، «دلّه» «سابتكو» و ... اتوبوس‏هاى زيادى در اختيار دارند و به وسيله آن، زائران را جابجا مى‏كنند.

 

بريدن از دنيا

اوايل شب به «جحفه» رسيديم و مُحرم شديم. فريادهاى «لبيك» كه از اعماق جان برمى‏آمد، دلها را مى‏لرزاند. با تن خيس از غسل در حوله احرام، مى‏ترسيدم كه مبادا در اتوبوس روباز از باد بيابان سرما بخورم اما هنوز نيمه اول شب بود و باد گرم نه تنها آزارنده نبود كه راحت‏بخش هم بود.

 

در حريم حرم

بعد از نيمه شب به مكه رسيديم. با آن كه خسته و خواب‏آلوده بوديم، اما وجودمان از شوق لبريز بود. شهر مكه با خيابانهاى وسيع و چراغ‌هاى پرنور جلوه خاصى دارد.

محل اقامت ما در مكه، يك ساختمان چهار طبقه بود؛ از شدت خستگى، در سالن طبقه اول بى‏حال افتاديم. از اين رو، كه همه سپيدپوش بوديم تو گويى گروهى مردگانيم كه در كنار هم آرميده‏ايم. ساعتى بعد چاى آوردند، و آنگاه شامى يخ كرده، چون دير رسيده بوديم. ساعت سه بعد از نيمه شب خوابيديم و چهار و نيم براى اداى فريضه صبح بيدار شديم.

بعد از صبحانه جانى گرفتيم و دسته‏جمعى عازم حرم شديم تا عمره تمتع به جاى آوريم. گرچه به دليل فيلم و عكس‏هايى كه از كعبه ديده‏ايم ديدار كعبه ناآشنا نيست، با اين همه ديدار «خانه خدا» به راستى روح‏افزا و دلگشا است، گرچه صد بار آن را ديده باشى. به گفته حافظ:

ما در پياله عكس رخ يار ديده‏ايم                                          اى بى‏خبر ز لذت شرب مدام ما

حرم قدرى خلوت بود، معلوم شد كه ساعتى پيش مراسم شستشوى كعبه انجام گرفته است. بهر حال طواف، نماز طواف، سعى بين صفا و مروه و تقصير تا نزديك ظهر طول كشيد و دسته‏جمعى به منزل بازگشته، از احرام بيرون آمديم. همگى خوشحاليم، چرا كه يك مرحله از اعمالمان را به سلامت و موفقيت انجام داده‏ايم.

در نزديك محل اقامت، مسجدى است پاكيزه، خنك و مرتّب كه مى‏توانيم در آن، نمازها را به جماعت بخوانيم. براى برادران اهل سنت، شركت شيعيان در نمازهاى جماعت، بسيار جالب توجه و از نمودها و جلوه‏هاى برادرى اسلامى است. در روايات شيعه نيز بر فضيلت آن تأكيد شده است.

آگهى يا اعلاميه‏اى كه بر ديوار مسجد زده‏اند، توجّهم را جلب كرد، اعلاميه‏اى است بر ضد استفاده از ماهواره و نيز مضرات فيلم‌هاى مبتذل ويدئويى و نشان از آن داشت كه حتى صداى روحانيان وهابى كه نان‏خور دولت سعودى هستند درآمده و تصور مى‏رود كه سرانجام اين تعارض‏ها به برخوردى بين سختى‏انديشان مذهبى و تجدّدطلبان دولتى بيانجامد. شهر مكه از آنتن‏هاى بزرگ ماهواره و نيز مغازه‏هاى نوار فروشى انباشته است. اين آنتن‏ها تنها تصاوير برهنه و شهوت‏انگيز را عبور نمى‏دهد بلكه فرهنگ غرب را با تمام زير و بم آن، ميان خانواده‏ها مى‏برد. مردم عربستان از جهت راديو هم در معرض تهاجم راديوهاى مختلف بيگانه به زبان عربى هستند.

افزون بر اين، مردم عربستان با درآمد فراوانى كه دارند، مى‏توانند زياد به مسافرت بروند و همه جا را ببينند. از اين رو، پيدايش تعارض و تضاد بين انديشه‏هاى كهن سياسى و فرقه‏اى با حقايق زندگى و ديدگاه‏هاى متفاوت حتمى مى‏نمايد؛ بايد منتظر بود و نتيجه را ديد. نمونه‏اى از اين تعارض، در موضوع توسعه توريسم توسّط دولت سعودى در سال گذشته رخ نمود. بدين سان كه در غير فصل حج و عمره براى بازديد «حرمين شريفين» بردند و اين عمل صداى روحانيان سنى مذهب و حتى وهابى‏ها را درآورد. اشتياق مسافر غربى را به آفتاب و به مناظر شرقى در نظر بگيريد و ببنيد كه دولت عربستان در فصل زمستان به شرط آن كه با مراسم حج و عمره برخورد نكند چه درآمد هنگفتى از توريسم غربى مى‏تواند كسب كند. شايد به همين دليل است كه در شهر مكه و مدينه بيش از صد ساختمان بالاى ده طبقه، هم‏اكنون به سرعت در حالِ بالا رفتن است. اينك سؤالى كه پيش مى‏آيد اين است كه: اگر برنامه «توسعه توريسم» عملى شود، آيا در گستردن فرهنگ غربى در بين مردم عربستان مؤثر نخواهد بود؟ و آيا اين عمل بدون واكنش خواهد ماند؟ بگذريم.

كعبه و حج هميشه اسلام را حفظ كرده است اگر تاريخ را نگاه كنيد كعبه هميشه در اختيار كسانى بوده كه به حداقل آنچه اسلام ناميده مى‏شود مى‏انديشيده‏اند. كمتر اتفاق افتاده كه كعبه و مكه و حج در اختيار شيعه و باطنيان باشد حتى در زمانى كه حاكمان كعبه سادات حسنى بودند، همان سادات حسنى (يا شُرفاء) زيدى مسلك و حتى بعضا سنى مذهب بودند. اين است كه حفظ حداقل اسلام و ظاهر اسلام در مكه قدر مشترك تمام مسلمانان عالم از هر فرقه و مذهب بوده است؛ مانند قبله كه قدر مشترك همه مسلمانان است. اسلامى كه سياهپوست مبارز آمريكايى تا كشاورز عقب‏مانده تبّتى را به يكسان در بر مى‏گيرد. مكه كه براى عرب جاهليت امن بوده براى مسلمين نيز «حرما امنا» و «البلد الامين» بايد باشد و اين با فرقه‏گرايى از هر نوع سازگار نيست. لذا حرمت كعبه همچنانكه پيشوايان بزرگ (چونان حسين بن على (عليه السلام) در حركت تاريخى خود از مكه به سوى كوفه) نشان داده‏اند به هر قيمت بايد محفوظ بماند. تا اين نشانه توحيد هست ما هميشه مى‏توانيم به حقيقت اسلام بازگرديم و اگر از آن دور شده‏ايم بازآييم، شايد معناى «مثابةً للناس»(1) همين باشد كه بازگشتگاه مردم است از افراط و تفريط به محور اسلام.

غروب روز سوم ذيحجه، با پله برقى به پشت بام مسجدالحرام رفتم. بسيار وسيع و با صفاست و غرق جمعيت. از بالا كه طواف كنندگان را مى‏بينى، در يك نگاه، درياى مواج انسانها را كه همچون باغچه‏اى از گل‏هاى رنگارنگ است. اما وقتى با آن همراه شوى؛ يعنى نگاه را در آن رها كنى طيف انسانى بى‏نهايتى را مى‏بينى برگرد آن مغناطيس بزرگ، يا گردابى تمام نشدنى كه گويى در كعبه فرو مى‏رود. كعبه، معشوقه سيه‏جامه ميلياردها مسلمان تا قيام قيامت است با آن حال چهره‏اش كه هزاران هزار انسان با آرزوى بوسيدن و يا دست ساييدن بر آن، زير دست و پا مى‏روند موفق نمى‏شوند.

مكه شهر «لا اله الا الله‏» و كعبه سمبل «توحيد» است. در اينجاست كه از هر سمت بايستى قبله است؛ زن و مرد در كنار هم نماز مى‏خوانند، بل گاه زن پيشتر مى‏ايستد و نمازها همه درست است. در اينجا، تفاوت‏ها و رنگ‏ها همه از ميان برمى‏خيزد. هنگام طواف زن و مرد در كنار همند تا فرق جنسيت هم لحاظ نشود.

در اين احساس يگانگى و از خود بيگانگى در هر دور كه بغضى گلوگيرت نشود و هر ركوع و سجودى كه بى‏اشك بگذرد مغبونى؛ دريغ از ذكر گفتن آنجا كه خود عين ذكر مى‏شوى. نماز در حجر اسماعيل محشر است؛ سجده‏كنندگان زير دست و پا را مى‏بينى كه بى‏خبر از همه چيز شانه‏هاى‏شان مى‏لرزد؛ مثل بچه گم شده‏اى كه مادرش را يافته و تازه بغضش تركيده، بى‏اختيار با تمام تن مى‏گريد و از هيجان و احساسات مى‏خواهد خفه شود. دريغ كه «الحالُ لا يدوم.»

اگر درويش در حالى بماندى                                                        سرِ دست از دو عالم برفشاندى 

توهّم يا تصوّر، هر چه مى‏خواهند اسمش را بگذارند. اگر اين حالت اتصال به كل و فراتر رفتن از خود، در اينجا ميليونها بار تجربه نشده بود، اين همه سفارش «حجر اسماعيل» را نمى‏كردند، در اينجاست كه:

ديدار مى‏نمايى و پرهيز مى‏كنى                                               بازار خويش و آتشِ ما تيز مى‏كنى

اين حالت برق‏گرفتگى را حتى عوام هم همين جور تعبير مى‏كنند: «سيمش وصل شده بود.» ديدم: شفته‏اى در سعى صفا و مروه، به آواز، غزل مى‏خواند و مى‏رفت. شايد عارفانى كه همه ساله به حج مى‏آمدند دنبال همين حال بودند. ممكن است بگوييد: مگر خدا همه جا نيست؟ آرى؛ اما مجموع شرايط چنين نتيجه مى‏دهد كه در اينجا گِره بُغضت باز شود. آن انقطاع مصنوعى و بريدن از خانمان و وطن و مال و جامه و حتى رفيق راه ـ كه بهتر است هنگام عبادت زود رهايش كنى ـ به طرف انقطاع راستين مى‏كشد. در اين انقطاع كه تعليمش را داده‏اند حقيقت و مجاز، ظاهر و باطن، ماده و معنا، جزء و كل، روح و جسم، مجمل و مفصل، مبهم و مبين، عجيب به هم آميخته است:

چند گويى اين و آن و جسم و جان                                              جسم و جان و اين و آن آميخته 

چند گويى آن جهان و اين جهان                                                  اين جهان و آن جهان آميخته 

آن كه كعبه را از نزديك نديده است نمى‏گويم از ديدن شگفت‏ترين شگفتى‏ها، ليكن از ديدن يك شگفتى بسيار بزرگ محروم شده است. در اينجاست كه متوجه مى‏شوى چرا ملاصدرا براى چندمين بار مى‏خواسته است به حج برود و آخر در طريق حج، وفات يافته است.

و اين كه بايزيد به آن مريد گفت: «خرج حج را به من بده و هفت بار دور من بگرد و برو كه حجت مقبول است» بايد ديد كه آن مريد چه كسى بوده و براى چه مى‏خواسته برود؟ و اين كه آن صوفى ديگر هيزم مى‏برد گفتند كجا؟ گفت مى‏خواهم اين خانه را آتش بزنم كه مردم خدا را بپرستند. باز هم معنايى فراتر از ظاهر گزافه آن دارد چه هم خلاف عُرف است هم خلاف شرع و هم خلاف عقل. مُراد او تأكيد بر پرستش خداست و حج جز اين چيزى نيست. او با اين عربده و ستيز مى‏خواسته است حقيقتى را گوشزد كند. اين كه كعبه «كهنه صنم خانه‏اى است» و اين كه يك وقت معبد زُحل بوده منافاتى به آنچه گفتيم ندارد. كعبه نخست خانه توحيد بوده و به شرك آلوده شده و بالاخره به دست آخرين فرستاده خدا از آلايش‌ها پاك گرديده است.

پيغمبر غالب رسوم جاهلى را منسوخ كرد جز حج را كه تصفيه فرمود. چنان توحيد محمدى پاك كننده بود كه بعضى مسلمانان سعى بين «صفا و مروه» را هم مى‏خواستند به كنارى نهند، آيه آمد: «انّ الصفا و المروة من شعائر الله‏ فمن حجّ البيت أو اعتمر فلا جناح عليه أن يطّوّف بهما و من تطوّع خيرا فانّ الله‏ شاكر عليم»(2) يعنى كه طواف اين دو بلا اشكال است و بهتر است صدقه‏اى هم بدهند. باز بعضى مسلمانان مى‏خواستند از داد و ستد در حج، خوددارى كنند؛ آيه آمد: «ليس عليكم جناح أن تبتغوا فضلاً من ربكم ... .»(3)

از ويژگى‏هاى ديگر حج محمدى اين بود كه امتيازات قريش را حذف كرد؛ آنان خود را «احمسى» و تافته جدا بافته مى‏انگاشتند، آيه: «أفيضوا من حيث أفاض الناس»(4) و آيه: «وأتُوا البيوت من أبوابها»(5) در ردّ اين پندار، نازل گرديد.

ديگر از خصوصيات حج محمدى، اعلام برائت از مشركين است: «و أذان من الله‏ و رسوله الى الناس يوم الحج الاكبر انّ الله‏ برى‏ء من المشركين و رسوله.»(6) و اين تكاندنِ آخرين پندارهاى شرك آميز از مراسم حج و جدا كردن همه حساب‏هاست. (پاره‏اى از مستشرقان باقى ماندن مراسم حج را در ديانت توحيدى اسلام شگفت‏آور پنداشته‏اند) براى اعلامِ برائت از مشركان، مخصوصا به اين نيت، سوره توبه را بار ديگر با تأمّل و توجه خواندم؛ (علاوه بر آن كه در ختم قرآن خوانده بودم) از باب حرف توى حرف اين را هم بگويم كه امسال برنامه برائت از مشركان هم به شكل تجمع آرام و سخنرانى در عرفات و هم به صورت تظاهرات و شعار دادن در اطراف مسجدالحرام، در عصر روز دوازدهم كه حجاج از منا به مكه برمى‏گردند، توسط شيعيان لبنان و ديگران صورت پذيرفت. تظاهرات عصر روز دوازدهم، چون قبلاً اعلام نشده بود با موفقيت بهترى تحقق يافت چه اين كه پليس خواست، خودش را جمع و جور كند، ظاهرا اذان مغرب شده بود و صف نماز بسته و مقصد انجام يافته بود، از اين رو نتوانستند كسى را دستگير كنند. بدين گونه در حج كه جامع عبادات اسلامى است، جهاد هم تجلى مى‏يابد. قرآن نيز كسانى را كه با دعوى «سقايت حجاج» و «عمارت مسجدالحرام» خيال برترى فروختن دارند، فروتر از كسانى قرار داده كه با ايمان به خدا و روز جزا «جهاد فى سبيل الله‏» هم مى‏كنند.(7)

چند روزى تا حركت به سوى عرفات فرصت بود. ساعت يك بعد از ظهر به كوه «حرا» رفتيم شايد كلاً از سربالايى عاجز هستم. من توان بالا رفتن را نداشتم بر دامنه كوه نشستم، دوستان رفتند در «غار حرا» نماز خوانده و برگشتند بعضى بچه‏هاى كوچك و پيرزن‌ها هم مى‏رفتند. بر خلاف ديگر مساجد، مسجد اين محل، آب ندارد و خيلى كوچك است. يك آگهى هم اول كوچه نصب كرده كه لمس سنگها و بوسيدن سنگهاى اين كوه و نماز خواندن در اين كوه، جزء سنت نيست و بدعت است. اين سال، به خيال خود با مظاهر ضد توحيد مبارزه مى‏كنند در حالي كه دوست داشتن پيغمبر و آنچه مربوط به اوست، عين توحيد است. و جدا كردن حبّ خدا از دوستى رسول، تصور غلطى است كه در زمان پيغمبر (صلي الله عليه و آله) هم داشته‏اند. اشتباه اينجاست كه محبت رسول الله‏ و اهل بيت (عليهم‏السلام) را در عرض محبت خدا فرض مى‏كنند، حال آن كه اينها در طول همان محبت خدا است. «قل ان كنتم تحبون الله‏ فاتّبعونى يحببكم الله‏.»(8) براى ديدن غار ثور هم خواستم بروم نشد.

تقريبا هر روز طوافى داشتيم و نماز در حجر اسماعيل.

شهر مكه مثل گذشته تاريخى‏اش همه مصنوعات و اشياى خوب عالم را در خود گرد آورده است و عربهاى مكه در گذشته كاسب و تاجر بودند، ليكن اكنون تن‏پرور شده‏اند و فروشندگان پاكستانى و افغانى و هندى جايگزين آنان شده‏اند. خيابان‏ها پر از مغازه‏هاى دلالى و بنگاه معاملاتى است. كوه‏ها را مى‏تراشند و جايش ساختمان‏هاى چند طبقه مى‏سازند. مى‏گفتند: دولت، براى احداث ساختمان وام‏هاى دراز مدت مى‏دهد. هتل‏دارى و ... براى آنان راه درآمد خوبى است. صاحب‏خانه ما عربى است عدنان نام. وى سه زن دارد و درآمدش از اجاره دادن خانه خويش به زائران حج و عمره است. ضمنا كارگاه جوشكارى صندلى فلزى هم دارد. در اوقاتى كه زائر نيست، هر طبقه، در اختيار يكى از زنان و بچه‏هايش است، وقتى مسافر آمد، هر سه خانوار در قسمت انتهايى و مجزاى ساختمان جمع مى‏شوند. يك نوكر افغانى متأهل و يك نوكر تايلندى هم داشت كه توى گاراژ مى‏خوابيدند.

دكان‌هاى انباشته از مواد خوراكى با نام «بقّاله» و بنگاه‌هاى صرافى و مغازه‏هاى فروش لوازم صوتى و نوار ويدئو و تلويزيون و ساير كالاهاى مصرفى، خيابان‏هاى اصلى ـ به ويژه در منطقه مركزى ـ را پوشانده است. حاجى‏هاى آسيايى زرد پوست، امسال زياد بودند و خوب خريد مى‏كردند. اين يكى از مظاهر رفاه اقتصادى جديدشان است و گويى منعى چندين ساله برداشته شده كه اينطور با شور و شدت و كثرت به حج مى‏آيند. خيلى هم معتقد و منضبط به نظر مى‏آيند و مؤدب هم هستند.

از عصر روز هشتم آماده‏باش دادند. نماز مغرب را خوانديم و شام خورديم ولى تا ماشين حاضر شد و راه افتاد به نصف شب كشيد. البته وقوف در عرفات قدرِ واجبش از ظهر روز نهم تا مغرب است، ولى حجاج ايرانى و شيعه و بعضى ديگر، براى آن كه فضيلت شب عرفه را درك كنند، زودتر مى‏روند. به هر حال، با احرام به عرفات رفتيم و جاگير شديم. روز نهم، تا پاى بلندى «جبل الرحمه» رفتم. مى‏گويند در اينجا آدم و حوا يكديگر را شناختند و توبه‏شان قبول شد. روز عرفه دعاى عرفه هم خوانده شد؛ خيلى با حال و پر معناست.

مراسم برائت به آرامى در اين روز انجام گرفت؛ در حالى كه روبروى «بعثه» ماشين‏هاى پر از كماندو توقف كرده بود.

بعد از مغرب، از عرفات به سوى مشعر حركت كرديم. حركت سنگين و گام به گام است، چون همه حجاج در اين طريق هستند. سنگ جمع كردن براى «رمى جمرات» در اينجا صورت مى‏گيرد. طبق فقه شيعه، سنگ‏ها بايد بكر باشد. زائران شيعى سنگ‏ها را از خاك در مى‏آورند يا سنگ بزرگى را مى‏شكنند و حدودا به اندازه فندق در مى‏آورند.

«وقوف» در «مشعر»، بين طلوع سفيده صبح تا طلوع آفتاب از واجبات اين مرحله است. شايد به قول عرفا: اين وقوف اشاره‏اى به طى مراحل سلوك باشد. در اينجا، اتفاق خنده‏دارى افتاد، بعد از اذان اول، روحانى ما جلو ايستاد و كنار خيابان نماز صبح خوانديم، نماز ما كه تمام شد، اذان دوم را سر دادند. يك افسر راهنمايى كه قدم مى‏زد و ظاهرا از اين كه ما كنار خيابان را اشغال كرده بوديم، ناراحت بود، تَشَر زد كه «لِمَ لا تصلّون؟» در حالى كه ما نماز خوانده بوديم، ولى تا آخر وقت (طلوع آفتاب) كه ما بوديم، نديديم او نماز بخواند. اين هم از نهى منكر بعضى مأموران سعودى. نظيرش را در مدينه ديدم، حدود چهار بعد از ظهر از كنار «مركز صحّى» سيّار هلال احمر سعودى مى‏گذشتيم، گفتيم برويم تو ببينيم با مريض‏ها چطور برخورد مى‏كنند؟ ـ البته ايرانى‏ها نيازى به «مركز صحّى» سعودى ندارند، درمانگاه‏هاى ايران، بيماران غير ايرانى را هم مى‏پذيرد. ـ وقتى داخل شديم و توى صف ايستاديم، وقتِ نماز عصر بود، مأمور اسم نويسى، مى‏گفت: «لِمَ لا تصلّون؟» حال اين كه خودش و رفقايش نشسته بودند نوشابه مى‏خوردند و بگو بخند داشتند و نماز نمى‏خواندند. اين كه مى‏گويند: وقت نماز خريد و فروش موقوف مى‏شود، اغلب همين طور است، ولى خلافش را هم ديديم. يا اكنون عادى شده يا از اول هم به آن قرصى كه مى‏گويند نبوده است. به هر حال، بايد پشت و روى سكّه را ديد.

بعد از آفتاب، به سوى منا حركت كرديم اين شهرك، نزديك مكه و به آن چسبيده است و صحراى آن كه محدوده معينى دارد، مانند عرفات، تمام ظرفيت پُر مى‏شود. و ظاهرا آمار حجاج همين دو ميليون است. مگر اين كه ترتيبات ديگر مثل احداث ساختمان چند طبقه به جاى چادر، انديشيده شود. در گرما، به منا رسيديم و در چادرها مستقر شديم و پس از صرف صبحانه مختصرى جداى از گروه، براى سرعت در كار، سه نفرى راه افتاديم. به سرعت به طرف جمرات رفتيم، سيل جمعيت با اتومبيل‏ها كه رفت و آمد مى‏كرد و گرما و بوى تعفّن شديد ـ كه مُحرم نبايد از آن اظهار كراهت كند ـ درآميخته بود و راه رفتن در حال تنه زدن و فشار و گرما با بى‏خوابى شب و كوفتگى عرفات چنان مشكل بود كه يكى از همراهان در چهار ـ پنج كيلومترى «جمرات» واماند. او را كنار سقاخانه‏اى نشانديم و رفيقِ ديگر كه يازدهمين سفرش بود، قرار شد نيابتا به جاى او «جمره عقبه» را سنگ بزند؛ بقيه راه را تندتر رفتيم. رسيديم به جمره عقبه ـ شيعه مرجّحا بايد از طبقه پايين براى سنگ زدن استفاده كند ـ با آن كه بار اوّلم بود، در ازدحام شديد كارم را به نيكى به جا آوردم و شيطان را هفت بار مورد اصابت قرار دادم. فقط اميدوارم كه با نيشخند معنى‏دارى به ريشم نخنديده باشد. در آنجا يك ايرانى را ديدم كه سنگ تمام كرده بود و كارش لنگ بود؛ مى‏خواست از زمين سنگ بردارد. گفتم: اينها پوكه‏هاى خالى و عمل كرده است، به درد نمى‏خورد و از آن سنگ‏هاى بكر «مشعر» به او تعارف كردم. گفت: اى آقا، فرقش چيه؟ گفتم: تو در خانه‏ات هم مى‏توانستى در دل خود شيطان را سنگ بزنى، حال كه اينجا آمده‏اى آنطور كه گفته‏اند عمل كن. قبول كرد و چند سنگ برداشت كه خرجِ شيطان بزرگ كند. برگشتيم و رفيق اول را از كنار سقاخانه برداشته راه افتاديم، ظهر بود كه به چادر رسيديم، گرما زده و از پا درآمده.

خيلى دوست داشتم كه به قربانگاه بروم و «ذبح عظيم» را ببينم، ولى در خود توان نديدم و عجله هم داشتم كه زود از احرام بيرون بيايم، از اين رو به اتفاق چند تن، به مدير كاروان وكالت داديم تا برود و به جاى تك تكِ ما قربانى با شرايط فقه شيعه بخرد و به دست ذابح شيعى با شرايطِ درست ذبح كند. اين كار ساعتى بيش طول نكشيد و ما بعد از صرف نهار (نان و هندوانه) و چاى، بعد از آن كه يقين كرديم، قربانى ما ذبح شده است، سر تراشيديم (حلق) و كلّه شستيم، و از احرام خارج شديم. آنها كه به دست خود قربانى مى‏كردند، احساس اداى تكليف بيشترى داشتند. يكى از آنان گفت: چشم قربانى را سرمه كشيدم، آبش دادم، يك تكه نبات در دهانش گذاشتم، بوسش كردم و به زمينش زدم و سرش را بريدم.

قيمت قربانى صبح سيصد و پنجاه ريال و ظهر سيصد ريال سعودى بود. بعد از ظهر به دويست و پنجاه ريال و عصر به دويست و بيست ريال هم رسيده بود. بعضى سالها عكس اين جريان واقع مى‏شود، يعنى عصر، رو به گرانى مى‏رود.

پيشتر در مكه يك آگهى از سوى بانك اسلامى ديدم كه قيمتِ دام را تعيين نموده و پيشنهاد كرده بود پول قربانى را به حساب بانك بريزند و قربانى‏ها دسته‏جمعى ذبح و يخ زده شود و براى فقراى كشورهاى مسلمان حمل گردد. ظاهر پيشنهاد بسيار معقول بود و از اتلافِ تأسف انگيز گوشت تازه جلوگيرى مى‏شد. با روحانى و مدير كاروان مطرح كرديم، گفتند: اشكال در اينست كه اوّلاً: آنان در انتخاب قربانى رعايت شرايط فقه شيعى را نمى‏كنند، همچنين ذابح شرايط فقه شيعى را ندارد افزون بر اين قربانى هر شخص، بايد معين باشد و به دست خود او يا نايب او ذبح شود. هزار قربانى نامعين براى هزار حاجى نامعين، مُجزى و مُكفى نيست ـ در هر حال ما طبق فقه شيعه عمل كرديم ـ بر عهده مجتهدان است كه با توجه به مآخذ و اصول، راه حل معقولى براى اين مشكل پيدا كنند. به ويژه كه قرآن، تصريح فرموده است: «فكلوا منها و أطعموا البائس الفقير.»(9) گفتند: يكى از مجتهدان فتوا داده است كه اگر قربانى در منا يافت نشود شخص مى‏تواند تلفنى با ايران تماس بگيرد كه در ساعت معين به نيابتش قربانى كنند و پس از احراز صحت وقوع قربانى، حاجى مى‏تواند «حلق» كند. اين خوب حرفى است و گوشت به مستحق مى‏رسد و تلف نمى‏شود؛ جز اين كه قيد اوّلش كمتر تحقق مى‏يابد. آنقدر قربانى مى‏آورند كه زياد هم مى‏آيد. چنانكه گفتند: امسال چندين كاميون دامِ زنده برگرداندند.

حدود ساعت پنج بعد از ظهر، عيد قربان با لباس معمولى (بدون احرام) بيرون آمديم، تا در منا گشتى بزنيم. چادرهاى ايرانى‏ها در جاى متوسط و بهتر از متوسط بود. محدوده حاجى‏هاى آفريقايى ـ چه عرب زبان و چه غير عرب زبان ـ بسيار فقيرانه و آلوده بود. همه جا دستفروش‏ها بساط پهن كرده بودند. سياه‏هاى آفريقايى غير عرب زبان، ظاهرا ـ تحت تأثير استعمار ـ از جهت حجاب، نسبت به سياه‏هاى عرب زبان، كمتر مقيّدند. خريد و فروش با زبان اشاره و يا همان زبان بندرى و حمالى و بازارى ـ كه در ابتداى نوشته آمد ـ صورت مى‏گرفت. شادمانى در همه چهره‏ها بود كه قسمت عمده كار را به جا آورده بودند.

بخش مربوط به عرب‏ها (مصرى‏ها، سورى‏ها، لبنانى‏ها و ...) هم نسبتا پاكيزه بود، ولى ورود و خروج به كمپها كنترل مى‏شد، بر خلاف كمپ ايرانى‏ها كه آزاد بود. مصرى‏ها و سورى‏ها و لبنانى‏ها خرج هم به عهده خودشان است، بخرند و ببرند و بپزند و بخورند و بشويند. ليكن، ما از مهمان هم محترم‏تر بوديم. دلم مى‏خواست كمپ مسلمانان اروپايى و آمريكايى را ببينم؛ از يك شُرطه، پرسيدم؟ گفت: كارتت را ارائه بده. حاليش كردم كه تازه مُحلّ شده‏ام و فراموش كرده‏ام كارتم را در جيب بگذارم. منطقه دورى را نشان داد، ديدم وقت ندارم. به طرف چادرهاى خودمان برگشتم و شب را با وجود فشردگى و ازدحام و ناراحتى جا، نسبتا راحت خوابيدم. نزديك صبح بيدار شدم و با يكى دو نفر براى نماز صبح به طرف مسجد «خيف» راه افتاديم.

هوا خنك و نسبتا خلوت بود، ولى مسجد خيف مالامال از جمعيت. به هر شكل نمازى خوانديم و بيرون آمديم و به طرف جمرات رفتيم. طبق فقه شيعه بايد منتظر بود تا آفتاب بزند، بعد از طلوع خورشيد، جمره «صغرى» و «وسطى» و «كبرى» را به ترتيب هر كدام را هفت سنگ زديم و ديديم كه اصابت كرد. در پاى جمره بزرگ، شايد از اين بابت كه ديروز هم سنگش زده بودم، سنگى به ملايمت به پشت گردنم خورد؛ اما يك حاج آقاى بازارى، سنگ بزرگى به پيشانيش خورده و حسابى شكسته و خونين شده بود. ماندن در منا از غروب تا نصف شب الزامى است. بعضى صبح‏ها به مكه مى‏رفتند ـ براى اعمال يا خريد يا استراحت ـ و به موقع برمى‏گشتند. ما در منا مانديم. بعد از ظهر روز يازدهم، به گردش در شهر پرداختيم. منا غالبا چادر است، اما قدرى ساختمان هم دارد. به طرف پاكيزه‏تر و آبادتر شهر رفتم. كمپ خودِ حجاج سعودى و اروپايى‏ها و آمريكايى‏هاى مسلمان، بسيار پاكيزه و اعيانى است. از لجن و قاذورات و دست‏فروشان مزاحم خبرى نيست. حجاج سعودى را ديدم كه با اتومبيل‏هاى مجلل آمده بودند، زن و مرد و پير و جوان مثل اين كه بخواهند به تفرج صحرا بروند. قدم زنان از راه بالا كه كم ازدحام و حتى مصفّاست به طرف جمرات مى‏رفتند. بعضى جوان‏ترها آدامس مى‏جويدند و سيگار مى‏كشيدند. مسن‏ترها با وقارى كه لازمه عبادت است راه مى‏پيمودند. بعضى‏ها در راه نوشابه سبيل مى‏كردند.

در مراسم توحيدى حج، طبقاتى بودن محسوس است. يك مقايسه گذرا ميان كمپ پاكستانيها و خود سعوديها، حقيقت را نشان مى‏دهد. الآن هم در نظرم عبور مى‏كنند: سياهان خوش قلب و آرام، پاكستانى‏ها با صداى نازك و متضرع، افغانى‏هاى زبان باز و احيانا پرخاشجو، اين دسته عموما فقيرند. ترك‏ها خشن و مغرور راه مى‏روند، امّا در حرم و مراسم عبادت خاشع هستند. عرب‏هاى سعودى بيشتر متفرعن‏اند تا كى باد ثروت خالى شود؟! حالا پول دارند و باد كرده‏اند و نمى‏دانند كه به قيمت فقر سياهان در نيجريه، سعودى دارد نفت را بى‏حساب حراج مى‏كند. حالا شايد نظم نو جهانى خوابى هم براى دوشيدن بقيه پس‏اندازهايشان و صاف كردن حساب‏ها ديده باشد. الآن كه پول سعودى با دلار همسو تثبيت شده است. بايد ديد مجموع شرايط داخلى و خارجى به كجا مى‏كشد؟

شب دوازدهم را هم مى‏گذرانديم. صبح باز هم نماز را در مسجد خيف خواندم. پيغمبر در اين مسجد نماز گزارده و متبرك است. بعد از نماز، خواستم استراحتى بكنم، عربى تكانم داد،در حالى كه پهلوى من عرب ديگرى خوابيده بود. بحث نكردم، برخاستم و آرام آرام به سوى جمرات راه افتادم كه براى آخرين بار، هر سه ستون شيطان را سنگ بزنم. پشت بام را هم رفتم تماشا كردم، خلوت و دلباز و گشاده است. عرب‏ها و خارجى‏ها خودشان از اينجا سنگ مى‏زنند. سالن پايين هميشه پر از گرد و خاك و هواى گرفته است، با آن كه تهويه‏هاى بسيار قوى در آن كار مى‏كند. بعد از طلوع آفتاب، به پايين رفتم سنگ‏ها را زدم. پاى جمره وسطى وسط جمعيت گير كردم و كم مانده بود زير پا بروم، همتى كردم و با ياد خدا، خود را از منگنه بيرون كشيدم، تنم به تمام معنا خيس عرق، پاچه شلوارم تا نزديك زانو پاره شده بود اما پاى استخوانيم، دم‏پايى را محفوظ نگه داشته بود. آن راه هشت نه كيلومترى برگشت را كه نمى‏توانستم پابرهنه برگردم. تا گير نكرده باشى نمى‏دانى من چه مى‏گويم. در هر حال، به خير گذشت. «جمره كبرى» را با موفقيت از دور، زدم. باز هم، به چند ايرانى بقيه سنگ‏هايم را هديه دادم و فارغ‏البال براى صبحانه بازگشتم. خواب مختصرى بعد از صبحانه حالم را جا آورد. ولى تمام هيكلم عرق آلوده است. البته هنوز نمى‏توان اظهار نفرت كرد؛ براى همين تو را آورده است كه شاخت را بشكند، منيّتت را خُرد كرد، زير پا بشوى، دست از پا خطا نكنى، قسم نخورى، فحش ندهى، به محيط زيست لطمه نزنى، به جانور و گياه صدمه نزنى، زينت نكنى، عطر نزنى، در آينه خود را نبينى، به لذّت جنسى نيانديشى، سر برهنه باشى، دوخته نپوشى، يك رنگ باشى. آخر عيد قربان البته ما مُحلّ شده بوديم؛ ولى حال و هواى احرام در سر ما بود و هنوز اعمالى باقى داشتيم كه بايست در مسجدالحرام صورت پذيرد. بعد از ظهر دوازدهم، با اتوبوس به طرف مكه حركت كرديم باز هم قدم به قدم. كاش پياده مى‏رفتيم. پياده‏ها يكى دو ساعته به منزل رسيدند و سواره‏ها سه چهار ساعته. منزل ايرانى‏ها اكثر در منطقه «عزيزيّه» بود كه نزديك منا است عده‏اى هم ظاهرا در «كعكيه» بودند كه در مسير «غار ثور» است. ايرانى‏ها را معلوم است كه چرا دور از حرم مسكن داده‏اند. البته «عزيزيّه» تازه‏ساز و پاكيزه است و از محلاّت خوب مكه محسوب مى‏شود. «جامعة ام‏القرى» يا دانشگاه دينى و چند كتاب‏فروشى در همين منطقه است و كوى دانشجويان در اطراف خيابان دانشگاه واقع است.

ما به منزل رسيديم و به استراحت پرداختيم. عمليات شب نهم تا عصر دوازدهم با كم خوراكى و كم خوابى و گرما و زندگى فشرده در چادر و محيط آلوده، بسيار سنگين است و بعضى را از پا مى‏افكند. به محض رسيدن به منزل «عدنان»، كاروان به استراحت پرداخت. من حمام كردم و آلودگى‏ها را در حد توان زدودم و خوابيدم.

روز سيزدهم، اول صبح، براى «طواف» و «نماز طواف» و «سعى» و «تقصير» سپس «طواف نساء» و «نماز طواف نساء» رفتيم. تمام اين كارها را به سرعت و شوق به جاى آورديم و حاجى شديم، بحمدالله‏. ازدحام غريبى بود و هيچ نسبتى با مكه هفته پيش نداشت. ظرف آب هرگز از دستم جدا نمى‏شد. در يكى از طواف‏ها كه به ساعات گرم برخورد، در يك فشار و تلاطم عجيب، جوانى را ديدم كه مادر پيرش را ميان بازو گرفته طواف مى‏داد و پيرزن از گرما و ضعف داشت غش مى‏كرد، بى‏معطّلى و بى‏خبر آب را به سرش خالى كردم. مثل ماهى كه از روى خاك بردارى و در آب بياندازى زنده شد و جوان كه هاج و واج شده بود، ممنون گرديد.

در بازگشت به خانه كه عمدا پياده آمدم، باز ظرف آب را پر كردم و راه افتادم، در راه پيرمردى را ديدم از گرما له‏له مى‏زد او را هم به همان ترتيب سر حال آوردم و كلّى با او شوخى كردم؛ دو سه روز بعد، در طواف مستحبّىِ «عمره مفرده» دست بر دوشم زد و آشنايى داد.

در كتاب‏فروشى‏ها گشتى زدم. كتاب خيلى گران است تقريبا هر ده، پانزده صفحه را يك ريال قيمت زده‏اند. به جز كتاب‏هاى عمومى ـ مثلاً تاريخ طبرى يا شرح صحيح بخارى يا سيره حلبيه ـ كه همه جا يافت مى‏شود. يك مشت نشريه بازارى بود از قبيل آيين آشپزى، چگونه سلامت روانى خود را حفظ كنيم؟ كتاب‌هاى ساده‏اى در معرفى قهرمانان عرب و اسلام، آموزش كامپيوتر، و ... كتاب‌هايى هم بود با سليقه و انديشه حاكم بر عربستان، بر ضد فرقه‏هاى مذهبى ـ و غالبا بر ضد شيعه ـ بر ضدّ عَلَمانيه (يعنى حكومت لائيك) و بر ضد هر نوع تجدد و ترقى طلبى. در واقع آنجا جمود و تحجّر تبليغ مى‏شود.

زرگرى‏ها غوغاست و حضورِ من از همه خنده‏دارتر، چون پولم براى خريد هداياى معمولى براى خانواده خودم هم به زور مى‏رسد.

يك لطيفه ادبى هم اينجا بياورم: به مغازه‏اى رفتم فروشنده‏اش پاكستانى بود. دو سه بار جنسى را كه مى‏خواستم زير و رو كردم و روى قيمت چانه زدم و آخر نخريدم و بيرون آمدم و گفتم: «عُذرا» فورى افزود: «أو نُذْرا»! دانستم از خودش نيست، از يك اديب شنيده ولى خوب و به جا خرجش كرد.

روز چهاردهم ذى حجه رفتيم به «تنعيم» و براى عمره مفرده مستحبى مُحرم شديم و در ماشين سر باز نشسته به مسجدالحرام آمديم. ـ تمام كارها به سرعت انجام شد ـ و ثواب آن را به شخص منظور هديه كردم.

در بازگشت كه باز پياده آمدم ـ كه اين پياده‏روى اگر از آفتاب صدمه نبينى كاملاً مفيد است ـ از تونل مخصوص پياده‏روها گذشتم. ـ دو تا تونل است، يكى براى روندگان يكى براى آيندگان و عرب‏ها به تونل «نَفَق» مى‏گويند كه در اصل به معناى سوراخ موش است ـ در اين تونل هواكش‏هاى قوى كار گذاشته شده، و خيلى كمك به عبور و مرور مى‏كند. روى ديوارها كلمات فارسى هم گاه ديده مى‏شد كه با گچ و زغال نوشته بودند زير پا پاره‏هاى ورقِ بازى هم ديدم. ظاهرا عبارات فارسى كار افغانى‏ها بود. در مورد كلمه «نَفَق» به يك شوفر تاكسى گفتم: «لِمَ يسمون التونل بالنفق، النفق حُجْرا للفأرة، و الفأرة هى التى تأكلها الهرّة.» سجع اخير را تكرار كرد و خوشش آمد و «أيه» گفت. پارك‏ها و درخت‏هايى كه در مكه هست، با زحمت و خرج زياد تهيه شده حتى خاكش را از بيرون آورده‏اند.

روز ديگر هم از فرصت استفاده كرده به «تنعيم» رفتم و بار ديگر مُحرم شدم و عمره مفرده مستحبى، رجاءاً، به جاى آوردم و ثوابش را براى شخص ديگرى هديه كردم. در بازگشت كه نيز پياده مى‏آمدم و حوله خيس را بر سر كشيده بودم، جوانى ايرانى را ديدم كه زير آفتاب مى‏رفت و در آفتاب ده صبح از گرما كاملاً متأذّى بود، به شيوه خودم سر حالش آوردم. خيلى ممنون شد و دستى داد. معلوم شد بچه شهركرد است و به عنوان خدمه آمده. همو به من خبر داد كه بعد از ظهر روز دوازدهم شيعيان لبنان هنگام عصر در اطراف مسجدالحرام تظاهرات كرده «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر اسرائيل» گفته‏اند. بعدها بازرس «بعثه» كه به كاروان ما هم مى‏آمد خبر را تأييد كرد.

كلمه «تنعيم» كه نام مسجدى است در حومه مكه و يك وقت خارج شهر بوده است، قبلاً در شعر «ناصر خسرو» و شعر «ابن عربى» برايم آشنا بود. ظاهرا اهل مكه از اينجا مُحرم مى‏شوند. گفتند قبلاً مسجدى مخروبه بود. اخيرا احياء و بازسازى كرده‏اند از جهت آب، هر دو روزى كه ما رفتيم وضع خوبى نداشت. ولى ظاهر شكوهمندى دارد.

در ايام مكه با آن كه وقت كم داشتم (بحمدالله‏) قرآنى ختم كردم و بيشترش را در بيت الحرام خواندم. طواف مستحب زياد به جاى آوردم. در طواف، صحنه‏هاى جالبى پيش مى‏آمد. هر وقت دو نفر نزاع مى‏كردند، با عبارت: «لا جدال فى الحج» آنان را از اين كار بر حذر مى‏داشتم. گاه هر دو نفر و هر سه نفر روبوسى مى‏كرديم. يك روز صبح، تُرك ميانسال تنومندى را ديدم كه عيال خود را ميان دو بازو گرفته طواف مى‏داد. شايد دست كسى به زنش خورده بود كه داد و فرياد مى‏كرد، گفتم: «لا جدال فى الحج» بانگ زد: «آروادى باسدى، لا جدال فى الحج؟!» دو سه ايرانى و ترك كه دور و بر بودند خنده‏شان گرفت.

يك روز سياهپوست پر زورى ندانسته پاى يكى را لگد كرده بود و آن يكى داد مى‏زد و سياهپوست داشت عصبانى مى‏شد، به شانه لخت و خيس از عرقش زدم و گفتم: «لا جدال فى الحج» گفت: «لا جدال فى الحج» طرف را بوسيد و اشك از چشم هر دوشان سرازير شد و من هم گريه را رها كردم. سياه‏ها خيلى خوش قلب و بى‏شيله پيله‏اند. بى‏اختيار، ياد بلال، آن موحّد پيشگام مى‏افتى، و اين كه پيغمبر «اسهدِ» او را بر «اشهد» ديگران ترجيح مى‏داد، و اين كه بلال بعد از پيغمبر براى كسى اذان نگفت و ... .

زردها هم زياد بودند. اسلام رنگين‏پوست‏ها را ربوده است. اين كه قرشى بر حبشى برترى ندارد و اين كه همه خاكزاده‏ايم و خاكى بر خاكى برترى ندارد، براى رنگين‏پوستِ تحقير شده مفهوم‏تر است. خيلى از عرب‏ها متأسفانه هنوز «حميّتِ جاهليت» خود را دارند. يك روز صبح در طواف، كسانى خود را به مقام ابراهيم مى‏چسباندند و آن را مى‏بوسيدند؛ عربى داد زد: «حرام، حرام.» آرام به او گفتم: من اين كار را نكردم و نمى‏كنم، اما تو چرا مى‏گويى حرام است؟ اينها براى خدا اين كار را مى‏كنند. گفت: براى خدا آنطور بايد عمل كرد كه در سنت آمده است. خواستم چيزى بگويم، لج كرد و رفت. بيشتر روى ايرانى‏ها حساسيّت دارند. اگر ترك يا سياهپوست و يا زردپوست كارهاى ـ به نظر آنها ـ بدعت‏آميز يا به تعبير كوته فكرانه‏شان شرك‏آميز بكند، زياد سر به سرش نمى‏گذارند؛ ولى روى شيعه ايرانى حساسيت دارند؛ چه در مكه چه در مدينه، اين محسوس بود. البته از اين طرف هم جبهه‏گيرى هست. بر عهده علماى مذاهب اسلامى است كه عوام را با تعصباتشان برنيانگيزند، و انصافا در سال‏هاى اخير، تعليماتى كه به حجاج شيعه ايرانى داده مى‏شود در جهت تقريب و اخوت اسلامى است. من حُسنِ اثر شركت در جماعات اهل سُنت و اقتداى به ايشان را كرارا به چشم ديدم. آن كوردلانى كه از جدايى قلبى مسلمانان سود مى‏برند، قشر گرايى‏هاى جاهلانه را از هر سو دامن مى‏زنند. عاقلان و خيرخواهان، ضمن آن كه نمى‏خواهند چندگانه باشيم، چندگونگى را مى‏توانند تحمل كنند.

بالاخره راهى مدينه مى‏شويم. از شهر «لا اله الا الله‏» به شهر «محمد رسول الله‏ صلي الله عليه و آله» مى‏رويم. ازدحام جاده و كنترل مكرر گذرنامه‏ها، باعث مى‏شود كه راه، حدود دوازده ساعت طول بكشد. نهارى و استراحتى و حرم رسول الله‏ صلي الله عليه و آله. مردم مدينه، با شيعيان هم‏دل‏ترند؛ چون شيعه هم دارد اما مأموران آنجا خشك‏تر و گاه بى‏ادب‏ترند. در زيارتِ اول كفشم را از كفش‏كَن بردند، كفشى كه در طواف‏ها و رمى جمرات و آن همه رفت و آمد حرم، گم نشده بود و با هم رفيق شده بوديم، يك جفت دم‏پايى پلاستيك بود، كه روى تقاطع دو تسمه‏اش را هم به اندازه يك سكّه سوراخ كرده بودم. شايد گم شدن كفش، اشارتى بود كه: «فاخلع نعليك.»

دم غروب، رفتيم بقيع غريب. چقدر غمناك است. حقيقتا قبرستان است.

باز فردا صبح، حرم رسول الله‏ صلي الله عليه و آله، سپس بقيع. ايرانى‏ها گروه گروه، مجلس ذكر و زيارت داير كرده‏اند. جمعيت كه زياد شد، مأمور آنان را متفرق مى‏كند. شيعه اينگونه خوش دارد كه به گوشه ديوارى كز و ندبه كند و بغض خود را بتركاند. مأموران سعودى چه با «انيفورم» و چه با «چفيه عگال» با نگاهِ سرد و گاهى مسخره‏آميز ليكن دقيق، ايرانى‏ها را در نظر دارند. زائرى مى‏پرسد: اينجا قبر «زوجات رسول الله‏» است؟ مأمور شخصى‏پوش مى‏گويد: «ان شاء الله‏» من براى امتحان از ديگرى پرسيدم: «اينجا قبر ام‏البنين است؟ گفت: «الله‏ أعلم، و من ام‏البنين؟»

كنار قبر چهار امام (امام حسن، امام سجاد، امام باقر، امام صادق عليهم السلام) هميشه صف فشرده‏اى از زوار هست و زيارتنامه مى‏خوانند. بقيع از اذان صبح تا ساعت هشت و از نماز عصر تا مغرب باز است. اما بقيع، مشترى بيست و چهار ساعته دارد. مخصوصا شب‌ها مى‏روند پشت ديوار، دعا مى‏خوانند و ذكر مصيبت و گريه مى‏كنند؛ همچنين صبح‏ها. زيارتنامه‏خوان عرب هم هست، عين زيارتنامه‏خوان‏هاى قم و حضرت عبدالعظيم (عليه السلام) و مشهد. وقتى شروع مى‏كند به خواندن، اگر دور و برش قيافه ترك و افغانى ببيند، بعد از سلام بر پيغمبر و صحابه و زوجات رسول، مى‏گويد: «السلام عليك يا عثمان بن عفان.» و اگر قيافه ايرانى ببيند، مى‏گويد: «السلام عليك يا حسن بن على، السلام عليك يا على بن الحسين، السلام عليك يا محمد بن على الباقر، السلام عليك يا جعفر بن محمد و رحمة الله‏.» و پولى مى‏گيرد و يك عده مشترى ديگر تور مى‏كند. روى سه موضوع حساسيت دارند: قبرها را لمس و بوس نكنيد، خاك برنداريد، صدا به روضه‏خانى و گريه و زارى بلند نكنيد. وگرنه با زيارتنامه خواندنِ آهسته كارى ندارند. شيعه اصرار دارد پشت ديوار بقيع نماز بخواند. چه بهتر كه صد قدم آن طرفتر در صحن مسجد و حرم پيغمبر بخواند و هزاران برابر بيشتر ثواب ببرد. اينها را مسؤولان هم گوشزد مى‏كنند اما خيلى‏ها نمى‏پذيرند. در كنار مجلس مصيبتى در بقيع ايستادم خواننده، با صداى خوش و غم‏بارى مى‏خواند، معلوم نبود چه كسى مى‏خواند؛ بعد صدا عوض شد؛ باز صدا عوض شد. مأمور آمد و جمعيت را پراكند. ولى نفهميد چه كسى مى‏خواند. مأمورها مختلف بودند، گاهى كسى حتى مفاتيح را توى حرم مى‏برد؛ گاهى حتى كتاب دعاى مُجاز چاپ شده به وسيله معاونت آموزش و تحقيقات بعثه مقام معظم رهبرى و تأييد شده مقامات سعودى را هم مى‏گرفتند. يك روز هم ديدم چند ايرانى را از صف اول نماز به صف‏هاى پشت سر روانه كردند. متانت ايرانى‏ها قابل درك و محسوس بود، تحسين كردم.

مدينه، نسبت به مكه ييلاقى است. اما مى‏گويند: آب مكه ـ آبى كه در مكه مى‏خورديم و از چاههاى راه طائف مى‏آورند ـ بهتر و سبك‏تر بوده است. احساس كردم، داريم مريض مى‏شويم. علت هوا به هوا شدن و آب به آب شدن مجدد است و اين كه مقاومت بدنها و اراده‏ها كمتر شده.

زيارتِ وداع در حرم و بقيع خوانديم كه شب بايد به سوى جده حركت كنيم. رانندگى بى‏روال يك راننده مينى‏بوس كه مثل موشك عمودى زد وسط اتوبوس ما، و تقصير با وى بود، ما را يك ساعت معطل كرد. بارها به اتوبوس ديگرى منتقل شد. راننده خوابزده و بداخلاق، ماشينش يكى دو ساعت بعد خراب شد و از حركت بازماند. سه ساعت طول كشيد تا اتوبوس ديگرى آمد و باز هم بارها را به آن منتقل كردند و اين يكى تيپ خپله خوشرويى بود، هر سه مصرى. به هر حال حدود ساعت يازده به فرودگاه جدّه رسيديم و به زور زير چادرها جايى پيدا كرديم و مستقر شديم. ساعت حركتمان دوازده شب است. ناهار را در تنگى جا خورديم. مسافران به تدريج سوار مى‏شوند و مى‏روند و جا باز مى‏شود. بعد از ظهر، جاى با صفايى گيرمان آمد. دم غروب، بعد از تحويل بارها، توانستيم گشتى در بازارچه فرودگاه جدّه بزنيم. ته مانده جيب حاجى را اينجا خالى مى‏كنند. كمپانى وينستون با هر بكس سيگار وينستون يك فندك چينى قشنگ و يك ساعت بچگانه جايزه مى‏دهد. به همراه يك شماره كه قرعه كشى كند و جايزه اضافى هم بدهد.

اين را براى آن نوشتم كه يك روز صبح، امام جماعت مسجدالحرام بعد از نماز صبح نشسته بود به مسأله گفتن و سؤال جواب دادن، عده‏اى دور و برش ايستاده بودند. در ميان سخنانش گفت: دخانيات حرام است (بدعت است، اتلاف مال است، ضرر جسمى دارد.) من پرسيدم: «لِمَ لا يمنعون بيعه و شرائه؟» پاسخ نداد. تكرار كردم، پاسخ نداد. بار ديگر پرسيدم: «لم لا تمنعون بيعه و شرائه؟» باز هم پاسخى نداد. دانستم نمى‏خواهد پاسخ دهد. پاسخم را در جده گرفتم.

موقع سوار شدن به هواپيما، حجاج بيت الله‏ خيلى بى‏حوصلگى به خرج دادند و صحنه اسف‏انگيزى از زرنگى‏هاى بى‏معنا پديد آمد. معلوم نيست چرا يك شماره، روى بليط هر كس نمى‏زنند كه جاى نشستنش معلوم باشد. حاج عزت‏الله‏، با آن هيبت و هيأت در سرتاسر راهروِ هواپيما، حاجيه گلنسابگم را جستجو نكند و دو حاجى سر صندلى با هم گلاويز نشوند. پيرزنى هم اصرار داشت نامحرم در صندلى پهلويش ننشيند و آخرش با وساطت خانم مهماندار، يك پيرمرد مريض را پذيرفت پهلويش بنشيند به شرطى كه پيرمرد رويش را حتما عكس طرف او ـ يعنى طرف اينجانب ـ بگرداند.

هواپيما بدون تشريفات از جا كند. من آنقدر خرد و خسته بودم كه چشم بستم و به خواب رفتم، وقتى بيدار شدم هواپيما داشت در مهرآباد فرود مى‏آمد. پياده شديم. تحويل ساك و نماز صبحِ مسافرى من، همه‏اش شد، بيست دقيقه. چون نه استقبال‏چى داشتم نه پاى‏بند. مثل برق خودم را به ولايت رساندم. در حياط را كه كوبيدم، كسى احتمال نمى‏داد من هستم. اگر يكى از دعاهايم مستجاب شده باشد خيلى خوب است. چه رسد به اين كه انتظار استجابت همه‏اش را دارم.

چرا قابیل به هابیل حسادت کرد؟

اصل ماجرای حسادت قابیل نسبت به هابیل، بر سر وصایت و جانشینی حضرت آدم بوده است. زمانی که خداوند، پس از آن آزمایش و قربانی هابیل را به خاطر اخلاصش پذیرفت و از قابیل نپذیرفت، و برای آدم(ع) عابیل را به عنوان وصی تعیین کرد، اعتراض قابیل بلند شد.
آدم گفت این انتخاب از طرف من صورت نگرفته، بلکه وصی هر پیامبری از جانب خدا انتخاب می شود؛ پس قابیل تاب نیاورد و هابیل را کشت.
وقتی که آدم(ع) متوجه شد، چهل روز بر مزار هابیل گریست و سپس از خداوند خواست تا فرزندی دیگر به او عطا کند؛ و خداوند نیز شیث(هبة ا لله) را به عطا نمود و او را وصی آدم(ع) قرار داد؛ که باز هم البته مورد تهدید قابیل قرار گرفت، اما خدا او را حفظ کرد.
«عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ عَلَیْهِ الصَّلاةُ والسَّلامُ قَالَ: لمَّا أَوْصَى آدَمُ(ع) إِلى هَابِیلَ حَسَدَهُ قَابِیلُ فقتلهُ، فَوَهَبَ اللهُ تَعَالَى لآِدَمَ هِبَةَ اللهِ وَأَمَرَهُ أَنْ یُوصِیَ إلیْهِ وأَمَرَهُ أَنْ یَكتمَ ذَلِكَ قَالَ: فَجَرَتِ السُّنَّةُ بِالْكِتْمَانِ فِی الْوَصِیَّةِ فَقَالَ قَابِیلُ لِهِبَةِ اللهِ: قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَبَاكَ قَدْ أَوْصَى إِلَیْكَ فَإِنْ أَظْهَرْتَ ذَلِكَ أَوْ نَطَقْتَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْهُ لأَقتلنّكَ كَمَا قتلتُ أَخَاكَ.»
مسئله وصایت از مسائل بسیار مهمی است که پس از هر پیامبری، ماجراها و دشمنی های زیادی به دنبال داشته است. البته در بعض از روایات این حسد به خاطر ازدواج بیان شده که این روایات چندان اعتباری ندارند.

حجاب

حجاب قدیمی شده!!

زن

در آخرین سفر حج پیامبر اسلام(ص) که به حج وداع معروف شده، تعداد زیادی از مسلمان ها ایشان را همراهی می کردند و طبیعتاً از فرصت به وجود آمده برای پرسش سؤال هایشان از آن حضرت(ص) بهره می بردند. در این بین یکی از زنهای مسلمان خدمت ایشان رفت تا مطلبی از ایشان بپرسد. در همین حال یکی از یاران پیامبر(ص) به نام فضل بن عباس پشت سر ایشان نشسته بود. پیامبر(ص) در حالی که به سؤال آن زن جواب می دادند متوجه شدند نگاه آن زن و فضل به هم گره خورده و چشم به چشم هم دوخته اند. حضرت(ص) به آرامی برگشتند و دستشان را روی گونه ی فضل گذاشته و با مهربانی صورت او را برگرداندند و فرمودند: « یک زن جوان و یک مرد جوان؛ میترسم شیطان هم این وسط جای پایی باز کند. »

 

یکی از مسائلی که در چند دهه ی اخیر در کشورهای اسلامی و از جمله ایران، بسیار مورد کنکاش و توجه قرار گرفته، بحث روابط زن و مرد و به تبع آن بحث حجاب و پوشش بانوان است. ویژگی های خاص این موضوع و تأثیر نتایج آن برعموم مردم، باعث شده این مباحث از حوزه ی کارشناسی و نقادی اندیشمندان و روشنفکران خارج شده و عموم مردم در باره ی آن صحبت و تبادل نظر کنند. طبیعی است که گروهی، مخالف حجاب و پوشش زن و طرفدار آزادی روابط زن و مرد هستند و گروه دیگر موافق حجاب و پوشیده بودن زنان و طرفدار ایجاد محدودیت در روابط زن و مرد نامحرم هستند و هر گروه برای اثبات نظرات شان، دلایلی می آورند.

یک زن جوان و یک مرد جوان؛ میترسم شیطان هم این وسط جای پایی باز کند.

اکثر دلایلی که از سوی مخالفان حجاب و پوشش زنان مطرح می شود را می توان به دو بخش تقسیم کرد: 1 -  بحث حجاب زن و پوشیده بودن او و ایجاد محدودیت در روابط زن و مرد و دستوراتی که توسط قرآن و پیامبر(ص) برای مردم آمده، مربوط به اعراب بدوی و بدون تمدن و خشن و بی فرهنگ آن روز است و امروزه با توجه به شرایط جامعه و رشد علم و تکنولوژی و فرهنگ عمومی مردم، هیچ ضرورتی برای رعایت این احکام وجود ندارد.

2 - اگر زمانی زن ومرد در پوشش و لباس محدودیتی نداشته باشند و بتوانند هر طور که بخواهند لباس بپوشند و همچنین محدودیت روابط بین آنها  برداشته شود و هر مرد و زن نامحرمی بتوانند آزادانه و حتی بدون نگاه منفی از سوی جامعه با هم رفاقت کنند ، این روابط و رفاقت ها به تدریج برای زنان و مردان عادی می شود از حالت هیجانات جنسی آن کاسته خواهد شد. طوری که پس از مدتی، رفاقت و دوستی مردان و زنان با هم، مثل دوستی دو مرد یا یا دو زن با هم خواهد شد و زن و مرد نامحرم در حالی با هم تعامل و ارتباط خواهند داشت که هیچ قصد و غرضی لذت جویی بینشان وجود نداشته باشد.

از آنجا که طرح این دو مطلب و مخصوصاً استدلال دوم، به تدریج در جامعه رو به افزایش است، تصمیم گرفتیم به طور بسیار اجمالی و در یک مقاله این دو موضوع را بررسی نمائیم.

قبل از اینکه مستقیماً به شبهه ها و سؤالات فوق پاسخ بدهم. لازم است دو نکته اساسی را ذکر کنم. یکی اینکه توجه داشته باشید بحث پوشش و حجاب زنان و کیفیت حضور آنان در جامعه، یک بحث زنانه و بی ارتباط به مردها نیست. هرچند به ظاهر مخاطب این مباحث فقط بانوان هستند و معمولاً مسئله به این صورت طرح می شود که آیا خوب است زن، پوشیده و با حجاب باشد یا باید آزادانه و هر طور راحت است و حتی نیمه برهنه در جامعه ظاهر شود؟ برخی هم با لحن دلسوزانه چنین مطرح می کنند که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محدود ؟ اما باید توجه داشت که تبعات این مبحث و هر نتیجه ای که از آن گرفته شود مستقیماً به مردها هم مربوط خواهد شد. به همین دلیل است که بیشتر کسانی که سردمدار و محرک جریان های آزادی روابط زن و مرد می باشند ، مردها بوده اند. فروید و برتراند راسل و بسیاری مردهای دیگر در این راه بیش از حد نیرو گذاشته اند و تقریباً هیچ زنی در این عرصه به اندازه مردها تلاش نکرده . چون واقعیت امر آنست که آن کسی که از آزادی بی قید و شرط و نامحدود روابط زن و مرد نفع می برد ، مرد است. دومین نکته ای که لازم است به آن توجه شود این است که بحث حجاب و پوشش یک بحث مقدمه ای و ابتدائی است. هر چند ظاهراً عمده ی مباحثات و حرف ها، درباره ی حجاب و پوشش است ولی عمق مطلب و حقیقت و ایستگاه آخر این موضوع ، آزادی یا محددیت در روابط زن و مرد است. یعنی پوشیده و محجبه بودن زن، باعث ایجاد محدودیت در روابط او با مردهای غریبه می شود و خواه ناخواه بی حجابی و آزادی در نوع آرایش و احیاناً برهنگی قسمتی از بدن زن، باعث ایجاد روابط بی قید و شرط زن و مرد خواهد شد، هر چند عده ای تلاش می کنند آن را انکار کنند.

خواص بابونه

خواص بابونه

Chamomile

گل بابونه تازه

نام علمی این گیاه Chamaemelum nobile است.

بابونه گیاهی است دائمی و كوچك، به ارتفاع تقریبا 30 سانتیمتر، دارای بویی معطر كه در چمن زارها و زمین های شنی می روید. ساقه آن به رنگ سبز مایل به سفید، برگ های آن كوچك متناوب و دارای بریدگی های باریك، نامنظم و پوشیده از كرك است. گل های آن مجتمع در یك طبق كه به طور منفرد در انتهای ساقه گل دهنده در تابستان ظاهر می شود. در هر طبق، گل های سفید در اطراف و گل های زرد در قسمت وسط قرار دارند.

 

خواص درمانی بابونه:

بابونه از نظر طب قدیم ایران گرم و خشك است و از تقویت كننده های تلخ به حساب می آید.

چای کیسه ای بابونه

1) یكی از مهم ترین خواص بابونه، درمان زخم و ورم معده است که به آسانی این مرض را درمان می كند. افرادی كه سال های سال با این بیماری دست به گریبان هستند و از قرص های مختلف گران قیمت نظیر Lozac و Zantac و ... استفاده می كنند، می توانند با استفاده از بابونه، پول داروی خود را پس انداز كنند و سلامتی خود را نیز بازیابند.

برای درمان زخم معده یك لیوان دم کرده غلیظ بابونه درست كنید (4 قاشق چای خوری بابونه خشک را در یك لیوان آب جوش و یا چهار تا چای كیسه ای بابونه در یك قاشق لیوان آب جوش ) و صبح ناشتا آن را بنوشید. سپس در رختخواب به پشت دراز بكشید و بعد از چهار دقیقه بخوابید. البته بعد از یك ربع ساعت می توانید صبحانه خود را میل كنید . این عمل را به مدت دو هفته ادامه دهید تا زخم و ورم معده به كلی شفا پیدا کند.

2) بابونه اعصاب و قوای جنسی را تقویت می كند.

3) بابونه تقویت کننده مغز است.

4) بابونه ادرارآور و قاعده آور است.

5) این گیاه ترشح شیر را در مادران شیرده افزایش می دهد.

6) درمان كننده سردرد و میگرن است.

7) استفاده از بابونه سنگ مثانه را خرد و دفع می كند.

8) اگر كسی قطره قطره ادرار می كند، به او دم کرده بابونه دهید تا درمان شود.

9) بابونه درمان كننده كمی ترشحات عادت ماهیانه است.

10) برای درمان چشم درد، بابونه را در سركه ریخته و بُخور دهید.

11) برای تسكین دردهای عضلانی دم کرده بابونه بنوشید.

12) جویدن بابونه برای التیام زخم های دهان مفید است.

13) خوردن 5 گرم ریشه بابونه با سركه ی رقیق محرك نیروی جنسی است (ریشه بابونه گرم تر و خشك تر از گل بابونه است).

گل بابونه خشک

14) بابونه تب بُر و تسكین دهنده درد است.

15) بابونه تقویت كننده معده است.

16) برای تسكین درد در هنگام دندان درآوردن بچه ها، به آنها دم کرده بابونه بدهید.

17) برای رفع بی خوابی و داشتن یك خواب آرام و راحت، كافی است 10 دقیقه قبل از رفتن به رختخواب، یك فنجان دم کرده بابونه بنوشید.

18) بابونه درمان كننده بی اشتهایی است.

19) بابونه برای رفع ورم روده موثر است.

20) دم کرده بابونه درمان كننده كم خونی است.

21) از بابونه برای رفع كرم معده و روده استفاده كنید.

22) بابونه تسكین دهنده دردهای عادت ماهیانه است.

23) بابونه برای رفع زردی مفید است.

24) حمام بابونه اثر نیرو دهنده دارد. برای این منظور چند قطره اسانس بابونه را در وان حمام ریخته،  مدت یك ربع در آن دراز بكشید.

25) برای تسكین درد، چند قطره اسانس بابونه را با یك قاشق روغن بادام مخلوط كرده و روی محل های دردناك بمالید تا درد را تخفیف می دهد.

26) اسانس بابونه مخلوط با روغن بادام برای رفع ناراحتی های پوستی نظیر اگزما ، كهیر و خارش مفید است.

27) برای رفع گوش درد و سنگینی گوش، یك قطره روغن بابونه را در گوش بچكانید.

28) اسانس بابونه چون اثر تهوع آور دارد، در مسمومیت های غذایی مصرف می شود.

29) روغن بابونه را برای از بین بردن كمردرد، درد مفاصل و نقرس روی محل درد بمالید.

30) با دم کرده بابونه اگر موهای بلوند را بشویید آنها را روشن تر و شفاف تر می كند.

31) خانم هایی كه یائسه شده اند، بهتر است همه روزه دم کرده بابونه بنوشند، زیرا اختلالات یائسگی را برطرف می كند.

32) بابونه ضد آلرژی است.

طرز تهیه فرآورده های بابونه:

دم کرده ی گل بابونه

دم كرده بابونه :

برای درست كردن دم كرده بابونه، یك قاشق چای خوری گیاه بابونه خشك را در یك فنجان آب جوش ریخته و مدت 5 دقیقه بگذارید تا دم بكشد.

اسانس بابونه :

حدود 8/0 تا 1 درصد، اسانس در این گیاه وجود دارد كه به وسیله تقطیر با بخار آب به دست می آید. رنگ این اسانس آبی روشن است، ولی در اثر كهنه شدن به رنگ زرد مایل به قهوه ای در می آید. بوی این اسانس، بسیار قوی و طعم آن معطر و سوزانده است. اسانس بابونه در عطر سازی و برای معطر كردن غذاها به كار می رود.

روغن بابونه با روغن زیتون :

گل خشك بابونه را  برابر وزنش با روغن زیتون مخلوط كرده و روی آتش ملایم بگذارید تا دم بكشد (نباید بجوشد) و گهگاه آن را هم بزنید. سپس آن را از روی آتش بردارید و بگذارید تا مدت 24 ساعت بماند.

روغن بابونه

سپس آن را از صافی با فشار رد كرده و در شیشه ای دربسته نگهداری كنید. برای نفخ شكم و قولنج آن را روی شكم بمالید.

روغن بابونه با روغن كنجد :

مقداری از گل خشك بابونه را با چهار برابر وزن آن با روغن كنجد مخلوط كرده و سپس به اندازه دو برابر گل بابونه، آب به آن اضافه كنید.

آن را روی حرارت بگذارید تا بجوشد و آب آن به كلی تبخیر شود و فقط روغن باقی بماند.

البته باید دقت کنید كه روغن نسوزد.

پایگاه جامع اطلاع رسانی پزشکان ایران